شهید شریف افضلی: تفاوت بین نسخهها
Beiranvand97 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
==زندگینامه :== | ==زندگینامه :== | ||
بسمه تعال | بسمه تعال | ||
| − | شهید سید شریف افضلی سرباز یکم در سال 1345 در خانواده ای مذهبی د شهرستان ایذه بدنیا آمد، وی تحصیلاتش را تا پایان دورۀ راهنمایی ادامه داد و بدلیل فقر خانوادگی و محیط فاسد و خفقان آور مدرسه ترک تحصیل کرد، و این مصادف با همان زمان بود که وی فعالیتهای خود را علیه رژیم مزدور ستمشاهی آغاز کرد. این شهید بزرگوار علاقۀ زیادی به شهادت داشت و در سال 1363 به جبهه اعزام شد با اینکه سن کمی داشت اما همچنان شور و اشتیاق شدیدی نسبت به جبهه پیدا کرده بود. او همیشه دوست داشت که به عشق کربلا رفتن به جبهه برود و به همین خاطر بود که خیلی کم به خانه می آمد و تقاضای مرخصی نمی کرد و همچنین در تاریخ 1365/09/26 در منطقۀ کوشک مانند گل پرپر شد و روح بلند پروازش به ملکوت اعلی پیوست. از خصوصیات ایشان این بود که بسیار خشرو و مهربان بود این شهید بزرگوار نسبت به پدر و مادر و خواهر و برادر احترام زیادی داشت و اگر چه خود نتوانست به تحصیل ادامه دهد ولی همیشه به خواهران و برادرانش تاکید می کرد که باید آنها درس خوانند تا برای جامعه مفید باشند و جامعه به بیگانگان نیازمند نباشد. در مورد خاطره او خودش خاطره بود، خاطره ای که همیشه در ذهنها می ماند و ذهنها آنرا در خود ضبط کرده و خواهند کرد، یک خاطرۀ کوچک از ایشان به یاد مانده است. اینست که ایشان یکبار در جبهه ترکش خورده بود و خودش حاضر به گفتن این موضوع نبود تا زمانی که بهبود یافت و به مرخصی آمد مادرم بازویش را دید که کبود است و علت را از او پرسید او باز هم می خواست انکار کند اما دیر نمی توانست و خودش گفت که من در اثر ترکش 15 روز بیمارستان اصفهان خوابیده بودم و اینگونه بود که فهمیدیم چقدر فداکار و با شهامت است و نسبت به جهاد در راه خدا هیچ بیمی ندارد. | + | شهید سید شریف افضلی سرباز یکم در سال 1345 در خانواده ای مذهبی د شهرستان ایذه بدنیا آمد، وی تحصیلاتش را تا پایان دورۀ راهنمایی ادامه داد و بدلیل فقر خانوادگی و محیط فاسد و خفقان آور مدرسه ترک تحصیل کرد، و این مصادف با همان زمان بود که وی فعالیتهای خود را علیه رژیم مزدور ستمشاهی آغاز کرد. این شهید بزرگوار علاقۀ زیادی به شهادت داشت و در سال 1363 به جبهه اعزام شد با اینکه سن کمی داشت اما همچنان شور و اشتیاق شدیدی نسبت به جبهه پیدا کرده بود. او همیشه دوست داشت که به عشق کربلا رفتن به جبهه برود و به همین خاطر بود که خیلی کم به خانه می آمد و تقاضای مرخصی نمی کرد و همچنین در تاریخ 1365/09/26 در منطقۀ کوشک مانند گل پرپر شد و روح بلند پروازش به ملکوت اعلی پیوست. از خصوصیات ایشان این بود که بسیار خشرو و مهربان بود این شهید بزرگوار نسبت به پدر و مادر و خواهر و برادر احترام زیادی داشت و اگر چه خود نتوانست به تحصیل ادامه دهد ولی همیشه به خواهران و برادرانش تاکید می کرد که باید آنها درس خوانند تا برای جامعه مفید باشند و جامعه به بیگانگان نیازمند نباشد. در مورد خاطره او خودش خاطره بود، خاطره ای که همیشه در ذهنها می ماند و ذهنها آنرا در خود ضبط کرده و خواهند کرد، یک خاطرۀ کوچک از ایشان به یاد مانده است. اینست که ایشان یکبار در جبهه ترکش خورده بود و خودش حاضر به گفتن این موضوع نبود تا زمانی که بهبود یافت و به مرخصی آمد مادرم بازویش را دید که کبود است و علت را از او پرسید او باز هم می خواست انکار کند اما دیر نمی توانست و خودش گفت که من در اثر ترکش 15 روز بیمارستان اصفهان خوابیده بودم و اینگونه بود که فهمیدیم چقدر فداکار و با شهامت است و نسبت به جهاد در راه خدا هیچ بیمی ندارد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38970 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۵
شهید شریف افضلی تاریخ تولد :1345/08/14 تاریخ شهادت : 1365/09/29
زندگینامه :
بسمه تعال شهید سید شریف افضلی سرباز یکم در سال 1345 در خانواده ای مذهبی د شهرستان ایذه بدنیا آمد، وی تحصیلاتش را تا پایان دورۀ راهنمایی ادامه داد و بدلیل فقر خانوادگی و محیط فاسد و خفقان آور مدرسه ترک تحصیل کرد، و این مصادف با همان زمان بود که وی فعالیتهای خود را علیه رژیم مزدور ستمشاهی آغاز کرد. این شهید بزرگوار علاقۀ زیادی به شهادت داشت و در سال 1363 به جبهه اعزام شد با اینکه سن کمی داشت اما همچنان شور و اشتیاق شدیدی نسبت به جبهه پیدا کرده بود. او همیشه دوست داشت که به عشق کربلا رفتن به جبهه برود و به همین خاطر بود که خیلی کم به خانه می آمد و تقاضای مرخصی نمی کرد و همچنین در تاریخ 1365/09/26 در منطقۀ کوشک مانند گل پرپر شد و روح بلند پروازش به ملکوت اعلی پیوست. از خصوصیات ایشان این بود که بسیار خشرو و مهربان بود این شهید بزرگوار نسبت به پدر و مادر و خواهر و برادر احترام زیادی داشت و اگر چه خود نتوانست به تحصیل ادامه دهد ولی همیشه به خواهران و برادرانش تاکید می کرد که باید آنها درس خوانند تا برای جامعه مفید باشند و جامعه به بیگانگان نیازمند نباشد. در مورد خاطره او خودش خاطره بود، خاطره ای که همیشه در ذهنها می ماند و ذهنها آنرا در خود ضبط کرده و خواهند کرد، یک خاطرۀ کوچک از ایشان به یاد مانده است. اینست که ایشان یکبار در جبهه ترکش خورده بود و خودش حاضر به گفتن این موضوع نبود تا زمانی که بهبود یافت و به مرخصی آمد مادرم بازویش را دید که کبود است و علت را از او پرسید او باز هم می خواست انکار کند اما دیر نمی توانست و خودش گفت که من در اثر ترکش 15 روز بیمارستان اصفهان خوابیده بودم و اینگونه بود که فهمیدیم چقدر فداکار و با شهامت است و نسبت به جهاد در راه خدا هیچ بیمی ندارد.[۱]