سید علی رضا حسینی، به سال 1345 در روستای «خوان» از توابع بخش درمیان بیرجند به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در زادگاهش سپری نمود و سپس برای ادامه تحصیل به بیرجند رفت. پس از طی دوران راهنمای، به شوق تحصیل علوم اسلامی، به حوزهی علمیهی آیت الله آیتی مشغول به تحصیل شد.
در دوران انقلاب در راهپیمایی ها حضوری فعال داشت و چند بار نیز مورد ضرب و شتم مأمورین قرار گرفت.
باشروع جنگ تحمیلی، مشتاقانه به سوی جبهه شتافت و سرانجام در سال 1361 در عملیات والفجر 4 در منطقهی پنجوین به درجهی رفیع شهادت نایل گشت.
==وصیت نامه==
==خاطرات==
• شبی که سید علیرضا حسینی در عملیات والفجر8 به درجهی رفیع شهادت نائل آمده بود من هم زمان در لشکر ویژهی شهداء و در جبهه حضور داشتم. شب خواب دیدم که در منزلمان عروسی است و دو خانم که هر دو فاطمه نام داشتند و از سادات خاندان ما بودند تشریف آوردند و پس از احوال پرسی به من گفتند:‹‹ ناراحت نباشید، این روزها برای همه است وقتی که صبح از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: فرزندم شهید شده است و چنین هم بود. به شهرستان رفتم تا پیکر فرزندم را تشییع کنم وقتی میخواستم روبروی جنازهاش قرار بگیرم لباسهای بسیجی خودم را پوشیدم و بدین وسیله خواستم با وی عهد ببندم که راه نورانیش را ادامه بدهم.
• یک روز فرزندم علی گفت:" من آرزو دارم که شهید شوم." به او گفتم:" نه پسرم تو باید زنده باشی و بجنگی تا راه کربلا باز شود و مرا به زیارت امام حسین(ع) ببری" علیرضا گفت:" نه مادر جان! اگر زنده به خدمت جدم بروم، جده ام زهرا خواهد گفت:" جایی که پیروان ما با سر آمده اند. تو که اولاد مایی، چرا با پا آمده ای؟" آن وقت جواب جده ی سادات را چه بدهم؟منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7073سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />