شهید محمد نقی تقدمی فارمد: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید:    1767   تاریخ تولد :   
+
کد شهید:    1767  
نام :    محمد تقی    محل تولد :    سایر
+
   
نام خانوادگی :   تقدمی فارمد    تاریخ شهادت :   
+
نام :    محمد تقی     
نام پدر :   علی اکبر   مکان شهادت :     
+
 
 +
نام خانوادگی: تقدمی فارمند
 +
 
 +
نام پدر: علی اکبر
 +
 
 +
محل تولد :    سایر
 +
 
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
*یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود . روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه مى‏کردند و دنبال صدا مى‏گشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مى‏زد و به من گفت: دنبال چه مى‏گردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا مى‏گردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبح‏ها موقع اذان با آن بیدار شوم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251 سایت یاران رضا]</ref>
+
یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود . روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه مى‏کردند و دنبال صدا مى‏گشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مى‏زد و به من گفت: دنبال چه میگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا می‏گردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبح‏ها موقع اذان با آن بیدار شوم.
==پانویس==
+
 
<references />
+
منبع: سایت یاران رضا
 +
 
 +
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251

نسخهٔ ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۴

کد شهید: 1767

نام : محمد تقی

نام خانوادگی: تقدمی فارمند

نام پدر: علی اکبر

محل تولد : سایر


خاطرات

یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود . روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه مى‏کردند و دنبال صدا مى‏گشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مى‏زد و به من گفت: دنبال چه میگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا می‏گردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبح‏ها موقع اذان با آن بیدار شوم.

منبع: سایت یاران رضا

http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251