یکی از همرزمان سید خلیل به نام حسین آقا نحوة شهادت ایشان را اینگونه تعریف می کرد: روزی که عراقی ها در عملیات بدر پاتک زده بودند، سید خلیل به اتفاق یک پیرمرد جهت زدن آر پی جی به تانک های دشمن به جلو می رود. او دو دستگاه تانک از تانک های دشمن را منهدم می کند اما گلوله هایش تمام می شود و هنگامی که برای آوردن گلولة آر پی جی بلند می شود ترکش خمپاره ای با ناحیة صورتش برخورد کرده و ایشان را به درجة رفیع شهادت نائل می گرداند.
زمانیکه سید خلیل از ناحیة فک مجروح شده و زبانش سوراخ شده بود، حدود ده روز بدون این که ما را مطلع سازد در بیمارستان یزد بستری شده بود بعد از مدتی که ما از این واقعه خبر دار شدیم و ایشان را به مشهد منتقل کردیم به قدرت خدا و معجزة او زبان سوراخ شدة سید خلیل توانایی صحبت کردن را پیدا کرد.
یادم هست یک دفعه، یک تخته فرش از مغازه ای به صورت اقساط خریداری کرده بودم، هنگامی که سید خلیل از این موضوع مطلع گشت، نزد من آمد و گفت: مادر جان چرا فرش را به طور اقساط خریداری کرده اید. آیا شما مطمئین هستیدکه بتوانید تا آخرین قسط این فرش را بپردازید _ یعنی آیا مطمئن هستید که زنده باشید، اگر از دنیا بروید چه کسی می خواهد این دینی را که به گردن شما هست ادا کند-<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4408 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==منبع سایت یاران رضاhttp:<references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4408>