ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا

۱۱٬۵۱۸ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = سیدمحمدعلی جهان‌آرا|تصویر = شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا (01).jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:سید محمد علی جهان آرا 06پرچم ایران.JPGpng|300px22px]] ایرانی|thumbشهرت = |leftدین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[زادروزهای ۹ شهریور|۱۳۳۳/۰۶/۰۹]] ، [[خرمشهر]] ، [[خوزستان]]|شهادت = [[الگو:شهدای ۷ مهر|۱۳۶۰/۰۷/۰۷]] ، [[کهریزک]] ، سقوط هواپیما|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[بهشت زهرا تهران]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = [[پرونده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.png|22px]] [[سپاه پاسداران]]|یگانهای خدمت = [[سپاه خرمشهر]]|طول خدمت = |درجه = [[پرونده:سرلشگر پاسدار - سپاه پاسداران.png|22px]] [[سرلشگر پاسدار]]|سمت‌ها = فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر|سپاه خرمشهر]]{{سخ}} فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز|سپاه اهواز]]{{سخ}} سرپرستی ستاد منطقه هشت [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] |جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = دیپلم|تخصص‌ها = |شغل = پاسدار|خانواده = برادر: [[شهید سید محمد علی جهان آراسیدعلی جهان‌آرا]]{{سخ}}[[شهید سیدمحسن جهان‌آرا]]{{سخ}} همسر :[[صغری اکبرنژاد]] {{سخ}} فرزندان: [[سیدحمزه جهان‌آرا|سیدحمزه]] <small>(۱۳۵۹)</small> ، [[سیدمحمدسلمان جهان‌آرا|سیدمحمدسلمان]]<small>(۱۳۶۰)</small>}}
== زندگی‌نامه ==[[شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا]] در [[زادروزهای ۹ شهریور ماه سال 1333 نوزادی از سلاله پاک نبوی |نهم شهریورماه]] ۱۳۳۳ در [[خرمشهر]] دیده به جهان گشود که او را سید محمد نامیدنددنیا آمد. او دوران شاد کودکی را در کانون پرمهر خانواده گذراند پدرش سیدهدایت‌الله و با شرکت در مجالس مذهبی مسجد امام صادق (ع) ایمان مادرش ساره امامزاده نام داشت. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در وجودش جای دادزادگاهش گذراند. سید محمد در سال 1348 تحت پرتو نورانی هدایت ۱۳۵۸ با [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|حضرت امام (ره)صغری اکبرنژاد]] قرار گرفت ازدواج و عضو گروه مخفی حزب‌الله صاحب دو پسر شد. فرمانده [[سپاه خرمشهر]] شد و مبارزات سیاسی خود بود. [[الگو:شهدای ۷ مهر|هفتم مهرماه]] ۱۳۶۰، بر اثر سقوط هواپیما در [[کهریزک]] به شهادت رسید. پیکر او را آغاز نموددر [[بهشت زهرا تهران]] به خاک سپردند.
جهان‌آرا به همراه بقیه اعضا گروه هم پیمان شدند تا جهت براندازی [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم منحوس پهلوی]] از هیچ کوششی دریغ نکنند. تا اینکه وی در سال 1351 توسط [[سازمان امنیت و اطلاعات کشور در رژیم پهلوی|ساواک]] دستگیر و یک سال تحت شکنجه‌های گوناگون قرار گرفت. سید محمد پس از آزادی مصمم‌تر به فعالیت خود ادامه داد و سه سال بعد پس از اخذ مدرک دیپلم برای تحصیل در رشته بازرگانی دانشگاه تبریز به آنجا رفت. او که حضور در میدان مبارزه را واجب‌تر می‌دید مبارزه مسلحانه خود را آغاز نمود و در این مدت مخفیانه زندگی می‌کرد. سید محمد پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] کانون فرهنگی تبلیغاتی انقلابیون را در [[خرمشهر]] تأسیس کرده و در غائله خلق عرب به مقابله با ضد انقلاب پرداخت.
