ویرایش‌ها

شهید حبیب جنت مکان

۹۶۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۱
شهید حب ی ب {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = حبیب جنت مکان|تصویر =3qhd6gvouj86btihzlfa-150x150.jpgنام پدر: حاج خلف|توضیح تصویر =  محل تولد|ملیت = [[پرونده: حص ی رآبادپرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = تار ی خ |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد: ۴۰ = [[زادروزهای 01 فروردین|1340]] ، [[اهواز]]تار ی خ |شهادت = [[الگو: ۹۴شهدای 31 خرداد|1364/۱03/۲۷31]]|وفات = محل شهادت: ب ی ج ی صلاح الد ی ن، عراق|مرگ = |محل دفن: بهشت آباد اهواز =|مفقود = وصعبت تاهل: متاهل|جانباز = |اسارت = تعداد فرزندان: -|نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = |جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده =}}
==زندگینامه==
شه ی د شهید حاج حب ی ب حبیب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چن ی به سفل ی چنیبه سفلی [[اهواز ]] در خانواده ی مذهب ی مذهبی به دن ی ا دنیا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورز ی کشاورزی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سف ی ه رفاه ی بانو یی فره ی خته سفیه رفاهی بانویی فرهیخته حافظ و مرب ی مربی قرآن بود که به گفته خود شه ی د شهید صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سر ودن سرودن شعر از خواب ب ی دار م ی بیدار می کرد .
خانواده جنت مکان اصالتا از بخت ی ار ی ها ی بختیاری های منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصف ی ه وصفیه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حب ی ب ششم ی ن حبیب ششمین فرزند خانواده بود. وقت ی وقتی مادرش قرآن تلاوت م ی می کرد حب ی ب حبیب ساکت م ی می ماند و به تلاوت قرآن گ وش گوش فرا م ی می داد. دوران ابتدا یی ابتدایی را در مدرسه آقاس ی چن ی به آقاسی چنیبه و دوران راهنما یی راهنمایی را در مدرسه دکتر حساب ی امان ی ه حسابی امانیه به پا ی ان رسان ی د پایان رسانید .
خانواده ا ی شان ایشان قبل از پ ی روز ی پیروزی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت م ی می کنند. سال ۵۸ موفق به اخذ د ی پلم دیپلم علوم انسان ی انسانی شد. شه ی د شهید از اوا ی ل نوجوان ی اوایل نوجوانی به اهل ب ی ت بیت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش م ی می داد و هم مقتل خوان ی م ی خوانی می کردند. ا ی شان ایشان فعال ی ت ها ی انقلاب ی فعالیت های انقلابی خود را از [[مسجد ز ی ن العابد ی ن ]] زین العابدین واقع در کمپلو ی کمپلوی اهواز شروع کرد. اعلام ی ه ها ی اعلامیه های امام را به کمک دوستانش پخش م ی می کرد و به مردم اطلاع رسان ی م ی رسانی می کرد. هم ی شه همیشه در راهپ ی ما یی راهپیمایی ها شرکت م ی می کرد در زمان پ ی روز ی پیروزی انقلاب۱۷سال داشت. با تشک ی ل کم ی ته تشکیل کمیته انقلاب اسلام ی اسلامی به عضو ی ت ا ی ن عضویت این نهاد درآمد. ۱۹ ساله ب ود بود که جنگ شروع شد از شروع تا پا ی ان پایان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش هم ی شه همیشه در ب ی ن بین همکارانش معروف بود به پ ی ک پیک جنگ بود و خبر از جنگ م ی می آورد. ا ی شان ایشان در عمل ی ات ها ی مختلف ی عملیات های مختلفی شرکت داشتند. همچن ی ن همچنین در ت ی پ تیپ امام حسن (ع) و در گردان ام ی رالمؤمن ی ن امیرالمؤمنین (ع)، جعفرط ی ار جعفرطیار (ع) و در ب ی شتر ی گان بیشتر یگان خوزستان حضور داشتند. حاج حب ی ب حبیب شاعر و مداح بود با خواندن شعرها ی حماس ی شعرهای حماسی همرزمانش را تشو ی ق تشویق به رزم م ی می کرد. ا ی شان ب ی شتر ایشان بیشتر عمر گرانبها ی گرانبهای خود را در م ی دان ها ی میدان های رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش با ی د پرس ی د باید پرسید : که حاج حب ی ب حبیب چند بار به خانه آمد نه ا ی ن این که پرس ی ده پرسیده شود چند بار به جبهه رفتند؟ !
در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانباز ی جانبازی داشتند. ی ک ر ی ه یک ریه و ی ک کل ی ه ا ی شان یک کلیه ایشان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ا ی شان ایشان ترکش داشت و نم ی نمی توانست راحت بنش ی د بنشید .
حاج حب ی ب حبیب مسلط به زبان عرب ی عربی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهر ی ماهری بودند و در م ی دان ها ی میدان های جنگ با سرودن اشعار طنز و حماس ی شاد ی حماسی شادی شور و شوق را در رزمندگان ا ی جاد م ی ایجاد می کردند هرجا حب ی ب حبیب بود شور و شاد ی شادی آنجا بود. و ب ی شتر بیشتر همرزمانش او را با ا ی ن و ی ژگ ی این ویژگی بارز م ی می شناختند، ب س ی ج ی بسیجی و هنرمند بود، مداح اهل ب ی ت بیت (ع) بود، بعد از جنگ به فعال ی ت ها ی فعالیت های مختلف پرداخت و رس ی دگ ی رسیدگی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظا ی ف اصل ی وظایف اصلی خودش م ی می دانستند. ا ی شان ایشان از راو ی راوی ان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانها ی راه ی کاروانهای راهی ان نور به مناطق عمل ی ات ی م ی عملیاتی می رفتند. و بس ی ار تاک ی د بسیار تاکید داشتند که با ی د واقع ی ت ها ی باید واقعیت های جنگ را به مردم بگو یی م بگوییم .
در تار ی خ تاریخ ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مر ی م مریم جنت مکان ازدواج کرد و زندگ ی زندگی مشترکشان را در اتاق ی اتاقی در طبقه بالا ی بالای خانه پدر ی پدری واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند .
از شه ی د شهید جنت مکان دو فرزند، ی ک یک دختر به نام راض ی ه راضیه خانم که در حالا حاضر دانشجو ی کارشناس ی دانشجوی کارشناسی ارشد معمار ی و آقا روح ا.. اله که ا ی شان ایشان هم دانشجو ی کارشناس ی دانشجوی کارشناسی ارشد مد ی ر ی ت صنعت ی مدیریت صنعتی هستند به ی ادگار یادگار مانده است .
سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناس ی مد ی ر ی ت بازرگان ی کارشناسی مدیریت بازرگانی قبول شد و بعد از مدت ی مدتی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حب ی ب حبیب در شرکت سپنتا ی سپنتای اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روح ی ات ی روحیاتی که داشت نم ی نمی توانست بب ی ند ببیند حق جانبا زان جانبازان شاغل در ا ی ن این شرکت ضا ی ع م ی ضایع می شود، با مد ی ران مدیران شرکت درگ ی ر م ی درگیر می شود؛ ابتدا به او پ ی شنهاد پیشنهاد حق السکوت دارند اما نپذ ی رفت نپذیرفت . به او گفتند: تمام حقت را م ی ده ی م د ی گر می دهیم دیگر اداره ن ی ا ول ی نیا ولی سکوت کن. ول ی ولی گفت: با ی د باید حق همه جانبازان را بده ی د بدهید . لذا او را مجبور کردند بالا ی در ی اچه اس ی د نگهبان ی بالای دراچه اسید نگهبانی بدهد. که به خاطر وضع ی ت ش ی م ی ا یی وضعیت شیمیایی شدن و ناراحت ی ر ی ه ا ی ناراحتی ریه ای نتوانست دوام ب ی اورد بیاورد و با حقوق بس ی ار بسیار اندک او را بازنشسته اجبار ی اجباری کردند .
بعد از جنگ با وجود ا ی ن این که مجروح بود و جسم ب ی مار ی بیماری داشت ه ی چ هیچ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم م ی د ی د میدید حضورش موثر است به آن جا م ی می شتافت و ا ی فا ی ایفای نقش م ی می کرد. با شن ی دن شنیدن خبر حمله داعش ی ان داعشیان سفاک به عراق درآن جا حضور م ی ی ابد و با حضور در لشکر ی که ز ی ر نظر عتبات بو د تجرب ی ات بود تجربیات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار م ی می بندد سرانجام در منطقه ب ی ج ی بیجی استان صلاح الد ی ن الدین عراق در ح ی ن حین انجام مامور ی ت ماموریت در روز پنجشنبه ۲۷ فرورد ی ن فروردین سال ۹۴ با بمب و [[تله ها ی انفجار ی های انفجاری]] کنترل از راه دور گروهک داعش به [[شهادت رس ی دند ]] رسیدند .
پ ی کر پیکر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئول ی ن مسئولین عتبات برا ی ه ی چ شه ی د ی ا ی ن چن ی ن برای هیچ شهیدی این چنین سابقه ا ی ای به ی اد یاد ندارند. در ب ی ن الحرم ی ن بین الحرمین مردم [[عراق ]] و زائران ا ی ران ی تش ی ع باشکوه ی برا ی ا ی شان ایرانی تشیع باشکوهی برای ایشان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه س ی سی و ی کم فرورد ی ن پ ی کر یکم فروردین پیکر مطهر ا ی شان ایشان در [[ب هشت آباد اهواز ]] در کنار همرزمان شه ی دش شهیدش به خاک سپرده شد .
بسم الله الرحمن الرح ی م
و مِن المؤمن ی ن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ عل ی ه علیه و مِنهمُ مَن قض ی قضی نحبه و منهم من ی نتظرینتظر
و اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و عل ی ه علیه و سلم و اشهدُانَّ ام ی رالمؤمن ی ن عل ی ول ی امیرالمؤمنین علی ولی الله
و اما بعد در زمان ی زمانی که دن ی ا دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان م ی ب ی ن ی م می بینیم که ا ی ن این از خدا ب ی بی خبران به نام اسلام چه جنا ی ت ها یی جنایت هایی که نم ی نمی کنند و بر خود واجب د ی دم دیدم که به دفاع از د ی ن دین اسلام و دفاع از حقان ی ت ش ی عه حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و ص ی ت م ی کنم به تمام دوست ان که از ا ی ن این راه سرپ ی چ ی سرپیچی نکنند که ا ی ن این راه حق ی حقی است و دفاع از ش ی عه شیعه و اسلام واجب است .
والسلام
1. اعدام موش ها
سال ۶۲ بود ما در [[پاسگاه ز ی د بود ی م زید]] بودیم حاج ح ی ب ی ب حیبیب در مخابراط مخابرات گروهان فعال ی ت م ی فعالیت می کرد موش ها ی های منظقه هم ز ی اد زیاد بودند و هم بزرگ خ ی ل ی خیلی رزمنده هارو اذ ی ت م ی اذیت می کردند .
برا ی هم ی ن برای همین چند طناب دار آو ی زان آویزان کرد و هر موش ی موشی را که م ی می گرفت زنده به طناب آو ی زان م ی آویزان می کرد موش ها تکان م ی می خوردند رزمنده ها یی هایی که از کنار طناب رد م ی می شدند کل ی کلی ذوق م ی می کردند و اکثرا م ی می گفتند : م ی دون ی ا ی ن میدونی این کار فقط از حاج حب ی ب حبیب جنت مکان برم ی آ ی د برمی آید .چاره ا ی نداشت ی م ای نداشتیم مجبود بود ی م بودیم با آنها بساز ی م ول ی بسازیم ولی آزار و اذ ی تشان ز ی اد اذیتشان زیاد بود و فرماندگان گردان تصم ی م تصمیم گرفتند از رزمنده ها برا ی برای از ب ی ن بردناشن بین بردنشان کمک بگ ی رند بگیرند به هم ی ن همین خاطر وعده دادن که هر کس ی کسی بتواند ی ک یک موش بگ ی ر بگیر در ازا ی ازای آن ۱ ساعت و ن ی م نیم به او مرخص ی مرخصی داده م ی می شود طبق معمول پ ی ش پیش قدم ب ی کار کس ی بیکار کسی نبود جز حاج حب ی ب حبیب !
حاج حب ی ب زب ی د ی حبیب زبیدی هم رزم شه ی دشهید
2. چاپ ی د چاپید شاه !
با بچه ها ی های مسجد تصم ی م گرفت ی م کار ی تصمیم گرفتیم کاری انجام ده ی م دهیم که در پ ی روز ی پیروزی انقلاب نقش داشته باش ی م باشیم حاج حب ی ب حبیب هم در ا ی ن این کار با ما بود به هم ی ن دل ی ل همین دلیل چندتا حلقه لاست ی ک لاستیک را جمع آور ی آوری و پر از بنز ی ن کرد ی م بنزین کردیم در ساعت ۹ شب که حکومت نظام ی نظامی شروع شد
ما آنها را وسط خ ی ابان خیابان آتش زد ی م زدیم و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را د ی دند دیدند طرف ما آمدند همه فرار کرد ی م کردیم به جر ی ک جزء یک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بودآنجا بود آنجا ماند و برا ی مان برایمان خبر م ی می آورد از سربازان شن ی ده شنیده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناس ا یی کرد ی م شناسایی کردیم و به زود ی دستگ ی ر زودی دستگیر خواهند شد.
کار ما آن شب جرقه ی بزرگ ی بزرگی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما ا ی ن این کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد .
چهارشنبه س ی اه سیاه بود ارتش منحوس پهلو ی پهلوی با توپ و تانک و شعار جاو ی د جاوید شاه وارد شهر شد .
حاج حب ی ب حبیب در همان سن جوان ی جوانی سوار بر ی ک یک تانک ارتش شد و با صدا ی صدای بلند فر ی اد م ی فریاد می زد چاپ ی د چاپید شاه و در هم ی ن ح ی ن ی ک ی همین حین یکی از سربازها ی رژ ی م سربازهای رژیم متوجه ا ی شان م ی ایشان می شود و به قصد گرفتن ا ی شان ایشان دنبالشان م ی می رود ول ی ولی او با ز ی رک ی زیرکی فرار م ی می کند
حاج عبدالکر ی م عبدالکریم جنت مکان برادر شه ی دشهید.<ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/30/%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%AA-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86/ سایت شهدای مدافع حرم]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
منبعImage:3qhd6gvouj86btihzlfa-150x150.jpgImage:61170_789-150x150.jpgImage:287036_740-150x150.jpgImage:635880189440971497-150x150.jpgImage:139401281600348985114274-150x150.jpgImage:download-1-1-150x150.jpgImage:ffgh-150x150.jpgImage:images-2-150x150.jpgImage:images-4-150x150.jpgImage:n00005001-b-150x150.jpg
http:</gallery>==پانویس==<references /www.takrimeshahid.ir/2017/01/30/%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%AA-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86/>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:حبیب_جنت_مکان}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای مدافع حرم]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خوزستان]][[رده: شهدای شهرستان اهواز]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش