ویرایش‌ها

شهید سید تقی حسینی عبدل آبادی

۳۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۰
• هنگامی که سید تقی در جبهه بسر می برد در نامه هایش نوشته بود که دو نفر از بچه های روستا به نام های مصطفی باغشنی فرزند حاج عباس و علی باغشنی فرزند حاج عبد ا.... با او در یک سنگر هستند پس از چندی جنازه این دو شهید را به روستا آوردند تشییع کردند . من در همان موقع متوجه شدم که تقی به شهادت رسیده است ولی وقتی که به بنیاد شهید مراجعه کردم آنها گفتند ، ما خبری از سید تقی نداریم و ما بعدا فهمیدیم که تعداد هفت نفر از بچه ها در سنگر بوده اند از جمله سید تقی که گلوله به وسط سنگر خورده و همگی به درجه رفیع شهادت نائل شده اند . ولی چون مدارک سید تقی مفقود شده است جنازه او جزء شهدای گمنام تلقی شد . پس گذشت چهل روز که از تشیع جنازه همسنگران سید تقی گذشت ، جنازه سید تقی را منتقل کردند .
• به خاطر دارم وقتی که سید تقی برای اولین بار از جبهه به مرخصی آمده بود چنان جبهه و جنگ در روحیه او تاثیر گذاشته بود که دیگر نمی توانستیم جلوی او را بگیریم و ایشان اشتیاق بیشتری داشت که دوباره اعزام شود و هر چه ما می خواستیم مانع رفتن او شویم ولی ایشان در جواب ما می گفت : گر کسی یک بار به جبهه برود شور و شوق و اشتیاقی که در بین رزمندگان هست را ببیند ، دیگر نمی تواند در خانه بماند و در رختخواب راحت استراحت کند .
• به خاطر دارم وقتی که سید تقی برای اولین باری که می خواست به جبهه برود گویی به من الهام شده بود که دیگر بر نمی گردد . هر چه اصرار کردم که حالا نرو و چند روزی صبر کن ، حاضر نشد و خودش را در آغوش من انداخت و گفت : مادر جان من نمی توانم اینجا بمانم . من دلم آنجا پیش بچه ها ست هر چه زود تر باید برگردم و گویی خودش هم می دانست که دیگر بر نمی گردد . بالاخره رفت و آن آخرین دیدار ما بود و پس از چند وقت خبر شهادتش را آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7286 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==منبع سایت یاران رضاhttp:<references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7286>
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش