* خاطره از زبان همرزم شهید:
عراقی ها زمین جنوب کشور را شخم زده و چاه كنده بودند، ولی بچه ها در عملیاتی ظفرمندانه آنها را از آن خاک میهن بیرون كردند، در آن موقع که بچه ها جنازه ها را جمع می کردند چند چاه یک یا یک و نیم متری در اطراف بود. یکی از بچه ها گفت: من می خواهم بروم پشت آن تپه، نور خورشید روی چیزی افتاده و برق می اندازد، وقتی به آنجا رسید یکی از افسران عراقی در چاهی یک متری مخفی شده بود تا بچه ها محوطه را خالی کنند و او فرار کند، ولی برق ستاره های روی دوشش او را اسیر ایرانی ها کرد، خیلی افسر قلدر و خشنی بود.
منبع:<ref>سایت نویدشاهد</ref>==پانویس== <references />