ویرایش‌ها

شهید جاوید یوسفی

۵۰۵ بایت حذف‌شده، ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۸
شهید جاو ی د ی وسف ی[[شهیدجاوید یوسفی]]
نام پدر :
محل تولد: افغانستان
تار ی خ [[تاریخ تولد: ۶۷/۲/۱۰]]
تار ی خ [[تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۸]]
محل شهادت: حلب، سور ی هسوریه
محل دفن: رشت
تعداد فرزندان: ۲
rId4==زندگینامه==
زندگ ی نامه :جاوید یوسفی ، افغانی شیعه ساکن کوار، در دفاع از حریم آل الله و مقابله با تروریست‌های تکفیری در اسفندماه ۹۳ آسمانی شد و به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد. پیکر این شهید در حرم سید علاالدین حسین تشییع و در شیراز به خاک سپرده شد.
جاو ی د ی وسف ی ، افغان ی ش ی عه ساکن کوار، در دفاع از حر ی م آل الله و مقابله با ترور ی ست‌ها ی تکف ی ر ی در اسفندماه ۹۳ آسمان ی شد و به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد. پ ی کر ا ی ن شه ی د در حرم س ی د علاالد ی ن حس ی ن تش یی ع و در ش ی راز به خاک سپرده شد.
==خاطرات==
خاطرات شهید جاوید یوسفی از شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت زینب (س) راهی جبهه سوریه شد و گزارشات :توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد .
شه ی د جاو ی د ی وسف ی به گزارش خبرگزاری تسنیم از شهدا ی فاطم ی ون استان فارس است که شیراز، « فاطمیون خاک مظلومیت از چهره افغانستانی‌ ها زدودند» این سخن سردار حاج قاسم سلیمانی در دیدار با دعوت حضرت ز ی نب (س) راه ی جبهه سور ی ه شد خانواده شهدای تیپ فاطمیون است. غیور مردان فاطمیون مردان ساده‌پوش و توص ی ه به مراقبت ساده‌ زیستی که شهرت حماسه‌آفرینی‌ شان کم از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد مردان شماره یک جبهه مقاومت اسلامی نیست .
به گزارش خبرگزار ی تسن ی م جاوید یوسفی یکی از ش ی راز، « فاطم ی ون خاک مظلوم ی ت از چهره افغانستان ی‌ ها زدودند» ا ی ن سخن سردار حاج قاسم سل ی مان ی در د ی دار با خانواده شهدا ی ت ی پ فاطم ی ون این غیورمردان است. غ ی ور مردان فاطم ی ون مردان ساده‌پوش که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و ساده‌ز ی ست ی به گفته مادرش «از کودکی به دنبال [[شهادت]] و جنگ می‌ گشته و حتی زمانی که شهرت حماسه‌آفر ی ن ی‌ شان کم از مردان شماره ی ک جبه ه مقاومت اسلام ی ن ی ست بحث سوریه مطرح نبوده به دنبال یافتن راهی بوده که به برای جنگیدن به لبنان رود ».
جاو ی د ی وسف ی ی ک ی یسنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله یادگارانی از ا ی ن غ ی ورمردان است جاوید یوسفی هستند که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده محبت پدرانه‌اش حتی پس از شهادتش نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به گفته مادرش «از کودک ی به دنبال شهادت خواب اطرافیانش می‌ آید تنها توصیه‌ ای که دارد این است که «مراقب دخترانش باشند و جنگ م ی‌ گشته و حت ی زمان ی آنها را با حجاب آشنا کنند». آخرین خاطره‌ای که بحث سور ی ه مطرح نبوده یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به دنبال ی افتن راه ی بوده که به برا ی جنگ ی دن به لبنان رود ۵ ماهگی‌ اش می‌ شود اما با این حال هر روز مقابل عکس پدر می‌ ایستد و با زبان شیرین کودکانه می‌ گوید : «بابا بیا ».
ی سنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله ی ادگاران ی فاطمه رضایی همسر شهید جاوید یوسفی به نقل از جاو ی د ی وسف ی هستند خاطرات همسر شهیدش می‌ پردازد، خاطراتی که محبت پدرانه‌اش حت ی پس از شهادتش ن ی ز شامل حال کودکانش شده و هر زمان هرگاه به خواب اطراف ی انش م ی‌ آ ی د تنها توص ی ه‌ا ی که دارد ا ی ن است که «مراقب دخترانش باشند اسما و آنها یسنا می‌ رسند نمی از اشک چشمانش را با حجاب آشنا کنند»سرخ می‌ کند . آخر ی ن خاطره‌ا ی که ی سنا ی دو ساله از پدر اسما ۶ سال دارد مربوط و امسال به ۵ ماهگ ی‌ اش م ی‌ شود اما با ا ی ن حال کلاس اول ابتدایی می‌ رود . خاطرات بیشتری از پدرش دارد و هر روز مقابل عکس پدر م ی‌ ا ی ستد این خاطرات را برای خود و با زبان ش ی ر ی ن کودکانه م ی‌ گو ی د : «بابا ب ی ا » مادرش تازه می‌ کند حتی اگر لیوانی یا ظرفی در خانه یادآور این خاطرات باشند .
فاطمه رضا یی همسر شه اسما صبور است و هنگام ی د که مادر بی‌ تاب و دلتنگ می‌ شود به دلدار ی می‌ شتابد و می‌ گوید : « مامان گریه نکن. جا ی بابا جاو ی د ی وسف ی خوب است. ما هم یک روز پیشش می‌رویم» . فاطمه رضایی درباره علاقه شهید به نقل دخترانش می‌ گوید : « هر بار از خاطرات همسر شه ی دش م ی‌ پردازد، خاطرات ی سوریه زنگ می‌ زد سفارش می‌ کرد که هرگاه به اسما مراقب یسنا و ی سنا م ی‌ رسند نم ی از اشک چشمانش را سرخ م ی‌ کند . اسما ۶ سال دارد و امسال باشم، با آنها تندی نکنم، برایشان چادر کوچکی بدوزم تا در کنارم به کلاس اول ابتدا یی م ی‌ رود . خاطرات ب ی شتر ی از پدرش دارد نماز بایستند و هر روز ا ی ن خاطرات مراقب باشم تا وقتی بزرگ شدند چادر را برا ی خود و مادرش تازه م ی‌ کند حت ی اگر ل ی وان ی ی ا ظرف ی در خانه ی ادآور ا ی ن خاطرات باشند به عنوان حجاب انتخاب کنند ».
اسما صبور وی در ۱۸ سالگی زندگی مشترکش را با شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و ۶ بهار را با شهید زندگی کرده است و هنگام ی که مادر ب ی‌ تاب و دلتنگ م ی‌ شود به دلدار ی م ی‌ شتابد و م ی‌ گو ی د . در بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزدی خود می‌ گوید : « مامان گر ی ه نکن. جا ی بابا جاو ی د خوب استسه ماه نامزد بودیم . شهید جاوید خیلی اهل تفریح بود و ما با هم ی ک روز پ ی شش م ی‌ رو ی م» خیلی کوه می‌ رفتیم . فاطمه رضا یی درباره علاقه شه ی د به دخترانش م ی‌ گو ی د : « هر بار از سور ی ه زنگ م ی‌ زد سفارش م ی‌ کرد که مراقب ی سنا شیراز را خیلی دوست داشت و اسما باشم، گاهی با آنها تند ی نکنم، برا ی شان چادر کوچک ی بدوزم تا در کنارم موتور به نماز با ی ستند شیراز و مراقب باشم تا وقت ی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند زیارت حرم شاهچراغ (ع) می‌ رفتیم ».
و ی در ۱۸ سالگ ی زندگ ی مشترکش را با شه ی د جاو ی د ی وسف ی آغاز کرده و ۶ بهار را با شه ی د زندگ ی کرده است. در ب ی ان خاطراتش پس از سه ماه دوران نامزد ی که فاطمه رضایی وارد زندگی مشترک با شهید جاوید می‌ شود، جاوید یوسفی علاقه‌ خود م ی‌ گو ی د را به [[شهادت]] به زبان‌های مختلف بیان می‌ کند، رضایی می‌ گوید : « سه ماه نامزد بود ی م زمانی که اخبار فلسطین را می‌دید می‌ گفت کاش می‌ شد که من بروم و بجنگم. شه ی د جاو ی د خ ی ل ی اهل تفر ی ح بود فیلم‌های دفاع مقدس زیاد می‌ گرفت و ما با هم خ ی ل ی کوه م ی‌ رفت ی م . ش ی راز را خ ی ل ی دوست داشت و گاه ی با موتور به ش ی راز و ز ی ارت حرم شاهچراغ (ع) م ی‌ رفت ی م نگاه می‌ کردیم » .
پس از سه ماه که فاطمه رضا یی وارد زندگ ی مشترک با شه ی د جاو ی د م ی‌ شود، جاو ی د ی وسف ی علاقه‌ خود را شهید جاوید یوسفی به شهادت به زبان‌ها ی مختلف ب ی ان م ی‌ کند، رضا یی م ی‌ گو ی د دعوت حضرت زینب (س) راهی سوریه می‌ شود، رضایی درباره خوابی که شهید جاوید یوسفی دیده بود، می‌ گوید : « زمان ی منزل پدر جاوید بودم . صبح که اخبار فلسط ی ن را م ی‌ د ی د م ی‌ گفت کاش م ی‌ از خواب بیدار شد که من بروم خیلی دگرگون بود و بجنگمگفت خواب دیدم در قبر خوابیده بودم. ف ی لم‌ها ی دفاع مقدس ز ی اد م ی‌ گرفت قبرم تاریک بود و با هم نگاه م ی‌ کرد ی م یک عقرب روی سینه‌ام راه می‌ رفت خیلی ترسیده بودم تا اینکه خانمی نوران آمد و قبرم روشن شد و گفته جاوید تو از مایی بلند شو » .
شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید یوسفی پس از این خواب به دعوت حضرت ز ی نب (س) راه ی سور ی ه م ی‌ شود، رضا یی درباره خواب ی که شه ی د جاو ی د ی وسف ی د ی ده بود، م ی‌ گو ی د دنبال راهی برای رفتن به سوریه می‌ گشت تا اینکه به مشهد رفت و با تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی می‌ گوید : « منزل پدر جاو آن زمانی سنا ۵ ماه داشت و زمان ی د بود ی م که گفت می‌ خواهم به سوریه بروم من مخالفت کردم. صبح که آنقدر برایم از خواب ب ی دار شد خ ی ل ی دگرگون بود و اهمیت دفاع از حرم اهل بیت گفت خواب د ی دم در قبر خواب ی ده بودم. قبرم تار ی ک بود و ی ک عقرب رو ی س ی نه‌ام را ه م ی‌ رفت خ ی ل ی ترس ی ده بودم تا ا ی نکه خانم ی نوران ی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاو ی د تو از ما یی بلند شو اینکه اگر راضی نباشی مرتکب گناه می‌ شوی که من هم راضی شدم ».
شه ی د ی وسف ی پس از ا ی ن خواب همسر شهید یوسفی می‌ افزاید : «در این مدت در هر فرصتی به دنبال راه ی برا ی رفتن به سور ی ه م ی‌ گشت من می‌ گفت برو کاغذ بیاور تا ا ی نکه به مشهد رفت وصیت نامه بنویسم و من هم با ت ی پ فاطم ی ون آشنا شد. رضا یی م ی‌ گو ی د : « آن زمان ی سنا ۵ ماه داشت شوخی و زمان ی که گفت م ی‌ خواهم به سور ی ه بروم من مخالفت خنده با این نوع صحبت‌هایش برخورد می‌ کردم. آنقدر برا ی م از اهم ی ت دفاع از یک انگشتر و تسبیح داشت که همیشه همراهش بود در حرم اهل ب ی ت امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، می‌ گفت این دوتا مثل من و ا ی نکه اگر راض ی نباش ی مرتکب گناه م ی‌ شو ی تو همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سوریه باز شد این دو تا با هم به زیارت می‌ روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم راض ی شدم بیا ».
همسر شه ی د ی وسف ی م ی‌ افزا ی د : «در ا ی ن مدت در هر فرصت ی دو هفته از اعزام شهید جاوید به من م ی‌ گفت برو کاغذ ب ی اور تا وص ی ت نامه بنو ی سم سوریه گذشت و من هم با شوخ ی و خنده با ا ی ن نوع صحبت‌ها ی ش برخورد م ی‌ کردم . ی ک انگشتر و تسب ی ح داشت که هم ی شه همراهش بود فاطمه رضایی در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، م ی‌ گفت ا ی ن دوتا مثل من و تو هم ی شه با هم هستند و بعد که ان شالله سور ی ه باز شد ا ی ن دو دلشوره‌ای ناشی از بی‌ خبری است تا با هم به ز ی ارت م ی‌ روند، بعد اینکه از ا ی نکه من رفتم تو هم ب ی ا »مشهد راهی کوار می‌‌ شود تا در کنار خانواده شهید جاوید باشد. شهید جاوید پس از یک ماه تماس می‌ گیرد و رضایی از دلتنگی‌ هایش برای جاوید می‌ گوید .
دو هفته همسر شهید می‌ گوید : « پس از اعزام شه ی د جاو ی د به سور ی ه گذشت یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگی می‌ کردم . جاوید خیلی دلتنگ یسنا و فاطمه رضا یی در دلشوره‌ا ی ناش ی از ب ی‌ خبر ی است تا ا ی نکه از اسما بود و توصیه می‌ کرد هیچ وقت با بداخلاقی با یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کاری کردند که عصبانی شدم با آنها تندی نکنم». اسفند ۹۳ پیکر شهید جاوید را با دیگر شهدای فاطمیون به مشهد راه ی کوار م ی‌‌ شود تا در کنار می‌ آورند و به خانواده شه ی د جاو ی د باشد. شه ی د جاو ی د پس از ی ک ماه تماس م ی‌ گ ی رد یوسفی نیز می‌ گویند که جاوید زخمی شده و رضا یی از دلتنگ ی‌ ها ی ش برا ی جاو ی د م ی‌ گو ی د به مشهد بیا یند .
همسر شه ی د م ی‌ گو ی د زمانی که خانواده یوسفی به مشهد می‌ رسند، متوجه شهادت جاوید می‌ شوند، فاطمه رضایی می‌ گوید : « پس از ی ک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگ ی م ی‌ شهادتش را باور نمی‌ کردم حتی زمانی که پیکر جاوید را آوردند می‌ گفتم «خدا کنه که جاوید نباشه». جاو ی د خ ی ل ی دلتنگ ی سنا و اسما بود و توص ی ه م ی‌ کرد ه ی چ وقت با بداخلاق ی با ی سنا و اسما صحبت نکنم، اگر کار ی کردند خودم را دلداری می‌ دادم که عصبان ی شدم با آنها تند ی نکنم»جاوید نیست حتما اشتباه اسمی است». اسفند ۹۳ پ ی کر شه ی د جاو ی د را همسر شهید جاوید درباره صحبت‌هایی که با د ی گر شهدا ی فاطم ی ون به مشهد م ی‌ آورند و به خانواده ی وسف ی ن ی ز م ی‌ گو ی ند پیکر شهید جاوید داشته، می‌ افزاید : « تنها چیزی که گفتم این بود که جاو ی د زخم ی شده حلالم کند و به مشهد ب ی ا ی ند اگر در زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد ».
شهید جاوید اما دلتنگی‌ های خانواده‌اش را می‌ داند و هر زمان ی که خانواده ی وسف ی به مشهد م ی‌ رسند، متوجه شهادت جاو ی د م ی‌ شوند، فاطمه رضا یی م ی‌ گو ی د خواب همسرش می‌ آید، می‌ گوید : « شهادتش را باور نم ی‌ کردم حت ی زمان ی که پ ی کر جاو ی د را آوردند م ی‌ گفتم «خدا کنه که جاو ی د نباشه»من همیشه کنار شما هستم. خودم را دلدار ی م ی‌ دادم که جاو ی د ن ی ست حتما اشتباه اسم ی است»نگران نباشید» . همسر شه ی د جاو ی د درباره صحبت‌ها یی که شهید جاوید این روزها دلتنگی خود را با پ ی کر شه ی د جاو ی د داشته، م ی‌ افزا ی د : « تنها چ ی ز ی که گفتم ا ی ن بود که حلالم عکس‌های یادگاری جاوید خالی می‌ کند و اگر در زندگ ی کوتاه ی کردم مرا ببخشد »صحبت‌ها و درددل‌های هر روزه بخشی از زندگی فاطمه رضایی شده است .
شه ی د جاو ی د اما دلتنگ ی‌ ها ی خانواده‌اش را م ی‌ داند از همسر شهید درباره این مسئله می‌ پرسم که برخی می‌ گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و هر زمان به خواب همسرش م ی‌ آ ی د، م ی‌ کار رفتند، می‌ گو ی د ید : « من هم ی شه کنار شما هستم. نگران نباش ی د» . همسر شه ی د جاو ی د ا ی ن روزها دلتنگ ی خود را با عکس‌ها ی ی ادگار ی جاو ی د خال ی م ی‌ کند جاوید بنا، گچ‌کار و صحبت‌ها لوله‌کش بود و درددل‌ها ی هر روزه بخش ی از زندگ ی فاطمه رضا یی شده است هرگز مشکل مالی نداشتیم به اضافه اینکه چون خانواده شهید جاوید زمان زیادی بود که ایران بودند مشکلی برای اقامت نداشتند ».
فاطمه رضایی در پای ان صحبت‌ها یش از همسر شه ی د درباره ا ی ن مسئله م ی‌ پرسم سفری که برخ ی م ی‌ گو ی ند شهدا ی فاطم ی ون برا ی گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، م ی‌ گو ی د پس از شهادت جاوید به سوریه رفته می‌ گوید : « جاو ی د بنا، گچ‌کار همیشه بی‌ تاب رفتن جاوید و لوله‌کش بود و هرگز مشکل مال ی نداشت ی م شهید شدنش بودم تا اینکه به اضافه ا ی نکه چون خانواده شه ی د جاو ی د زمان ز ی اد ی بود که ا ی ران بودند مشکل ی برا ی اقامت نداشتند سوریه رفتیم و وقتی وارد حرم حضرت زینب (س) شدم از اینکه این همه بی‌ تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برای همیشه در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) بمانم ».
فاطمه رضا یی در پا ی ان صحبت‌ها ی ش از سفر ی گیتی رضایی ، مادر شهید یوسفی نیز درباره فرزند شهیدش می‌ گوید : « ۱۴ ساله بودم که پس جاوید به دنیا آمد. از کودکی عاشق جنگ و شهادت جاو ی د بود حتی چند بار می‌ خواست به سور ی ه رفته م ی‌ گو ی د : « هم ی شه ب ی‌ تاب رفتن جاو ی د لبنان برود. خواب حضرت زینب را دید و شه ی د شدنش بودم تا ا ی نکه به سور ی ه سوریه رفت ی م و وقت ی وارد حرم حضرت ز ی نب (س) شدم بعد از ا ی نکه ا ی ن همه ب ی‌ تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برا ی هم ی شه در سور ی ه و در جوار حرم حضرت ز ی نب (س) بمانم سه ماه شهید شد ».
گ ی ت ی رضا یی ، مادر شه ی د ی وسف ی ن ی ز شهید درباره فرزند شه ی دش م ی‌ گو ی د علاقه جاوید به شهادت می‌ گوید : « ۱۴ ساله بودم که جاو ی د سال ۹۱ با پدر و یکی از دوستانشان به دن ی ا آمد. شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از کودک ی عاشق جنگ پا بیرون آورده و شهادت گفته بود حت ی چند بار م ی‌ خواست به لبنان برود. خواب حضرت ز ی نب را د ی د اینجا خون شهیدان ریخته و به سور ی ه رفت بعد از سه ماه شه ی د شد »مقدس است.در همان سفر به پدرش گفته بود که « میشه من هم یه روزی شهید بشم» دوستانش آن روز به جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و اینجا کجا؟
یاد و خاطرات جاوید برای مادر شه ی د همیشه تازه است، گیتی رضایی درباره علاقه جاو ی د به شهادت م ی‌ گو ی د آخرین تماسش با شهید جاوید می‌ گوید : « سال ۹۱ با پدر و ی ک ی شب قبل از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا ب ی رون آورده عملیات زنگ زد و گفته بود ا ی نجا خون شه ی دان ر ی خته گفت که دیگر برنمی‌ گردد و مقدس استبرایش دعا کنم». در مادر همان سفر به پدرش گفته شب ۱۰۰ آیت‌الکرسی نذر سالم برگشتن جاوید می‌ کند اما بنا بود که « م ی شه من هم ی ه روز ی شه ی د بشم» دوستانش آن ر وز به جاو ی د خند ی ده بودند که آرزوی جاوید برآورده شود . صبح فردای عملیات خبر شهادت کجا و ا ی نجا کجا؟جاوید را می‌ دهند .
ی اد علاقه جاوید به شیراز سبب شده که با وجود اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به شیراز منتقل شود و خاطرات جاو ی د برا ی در گلزار شهدای این شهر آرام بگیرد . مادر هم ی شه تازه است، گ ی ت ی رضا یی درباره آخر ی ن تماسش با شه ی د جاو ی د م ی‌ گو ی د شهید از علاقه پسرش به دخترانش می‌ گوید : « شب قبل از عمل ی ات زنگ زد و گفت جاوید هر زمان که د ی گر برنم ی‌ گردد و برا ی ش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آ ی ت‌الکرس ی نذر سالم برگشتن جاو ی د م ی‌ کند اما بنا بود آرزو ی جاو ی د برآورده شود . صبح فردا ی عمل ی ات خبر شهادت جاو ی د را م ی‌ دهند به خواب ما می‌ آید می‌ گوید هیچ وقت نگوئید جاوید حیف بود، من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باشید » .
علاقه جاو ی د سخن از شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمامی ندارد و خانواده شهید یوسفی تا همیشه دلتنگ می‌ مانند و هر بار دیدن اسما و یسنا به ش ی راز سبب شده آنها ی‌ گوید که با وجود ا ی نکه شه ی د جاو ی د مدت ی در مشهد ساکن بوده به ش ی راز منتقل شود مراقبت از این دو کودک یعنی خوشحالی و در گلزار شهدا ی ا ی ن شهر آرام بگ ی رد . مادر شه ی د رضایت [[شهید]] از علاقه پسرش به دخترانش م ی‌ گو ی د آنها.<ref>[http: « جاو ی د هر زمان که به خواب ما م ی‌ آ ی د م ی‌ گو ی د ه ی چ وقت نگوئ ی د جاو ی د ح ی ف بود، م ن جا ی خوب ی دارم فقط مراقب دخترانم باش ی د » //www.takrimeshahid.ir/2016/12/14/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/ سایت شهید تکریم شهید]</ref>
سخن از شه ی د جاو ی د ی وسف ی و خاطراتش تمام ی ندارد و خانواده شه ی د ی وسف ی تا هم ی شه دلتنگ م ی‌ مانند و هر بار د ی دن اسما و ی سنا به آنها م ی‌ گو ی د که مراقبت از ا ی ن دو کودک ی عن ی خوشحال ی و رضا ی ت شه ی د از آنها.==نگارخانه تصاویر==<gallery>
Image:551-150x150.jpg
Image:javid-150x150.png
Image:shahid-150x150.jpg
منبع:</gallery>
http==پانویس==<references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض://www.takrimeshahid.ir/2016/12/14/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/جاوید_یوسفی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای مدافع حرم]][[رده: شهدای عراق]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش