*نقل از خواهر شهید
هربار كه مرخصی میآمد به دیدارم میآمد و برایم از خاطرات جبهه سخن میگفت. در یكی از مرخصیها كه برمیگشت با ماشینهای شبرو عازم منطقه شده بود. در اتوبوس همه مسافران در حال خواب بودند ولی من (شهید) بیدار بودم، یك لحظه متوجه راننده شد كه چشمهایش بسته است و درحال خواب رانندگی میكند باصدای بلند گفت: آقا خوابیدهای! جلوی خودت را ببین ما در جبهه با دشمن سروكار داریم زیر باران گلوله هستیم ولی آسیب ندیدهایم حالا شما میخواهید ما را داخل دره پرت كنید. باصدای من راننده به خودش آمد و مسافرین متوجه این موضوع شدند و اعتراض كردند. راننده گفت: من چند شبانهروز است دراین جاده رانندگی میكنم و كمكی هم نداشتم و بهعلت خستگی و كمخوابی یك لحظه خوابم برد و از همه معذرتخواهی كرد و مسافرین سعی كردند كه نخوابند تا راننده دچار كسلی و خوابآلودگی نشود تا همه را بهسلامت به مقصد برساندسایت شهدای ارتش .<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43613سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==
<references />