تاریخ تولد : 1349/08/09بسمه تعالی
نام : عباسعلی محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : جابوزیمقدم تاریخ شهادت : 1366/01/18
نام پدر : حسین مکان شهادت تاریخ تولد :1349/08/09
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت محل تولد :کاشمر
شغل تاریخ شهادت : یگان خدمتی 1366/01/18 نام پدر :حسین تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
==خاطرات==
یکى از همسایه هایمان به نام محمد در جبهه دچار موج انفجار شده و جانباز شده بود یک روز عباسعلى به صحرا رفته بود و یک دسته هیزم جمع آورى کرده که دستهایش آبله کرده بودند وقتى علت را جویا شدم گفت: محمد براى ما به جبهه رفته و مجروح شده ما باید هواى او را داشته باشیم گفتم: تو دستهایت آبله کرده است گفت: من فقط دستهایم آبله کرده اما محمد موجى شده و جانش را داده است .
-برادر عزیزم عباسعلى پس از آموزش در تربت جام به منطقه اعزام شد و من هم که تازه از عملیات برگشته و مجروح شده بودم در حفاظت در دژبانى منطقه نگهبان بودم . وقتى آنجا بودم آنها را به گردان آوردند در این مدت ما به هم سر مىزدیم و از حال یکدیگر باخبر می شدیم تا اینکه یک روز به اتفاق هم به اهواز رفتیم دوستان من که او را دیدند به من گفتند که برادرت جثه اش کوچک است و نگذار که به خط مقدم برود.
اما او روحیه بالایى داشت وقتى برگشتیم به وى گفتم که تو بار اولى است که به جبهه می آیى بهتر است که همین جا پست خط بمانى و به عملیات نروى و در همین جا خدمت کنى اما او گفت: اجازه بده که بروم اگر اینجا ماندم و یک ماشین زد به من بعد پدر از شما نمیپرسد که چرا نگذاشتى برود؟ تمام همرزمانش رفتند و حالا چرا نگذاشتى که او برود و همان جا شهید شود پس بگذار بروم من اگر خدا بخواهد که برمى گردم اگر هم که باز خداوند لیاقت شهادت بدهد که هرچه امرش باشد مطیعم و شروع کرد به گریه کردن که خلاصه من باید بروم من هم به او گفتم که رهطور که خودت مىخواهى و پس از پنج روز آمد که از من خداحافظى کند خداحافظى کرد و دست در گردن یکدیگر انداختیم و اشک ریختیم تا او رفت.
- یکى از همسایه هایمان به نام محمد در جبهه دچار موج انفجار شده و جانباز شده بود یک روز عباسعلى به صحرا رفته بود و شب ساعت یک دسته هیزم جمع آورى کرده گفتند که دستهایش آبله کرده بودند وقتى علت را جویا گروهان از خط برگشته از جا بلند شدم گفت: محمد براى ما به جبهه رفته و مجروح شده ما باید هواى او را داشته باشیم نشستم به دوستانم گفتم: تو دستهایت آبله کرده برادر من نیامده است گفت: آنها گفتند تو که نرفتى ببینى جواب دادم که اگر آمده بود اولین جایى که می آمد سنگر من فقط دستهایم آبله کرده اما محمد موجى بود. وقتى رفتیم گفتند که او زخمى شده و جانش ما به بیمارستانهاى اهواز رفتیم اما اثرى از او نبود، حتى به محل معراج شهدا هم رفتیم اما آنجا هم نبودند، تا اینکه بعد از هشت، نه سال بى خبرى از ایشان خبر شهادتش را داده است آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5574 سایت یاران رضا]</ref>
- برادر عزیزم عباسعلى پس از آموزش در تربت جام به منطقه اعزام شد و من هم که تازه از عملیات برگشته و مجروح شده بودم در حفاظت در دژبانى منطقه نگهبان بودم . وقتى آنجا بودم آنها را به گردان آوردند در این مدت ما به هم سر مىزدیم و از حال یکدیگر باخبر مىشدیم تا اینکه یک روز به اتفاق هم به اهواز رفتیم دوستان من که او را دیدند به من گفتند که برادرت جثهاش کوچک است و نگذار که به خط مقدم برود. اما او روحیه بالایى داشت وقتى برگشتیم به وى گفتم که تو بار اولى است که به جبهه مىآیى بهتر است که همین جا پست خط بمانى و به عملیات نروى و در همین جا خدمت کنى اما او گفت: اجازه بده که بروم اگر اینجا ماندم و یک ماشین زد به من بعد پدر از شما نمىپرسد که چرا نگذاشتى برود؟ تمام همرزمانش رفتند و حالا چرا نگذاشتى که او برود و همان جا شهید شود پس بگذار بروم من اگر خدا بخواهد که برمى گردم اگر هم که باز خداوند لیاقت شهادت بدهد که هرچه امرش باشد مطیعم و شروع کرد به گریه کردن که خلاصه من باید بروم من هم به او گفتم که رهطور که خودت مىخواهى و پس از پنج روز آمد که از من خداحافظى کند خداحافظى کرد و دست در گردن یکدیگر انداختیم و اشک ریختیم تا او رفت. یک شب ساعت یک گفتند که گروهان از خط برگشته از جا بلند شدم و نشستم به دوستانم گفتم برادر من نیامده است آنها گفتند تو که نرفتى ببینى جواب دادم که اگر آمده بود اولین جایى که مىآمد سنگر من بود. وقتى رفتیم گفتند که او زخمى شده و ما به بیمارستانهاى اهواز رفتیم اما اثرى از او نبود حتى به محل معراج شهدا هم رفتیم اما آنجا هم نبودند تا اینکه بعد از هشت، نه سال بى خبرى از ایشان خبر شهادتش را آوردند .==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
http: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5574>