ویرایش‌ها

شهید عباس قلی سجادی

۳۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۴
به عباسعلی انگار الهام شده بود که این دفعه که به جبهه برود بر نخواهد گشت و به شهادت خواهد رسید . به همین دلیل با همه اقوام و خویشاوندان حتی آنهایی که در راه دور بودند، و زمانی همسایه ما بودند، نیز خداحافظی کرد و حلالیت طلبید . آنطوری که خودش تعریف می کرد : قبل از آنکه اعزام شود، خوابی می بیند که در آن سیدی به او می گوید : " بلند شو و از همه خداحافظی کن، که این سری به شهادت می رسی . " به همین دلیل ایشان این بار آخر خداحافظی عجیبی داشتند و از همه چندین مرتبه خداحافظی و حلالیت می طلبید .
آخرین دفعه ای که می خواست به جبهه اعزام شود، آن موقع بنده در دوره راهنمایی درس می خواندم و در شهر مستاجر بودیم . هنگام رفتن به جبهه چندین بار با من خداحافظی کرد، در آن لحظه می خواستم به مدرسه بروم، البته دیر هم شده بود . عباسعلی را دیدم که گریه می کند، ولی صورتش را از من برگردانده بود تا او را نبینیم و ناراحت شوم . به من هم یقین شده بود که دیگر او را نخواهم دید، پاهایم رغبت به مدرسه رفتن را نداشت، ولی با نصیحت و سفارشی که ایشان جهت رفتن به مدرسه و آموختن درس داشت به مدرسه رفتم و بعد از 10 الی 15 روز خبر شهادت ایشان را به ما دادند . منبع : سایت یاران رضا  <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11348|سایت سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش