شهید حسن تقدمی فارمد: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید:    6302951    تاریخ تولد :    
+
کد شهید:    6302951     
نام :    حسن‌   محل تولد :    مشهد
+
    
نام خانوادگی :   تقدمی‌فارمد   تاریخ شهادت :    1363/05/15
+
نام :    حسن‌  
نام پدر :    ابوط‌الب‌    مکان شهادت :    کردستان‌
+
نام خانوادگی: تقدمی‌فارمد
  
خاطرات:
+
نام پدر: ابوطالب
. زمانی که عباس به مدرسه راهنمایی می رفت چند نفر از معلمان او زن بودند و در نهایت بی حجابی به مدرسه می آمدند. برادرم اولین کسی بود که تنفر و بیزاری خود را از شرایطی که حکومت طاغوت ایجاد کرده بود، نشان می داد او هر روز از این وضع به مدیر و ناظم ش?ا?ت م? ?رد ، ول? با ب? تفاوت? آنها روبرو م? شد. ا?نگونه بود ?ه خود به ف?ر چاره افتاد و ?? روز مارمول?? گرفته و لا? دفتر نمره ?لاس گذاشته و به بچه ها گفته بود ?ه ?س? از ا?ن ?ار به خانم معلم چیز? نگوید وقت? معلم ب? حجاب وارد شده دفتر نمره ?لاس را بازه ?رده بود ناگاه چشمش به مارمول? افتاده بود و از شدت وحشت و ترس ?ه داشته از ?لاس پا به فرار گذاشته و به ب?رون دو?ده بود و از آن روز د?گر هرگز پا به آن مدرسه نگذاشته بود. هر چند ?ه بعد از آن ماجرا برادرم تنب?ه شده بود ول? منظورش ا?ن بود ?ه ما هم?شه گوش به فرمان امام هست?م.
+
  
26. حسین آخرین باری که از جبهه آمده بود،با روحیاتی عجیب و …….ما را به صبر وپایداری در برابر مصائب فرا می خواند و گفت،اگر ما به جبهه نرویم ودین اسلام را یاری نکنیم،چه کسی باید برود ودفاع کند.
+
محل تولد :    مشهد
 +
 
 +
تاریخ شهادت :    1363/05/15
 +
 
 +
مکان شهادت :    کردستان‌
 +
 
 +
==خاطرات==
 +
 
 +
*زمانی که عباس به مدرسه راهنمایی می رفت چند نفر از معلمان او زن بودند و در نهایت بی حجابی به مدرسه می آمدند. برادرم اولین کسی بود که تنفر و بیزاری خود را از شرایطی که حکومت طاغوت ایجاد کرده بود، نشان می داد او هر روز از این وضع به مدیر و ناظم شکایت می کرد ، ولی با بی تفاوتی آنها روبرو می شد. اینگونه بود که خود به فکر چاره افتاد و یک روز مارمولکی گرفته و لای دفتر نمره کلاس گذاشته و به بچه ها گفته بود که کسی از این کار به خانم معلم چیزی نگوید وقتی معلم بی حجاب وارد شده دفتر نمره کلاس را بازه کرده بود ناگاه چشمش به مارمولک افتاده بود و از شدت وحشت و ترس ای داشته از کلاس پا به فرار گذاشته و به بیرون دویده بود و از آن روز دیگر هرگز پا به آن مدرسه نگذاشته بود. هر چند که بعد از آن ماجرا برادرم تنبیه شده بود ولی منظورش این بود که ما همیشه گوش به فرمان امام هستیم.
 +
 
 +
26.حسین آخرین باری که از جبهه آمده بود،با روحیاتی عجیب و …….ما را به صبر وپایداری در برابر مصائب فرا می خواند و گفت،اگر ما به جبهه نرویم ودین اسلام را یاری نکنیم،چه کسی باید برود ودفاع کند.
 +
 
 +
27.به یاد دارم آخرین مرخصی که عباس آمده بود. حال دیگری داشت و با وجود اینکه چند روزی از مرخصی اش مانده بود، برای رفتن دقیقه شماری می کرد و می گفت: من باید هر چه زودتر برگردم که دوستانم در آنجا منتظر من هستند و او رفت و شربت شیرین شهادت را نوشید.
 +
 
 +
*قبل از انقلاب به یاد دارم که عباس در سنین نوجوانی عکس شاه ظالم را نقاشی کرده بود و برایش دو گوش مانند گوشهای الاغ و دو شاخ مانند شاخهای گاو کشیده بود وآن را پشت شیشه مغازه پدرم چسبانده بود.وهمچنین در شب 22 بهمن ماه که امام دستور داده بود که مردم به پشت بام ها بروندو فریاد ا… اکبر سر دهندیک قیف پلاستیکی بزرگ در دست گرفته بود وبه بالای پشت بام رفته وبا صدای بلند که تمام روستا را فرا گرفته بود بانک ا… اکبر را سر داد.
 +
 
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5254 سایت یاران رضا]</ref>
  
27.به یاد دارم آخرین مرخصی ?ه عباس آمده بود. حال دیگری داشت و با وجود این?ه چند روزی از مرخصی اش مانده بود، برای رفتن دقیقه شماری می ?رد و می گفت: من باید هر چه زودتر برگردم ?ه دوستانم در آنجا منتظر من هستند و او رفت و شربت شیرین شهادت را نوشید.
 
قبل از انقلاب به یاد دارم که عباس در سنین نوجوانی عکس شاه ظالم را نقاشی کرده بود و برایش دو گوش مانند گوشهای الاغ و دو شاخ مانند شاخهای گاو کشیده بود وآن را پشت شیشه مغازه پدرم چسبانده بود.وهمچنین در شب 22 بهمن ماه که امام دستور داده بود که مردم به پشت بام ها بروندو فریاد ا… اکبر سر دهندیک قیف پلاستیکی بزرگ در دست گرفته بود وبه بالای پشت بام رفته وبا صدای بلند که تمام روستا را فرا گرفته بود بانک ا… اکبر را سر داد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5254 سایت یاران رضا]</ref>
 
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۸

کد شهید: 6302951

نام : حسن‌ نام خانوادگی: تقدمی‌فارمد

نام پدر: ابوطالب

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1363/05/15

مکان شهادت : کردستان‌

خاطرات

  • زمانی که عباس به مدرسه راهنمایی می رفت چند نفر از معلمان او زن بودند و در نهایت بی حجابی به مدرسه می آمدند. برادرم اولین کسی بود که تنفر و بیزاری خود را از شرایطی که حکومت طاغوت ایجاد کرده بود، نشان می داد او هر روز از این وضع به مدیر و ناظم شکایت می کرد ، ولی با بی تفاوتی آنها روبرو می شد. اینگونه بود که خود به فکر چاره افتاد و یک روز مارمولکی گرفته و لای دفتر نمره کلاس گذاشته و به بچه ها گفته بود که کسی از این کار به خانم معلم چیزی نگوید وقتی معلم بی حجاب وارد شده دفتر نمره کلاس را بازه کرده بود ناگاه چشمش به مارمولک افتاده بود و از شدت وحشت و ترس ای داشته از کلاس پا به فرار گذاشته و به بیرون دویده بود و از آن روز دیگر هرگز پا به آن مدرسه نگذاشته بود. هر چند که بعد از آن ماجرا برادرم تنبیه شده بود ولی منظورش این بود که ما همیشه گوش به فرمان امام هستیم.

26.حسین آخرین باری که از جبهه آمده بود،با روحیاتی عجیب و …….ما را به صبر وپایداری در برابر مصائب فرا می خواند و گفت،اگر ما به جبهه نرویم ودین اسلام را یاری نکنیم،چه کسی باید برود ودفاع کند.

27.به یاد دارم آخرین مرخصی که عباس آمده بود. حال دیگری داشت و با وجود اینکه چند روزی از مرخصی اش مانده بود، برای رفتن دقیقه شماری می کرد و می گفت: من باید هر چه زودتر برگردم که دوستانم در آنجا منتظر من هستند و او رفت و شربت شیرین شهادت را نوشید.

  • قبل از انقلاب به یاد دارم که عباس در سنین نوجوانی عکس شاه ظالم را نقاشی کرده بود و برایش دو گوش مانند گوشهای الاغ و دو شاخ مانند شاخهای گاو کشیده بود وآن را پشت شیشه مغازه پدرم چسبانده بود.وهمچنین در شب 22 بهمن ماه که امام دستور داده بود که مردم به پشت بام ها بروندو فریاد ا… اکبر سر دهندیک قیف پلاستیکی بزرگ در دست گرفته بود وبه بالای پشت بام رفته وبا صدای بلند که تمام روستا را فرا گرفته بود بانک ا… اکبر را سر داد.

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا