ویرایش‌ها

شهید حسن عمرانی

۵۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۰
متن کامل خاطره
یک روز شنیدم که حسن می خواهد به جبهه برود بعد از اینکه حسن از خانه بیرون رفت من هم به دنبال ایشان راه افتادم ولی ایشان زودتر به امشین رسیدند و زود به راننده گفت : حرکت کن چون نمی خواست که من برسم و نگذارم اعزام شود ولی چون متوجه شده بود که من ناراحت هستم شب دوباره باز گشت و گفت : امروز خوب از جلوی روی شما فرار کردم .منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15236سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش