ویرایشها
*در دل شب دخترش فاطمه از خواب میپرد و یکسره میگوید: «سر بابایم را در خواب دیدم که مجروح شده بود» و بیقراری میکند. دو روز بعد که جنازه شهید به تهران منتقل میشود از همان ناحیهای که فرزندش اشاره کرده بود مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود .
*وقتی خبر شهادتش در محله پیچید همه همسایگان در خانه جمع شدند... عصر بود خواستیم از مهمانها با چای پذیرایی کنیم. تصور می کردیم با توجه به مسئولیت های که داور داشت امکانات لازم برای پذیرایی داشته باشیم . اما هر چه گشتیم بیشتر از یک دست – استکان و نعلبکی – پیدا نکردیم. ناگزیر از خانه همسایه تعدادی به امانت آوردیم ... وقتی شام آماده کردیم. باز متوجه شدیم که بیشتر از یک دست قاشق و چنگال در خانه موجود نیست .<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/%20385562 سایت نوید شاهد]</ref>
==پانویس==منبع سایت نوید شاهد http://navideshahed.com/fa/news <references / 385562>