ویرایش‌ها

شهید سید علی اکبر حسینی-۱۳۳۹

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۷
• یکی از همرزمان پدرم می گفت: من و سید علی اکبر در [[عملیات بدر]] شرکت داشتیم. در حین عملیات من مجروح شدم و سید علی اکبر من را تا کنار قایق آورد و گفت: تانکهای دشمن دارند می رسند من اگر لایق باشم انشاءالله به [[شهادت]] می رسم. تو به روستا برو و سلام مرا به خانواده ام برسان و بگو [[سنگر]] ما را خالی نگذارند.
• یکی از همرزمان پدرم به نام آقای بکائیان می گفت: قبل از اینکه آقای حسینی به [[شهادت]] برسد دو کمک ایشان به [[شهادت]] رسیده بودند. [[فرمانده]] به نزد ایشان آمد و گفت: آقای حسینی چیزی لازم نداری تا برایت بیاورم. در جواب گفت:‌ برایم گلوله بیاور و وقتی برگشت آقای حسینی به [[شهادت]] رسیده بود.
• سید علی اکبر وقتی شنید که قرار است [[امام خمینی(ره)]] به ایران بیاید به [[تهران]] رفت ولی به دلایلی دو روز قبل از ورود امام به روستا آمد ووقتی شنید بعد از دو روز امام آمده خیلی افسوس خورد و گفت : من لایق دیدار امام نیستم .منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7115سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش