*سیروس بهرامی
سال ۱۳۶۰ به دبیرستان رفت . او در کنار درس خواندن،کار هم می کردتا کمکی برای خانواده اش باشد .
*تولد
[ ویرایش ]
سیروس سال ۱۳۴۵ در خانواده ای متوسط درطاقانک به دنیا آمد . پدرش از کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان بود .
*تحصیلات
[ ویرایش ]
در سن هفت سالگی پا به محیط دبستان گذاشت . پس از اتمام دوره ابتدایی در سال ۱۳۵۷ وارد دوره راهنمایی شد . تحصیلات دوران راهنمایی سیروس همزمان با سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بود .
سال ۱۳۶۰ به دبیرستان رفت . او در کنار درس خواندن،کار هم می کردتا کمکی برای خانواده اش باشد .
*حضوردرجبهه
[ ویرایش ]
سیروس در ۱۱/۱/۱۳۶۶ در جزیره مجنون به علت اصابت گلوله توپ دشمن به خودروبی نظامی که او درآن بود، به شهادت رسید . سیروس هنگام شهادت ۲۱ ساله بود .
==خاطرات==
[ ویرایش ]
سیروس از کودکی با درد مردم آشنا بود . با وجود وضعیت مالی بدی که مثل همه مردم در آن زمان داشتیم،او شاکر خداوند بود .
← پدرشهید
سیروس از کودکی با درد مردم آشنا بود . با وجود وضعیت مالی بدی که مثل همه مردم در آن زمان داشتیم،او شاکر خداوند بود . هرگز خدای خود را فراموش نمی کرد .
نوجوانی امین و با لیاقت بود،خوش اخلاق و مهربان ...
==وصیتنامه==
[ ویرایش ]
پس از عرض آخرین سلام که از اعماق قلبم نشأت گرفته،سلامتی شما خانواده عزیزم را از درگاه ایزد منان مسئلت دارم و امیدوارم که در زندگانی خودتان موفق و دلشاد باشید و خدای بزرگ را از یاد نبرید انشاءالله تعالی .
مطالبی که می خواستم خدمت شریفتان برسانم مسئله جدایی و دیدار به قیامت افتادن است که با چشم گریان چند نکته ای در درجه اول به عنوان وصیت و در درجه دوم که درصد آن خیلی پایین است به عنوان نصیحت، هر چند که من خیلی خیلی حقیرتر از آنم که بخواهم کسی را نصیحت بکنم . چرا که حضرت علی ( ع ) می فرماید : تا بدانجا رسید دانش من که بدانم که همی نادانم . وقتی پیشوای متقیان،مولای ما علی ( ع ) چنین بفرماید . پس منم در برابر عظمت او به مانند ذره ای پوچ هستم، در برابر نور عظیم و تابناک خورشید که از خود حرکتی ندارم .
*وصیت به پدرومادر
[ ویرایش ]
به هر حال پدر و مادر گرامی سلام پس از تقدیم آخرین سلام،به عرضتان می رسانم که فرزندتان اگرچه فرزند تنی شما بود ولی امانتی بود از طرف خداوند که هر موقع اراده بکند می تواند بگیرد و شما با پس دادن امانتش ناراحت نشوید چرا که من سرباز امام مهدی ( عج ) هستم و باید از دوری، شهادت، اسارت، مفقودالاثر شدن من نگران نباشید .
*وصیت به برادران وخواهران
[ ویرایش ]
اما خواهران و برادرانم، اینکه در مرگ من گریه و زاری نکنید و اگر از من کوچک ترین ناراحتی دیدید حلالم کنید . برادران من مصطفی و مسعود مرد هستید و قدرت بدنی شما نسبت به خواهرانتان زیاد است با آنها به خاطر احترام به خونم خیلی با نرمی رفتار کنید . چرا که طرف آنها ضعیف است به خصوص مسعود قَسمت می دهم که کوچک ترین زوری به مصطفی، اعظم، فاطمه و سمیه نگویی چرا که تو مردی و آنها بچه و خدای بزرگ را خوش نمی آید . قَسمت به خدا که این کار را بکنی و این سخن را به عنوان آخرین کلام از من گوش کنی والا از حقم نخواهم گذشت و آن موقعی است که حسابت پیش خداوند یکتا پاک نخواهد بود و تو نیز از حق من بگذری و پدر و مادر عزیزم را که سال های عمر خود را برای پرورش فکری - جسمی - من و تو سوزانده اند آزرده خاطر نکنی . اما آقا مصطفی با تو هستم دوسال دیگر که بزرگ شدی و جای سیروس را گرفتی به خواهرانت زور نگویی و پدر و مادر را اذیت نکنی، چرا که اگر انسان پدر و مادر را آزرده کند خداوند از او نمی گذرد و اگر خداوند نگذرد باید پیش کی رفت . اگربا کسی دعوا کردی پیش بزرگ تر می روی ولی وقتی خدا ازتان نگذرد، بزرگ تر از خدای کریم کی را سراغ داری که شکایت بکنی؟ پس آن موقع است که باید شرمنده بسوزی و بسازی .
اما شما خواهران مهربانم در درجه اول مرا حلال کنید . پدر و مادرتان را آزرده نکنید . امیدوارم که حرف های من اثر مؤثر را گذاشته باشد به خصوص روی مسعود و شما نیز ببخشید . امید است که خدای کریم نیز مرا ببخشد . از طرف من از کلیه خویشان و آشنایان حلالی بطلبید .
*هدف حفظ وطن باشد
[ ویرایش ]
*چند تکه شعر پراکنده به عنوان یادگاری :
روم بر یاری اسلام
سیروس بهرامی
==رده=={{ترتیبپیشفرض:سیروس_ابراهیمی}}[[رده: شهدا]]ردههای این صفحه [[رده: شهیدان شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ارتش | شهیدان جمهوری اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان چهارمحال و بختیاری | شهیدان جبهه جزیره مجنون | شهیدان سرباز ( ارتش ) | شهیدان ]][[رده: شهدای شهرستان طاقانک | شهیدان متولد 1345 | شهیدان 1366]]