در سال 1358 طبق سنت نبوی با بانویی مؤمنه ازدواج کرد. ثمره این تشکیل زندگی دو فرزند به نامه‌ای «حمزه» و «محمد سلمان» هستند. سید محمد در جریان کشف کودتای نوژه با سمت فرمانده پایگاه سوم دریایی [[خرمشهر]] برای حفظ امنیت و در جریان [[حماسه 34 روزه خرمشهر|حماسه خونین‌شهر]] با سمت فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] [[خرمشهر]] فعالیت‌های چشمگیری داشت. همزمان [[جهاد سازندگی انقلاب اسلامی|جهاد سازندگی]] [[خرمشهر]] را پایه‌گذاری نمود و واحد عمرانی [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] را تأسیس کرد. سید محمد جهان‌آرا درحالی‌که فرمانده سپاه اهواز بود در هفتم مهرماه سال 1360 در سانحه هوایی در منطقه کهریزک تهران به همراه 14 فرمانده دیگر از جمله [[شهید تیمسار ولی الله فلاحی|تیمسار فلاحی]]، [[شهید فکوری|فکوری]]، [[شهید نامجو|نامجو]] و... در سن 27 سالگی به [[شهادت]] رسید و بار دیگر درب‌های آسمان به روی عاشقی زنده دل گشوده شد. <ref name="sobh">[http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4494 وبگاه صبح www.sobh.org]</ref>زندگی‌نامه ==== خاطرات ==
== نگارخانه‌ی تصاویر آثار ==<gallery>پرونده:سید محمد علی جهان آرا 01.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 02.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 03.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 04.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 05.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 07.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 08.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 09.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 10.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 06.JPG</gallery>=== وصیت‌نامه ===
بسم الله الرحمن الرحیم
== نگارخانه‌ی ویدئو ==[http://www.aparat.com/v/FM1GW سردار خرمشهر - مشاهده در آپارات]ربـّنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرین، بار پروردگارا، اى رب العالمین یا غایث المستغیثین و یا حبیب قلوب الطالبین
تو را شكر كه شربت شهادت، این یگانه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده فقیر و حقیر و گناهكار خود ارزانى داشتى تو را شكر كه این تنها نعمت خداپسند خودت را بر این انسان ذلیل عطا فرمودى و من تنها راه سعادت خویش را شهادت در راهت یافتم و چه زیباست كه من با زمان كوچكترین وسیله خود اعلاترین و ارزشمندترین ارزشها را گرفتم و این نیست مگر لطف و عنایت پروردگار نسبت به بنده‌اش.
== سخنان امام خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» در مورد شهید =='''تجلیل [[حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (ادام الله ظله العالی)|مقام معظم رهبری]] خداوند مرا از شهید محمد جهان‌آرا'''من مایلم اینجا یادی بکنم از محمد جهان‌آرا، شهید عزیز [[خرمشهر]] و شهدایی که در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت کردند. آن روزها بنده در [[اهواز]] از نزدیک شاهد قضایا بودم. [[خرمشهر]] در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه که صد و بیست هزار (مانند [[بغداد]]) نداشت بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیری از کارافتاده را مرحوم [[شهید اقارب پرست]] ـ که افسر ارتشی بسیار متعهدی بود ـ از خسروآباد به [[خرمشهر]] آورده بود، تعمیر کرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان‌آرا همه لطف و دیگر جوانه‌ای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی ـ یک لشکر مجهز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص عنایت دور مگردان و با نود قبضه توپ که شب و روز روی [[خرمشهر]] می‌بارید ـ [[حماسه 34 روزه خرمشهر|سی و پنج روز مقاومت]] کردند. همان طور که روی بغداد موشک می‌زدند، خمپاره‌ها و توپ‌های سنگین در خرمشهر روی خانه‌های مردم مرتب می‌بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت کردند. بغداد سه روزه تسلیم شد ملت ایران، به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنید. بعد هم که می‌خواستند خرمشهر شهادت را تحویل بگیرند، دوباره [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] و [[ارتش جمهوری اسلامی ایران|ارتش]] و [[سازمان بسیج مستضعفین|بسیج]] با نیرویی به مراتب کمتر از نیروی عراقی رفتند [[خرمشهر]] را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکی دو روز از [[ارتش رژیم بعث عراق|عراقی‌ها]] گرفتندنصیبم كن. [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی هشت ساله]] ما، داستان عبرت‌آموز عجیبی است. من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی]] کوتاهی می‌کنند.<ref>[http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3168 پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» - بيانات در خطبه‌‌هاى نماز جمعه ۱۳۸۲/۰۱/۲۲]</ref>
== آثار شهید =='''وصیت‌نامه'''ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]] تا لحظه‌ای که خون در رگ ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه‌ای نمی‌گذاریم که خط پیامبرگونه تو که به خط انبیاء من براى كسى وصیتى ندارم ولى یك مشت درد و اولیا وصل است به انحراف کشیده شود. ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]]! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده‌ام سخنی با تو رنج دارم که از اعماق جانم كه بر می‌خیزد این صفحه كاغذ مى‌خواهم همچون تیغى و آن یا تیرى بر قلب سیاه دلانى كه این است: «ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]] از روزی که جنگ آغاز شد آزادى را حس نكرده‌اند بر سر اموال این دنیا ملت را، امتى را و تا لحظه‌ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا جهانى را دیدم. هر روز که حمله دشمن با برادران سخت‌تر می‌شد و راه نجاتی نبود. به اتاق جنگ می‌رفتم، گریه را آغاز کرده نیستى و فریاد می‌زدم ای العالم ین بر ما مپسند ذلت و خواری رانابودى مى‌كشانند، فرود آورم.
...خداوندا تو ای امام خود شاهد بودى كه من تعهد این آزادى را با گذران تمام وقت هستى خویش ارج نهادم و [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|ای عصاره تاریخ]]! بدان که با حرکتت حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی تمام دردها و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی، ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]]! کیست که رنجهایى كه بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شكیبایى كردم ولى این رنج‌ها و دردهای تو را درک کند؟ کیست که در یابد لحظه‌ای کوتاهی از میدانم كه این حرکت سران تازه به هر عنوان خیانتی به تاریخ انسانیت، دوران رسیده نعمت آزادى را درك نكرده‌اند چون دربند نبوده‌اند یا درگوشه‌هاى دریاهاى پاریس و کلیه انسان‌های حاضر لندن و آینده تاریخ می‌باشد؟ جوانان با ایمان که هستی هامبورگ بوده‌اند و زندگی خود را یا در راه به هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می‌کند... <ref name="sobh" />
و تو اى امام، اى كه به اندازه تمامى قرنها سختی و رنج كشیدى از دست این نابخردان خرد همه هیچ دان! لحظه لحظه این زندگى بر تو همچون نوح، موسى و عیسى و محمد صلوات الله علیه گذشت.
== خاطرات ===== سهمی در انقلاب ===جهان‌آرا به اتفاق برادرش ولى تو اى امام و گروهی از جوانان خرمشهر در سال 49 گروه مخفی به نام «حزب‌الله» را تشکیل دادند. افراد این گروه اى عصاره تاریخ بدان كه با هم میثاقی حركتت، حركت اسلام را نوشته و امضا کردند و در آن متعهد شده بودند که با الهام از رهنمودهای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|حضرت امام (ره)]] از هیچ کوششی دریغ نکنند. لذا روزهای زیادی را روزه گرفته و در انجام اعمال عبادی کوشا بودند و انجام یکسری ورزش‌ها تاریخ جدید شروع كردى و آمادگی‌های جسمانی آزادى مستضعفان جهان را در برنامه روزانه خود قرار داده بودندتضمین كردى. دو سال بعد افراد ولى اى امام كیست كه این گروه شناسایی همه رنجها و دستگیر شدند. سید محمدعلی، پس از آزادی مصمم‌تر اما مخفیانه فعالیت‌های خود را گسترش داد تا اینکه توانست در سال 1355 تعدادی سلاح دردهاى تورا درك كند و مهمات را كیست كه دریابد كه لحظه‌اى كوتاهى از تهران این حركت به اهواز برساند. با آنکه مناطق زیادی از جاده توسط [[سازمان امنیت و اطلاعات کشور در رژیم پهلوی|ساواک]] کنترل می‌شد اما او ماهرانه توانست خودرو حامل سلاح را از تور ساواک عبور داده و هر عنوان خیانتى به مقصد برساند سید محمد تاریخ انسانیت و دوستانش با همین سلاح‌ها توانستند چند عملیات مسلحانه را انجام داده كلیه انسانهاى حاضر و در براندازی [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم پهلوی]] سهمی کوچک را ایفا نمایندآینده تاریخ است. <ref name="sobh" />
اى امام درد تو را رنج تو را میدانم چه كسانى با جان مى‌خرند. جوان با ایمان، كه هستى و زندگى تازه خویش را در راه به هدف رسیدن حكومت عدل اسلامى فدا مى‌كند. بله اى امام درد تو را جوانان درك مى‌كنند اینان كه از مال دنیا فقط و فقط رهبرى تو را دارند و جان خویش را براى هدفت كه اسلام است فدا مى‌كنند و بدان اى امام تا لحظه‌اى كه خون در رگ ما جوانان پاك اسلام وجود دارد لحظه‌اى نمى گذاریم كه خط پیامبرگونه تو كه به خط انبیا و تاریخ وصل است به انحراف كشیده شود.
=== چهره مصمم ===زمانی که [[ارتش رژیم بعث عراق|ارتش عراق]] حمله غافلگیرانه خود را آغاز نمود مردم وضعیت بسیار سختی داشتند. ولى اى امام من و محمد برای نجات مردم به خیابان‌ها می‌رفتیم در شهر [[عنوان كسى كه شاید كربلاى حسین را دركربلای خرمشهر]] به خیابان زنبق رسیدیم. صدای زن دیده‌ام سخنى با تو دارم كه از اعماق جانم و بچه‌هایی که حاکی از ترس پرپر شدن خون جوانان خرمشهر برمى‌خیزد و وحشت بود ما را به داخل خانه‌ای کشاند. آن‌ها از دیدن ما خوشحال شدند. مرد مسنی از میان آن‌ها فریادکشید دخترم را نجات بدهید پرسیدم کجاست؟ گفتآن این است: «آن طرف برادر» و با دست خیابان بعدی را نشان داد. آن‌ها را دلداری دادیم و راهی برای خروجشان اى امام از [[روزی كه جنگ آغاز شد تا لحظه‌اى كه خرمشهر|شهر]] یافتیم با محمد سقوط كرد من یك ماه به سراغ آن دختر رفتیم تمام بدنش به وسیله ترکش زخمی شده بود. دستکش دست کردیم طور مداوم كربلا را مى‌دیدم هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت می‌شد و با پتو او فریاد آنها بى‌سیم را پیچاندیم از كار مى‌انداخت و هیچ راه نجاتى نبود به عقب انتقال دادیم. چند روز بعد همان پدر مسنی که در گوشه خانه کزکرده بود و جرئت نجات دخترش اتاق خود مى‌رفتم گریه را نداشت لباس رزم پوشید آغاز می‌كردم و به فریاد می‌زدم اى رب العالمین بر ما پیوست می‌گفت: «چهره مصمم مپسند ذلت و اراده قوی محمد این جرئت خوارى را به من داد.» <ref name="sobh" /> - راوی: سید طالب شیبه الحمد
== نگارخانه‌ ==
<gallery>
پرونده:شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا (01).jpg
Image:1 (1).jpg
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (5).jpg
Image:1 (6).JPG
Image:1 (7).jpg
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).jpg
Image:1 (10).jpg
Image:1-(1).jpg
Image:1-(2).jpg
=== دستان کوچک آسمانی ===ساعت 11 شب بود که من و محمد به همراه یکی دیگر از دوستان به [[گلزار شهدای خرمشهر|گلزار شهدای شهر]] رفتیم. سکوت، شهر را فرا گرفته بود و هر لحظه احتمال سقوط [[خرمشهر|شهر]] بیشتر می‌شد. کامیونی پر از جسد را نشانمان دادند. گویی صحنه کربلا تکرار شده است اینک اسبان و نیزه‌ها جسدها را پاره کرده‌اند و رفته‌اند کمتر جسدی یافت می‌شد که پیکری سالم داشته باشد. محمد گفت: در این شرایط کمتر کسی به فکر دفن این شهداست. تا دیر نشده یکی‌یکی نمازشان را بخوانیم و دفن کنیم تا در معرض حیوانات ولگرد نباشند. تا صبح کارکردیم پس از اقامه نماز و خواندن زیارت عاشورا برای استراحت به گوشه‌ای رفتم: «زمزمه محمد من را بیدار کرد دیدم جسد بچه قنداق شده‌ای را روی پاهایش قرار داده و گریه می‌کند. سمت راست قنداق خونی بود و دست نوزاد قطع شده بود. محمد منقلب شده و به امام حسین (ع) توسل می‌جست. <ref name="sobh" />  === سقوط ایمان ===پاسداران [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] [[خرمشهر]] کم بودند، مردم در دسته‌های ده پانزده نفری برای کمک می‌آمدند. جهان‌آرا با سازماندهی مناسب نیروها توانست 45 روز شهر را به مقاومت وادارد. سید محمد در صحنه‌های خون رنگ [[خرمشهر|خونین‌شهر]] را این‌گونه توصیف می‌کند: «امیدی به زنده ماندن نداشتیم بچه‌ها توسط بی‌سیم شهادت‌نامه خود را می‌گفتند و یک نفر یادداشت می‌کرد و ثبت می‌نمود. بچه‌ها می‌گفتند: ما که رفتنی هستیم حداقل بگذارید چند تا از آن‌ها را بزنیم و بعد برویم. لحظات به سرعت می‌گذشت. خون در جوی‌ها جاری بود. با بی‌سیم به جهان‌آرا اطلاع دادند «پل را گرفته‌اند و [[خرمشهر]] سقوط کرد. «[[شهید محمد علی جهان آرا|سید]] با صلابت پیغام داد: مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند» و [[خرمشهر]] زیر لگدهای وحشیانه خصم ویران شد. اما محمد آزادی آن را ندید. تا در کوچه‌های به خون آغشته‌اش نماز گذارد و سجده شکر به جای آورد. <ref name="sobh" /> - راوی: هم رزم شهید  === امتحان الهی ===جهان‌آرا آگاهی سیاسی و اجتماعی ویژه‌ای داشت و برای افزایش این آگاهی از مطالعه متون انقلابی غفلت نمی‌کرد به برادران [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] می‌گفت: «[[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] بیش از هر چیز برای ما یک امتحان الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است. در جریان این امتحان باید رنج و محرومیت مصائب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوب و فتنه‌ها با خلوص و شهامت محکم بایستیم. از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختی‌ها و ناملایمات نهراسیم. زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید انکار شرک‌آلود و وابستگی‌ها پاک و خالص می‌کنیم. ریشه و نهال [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]]مان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند. همین بینش و تفکر او را در صحنه‌های سخت نبرد مقاوم نموده بود. چنانچه زمانی که تمام یارانش به [[شهادت]] رسیده بودند در جواب یکی از پاسداران که از شهادت آن‌ها متأثر بود این‌گونه پاسخ داد: «اگر بچه‌ها شهید شدند ما [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام (ره)]] را داریم انشاء الله که امام خمینی (ره) زنده باشد.» <ref name="sobh" /> - راوی: هم رزم شهید  === چراغ راه ===تقاضای سختی بود، سید محمد تصمیمش را گرفته بود از یکی از دوستانش تقاضا کرد تا قضیه را با او مطرح کند ولی هنوز نمی‌دانست که آیا او قبول خواهد کرد یا خیر، خانواده‌اش خیلی موافق نبودند. سید محمد درس را رها کرده و به امور سیاسی پرداخته بود. اما بانویی که او انتخاب کرده بود همگام با سید در راه مبارزه علیه [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم]] گام برمی‌داشت. شرایط را پذیرفتند و با یک جلد کلام‌الله مجید و سکه‌ای که به عنوان مهریه معین شده بود زندگی مشترکشان را آغاز نمودند. بر سر [[گلزار شهدای خرمشهر|مزار شهدا]] خطبه عقد جاری شد و هردو یکدل متعهد شدند کمک و همکار یکدیگر باشند. او سکه طلا را پس از عقد بخشید و دل دریایی محمد را به عنوان پیشکش پذیرفت. سید محمد یک جلد قرآن خرید و بر صفحه اول آن نوشت: «امیدم در این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر که همه چیز فناپذیر است.» این کلمات بر لوح دل همسر نگاشته شد و هنوز هم چراغ راه فرزندان عزیزش می‌باشد. <ref name="sobh" /> - راوی: همسر شهید  == منابع ==<references /gallery>
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جهان‌آرا - سید محمد علیسیدمحمدعلی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای سوانح]]
[[رده: شهدای سپاه پاسداران]]
[[رده: فرماندهان شهید سپاه پاسداران]]
[[رده: شهدای نیروی زمینی سپاه]]
۶٬۷۳۸
ویرایش