شهید عباس غلامی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
(←خاطرات) |
||
سطر ۳۰: | سطر ۳۰: | ||
راوی سید مرتضی باشی ازغندی | راوی سید مرتضی باشی ازغندی | ||
− | عباس را می بینم در حمیدیه پایش در تشییع جنازه شهید محسن شادکام و شهید جواد حلوایی شکسته . می گویم : تو اینجا چکار می کنی ؟ مگر قرار نبود 45 روز پایت در گچ بماند می گوید : دلم طاقت نیاورد . 40 روز نرسیده گچ را شکستم اینجا یکسری وسایل کفاشی هست حداقل اینجا می توانم کفش بچه ها را تعمیر کنم . به یک ماه نکشید خبر دار می شوم با بچه های اطلاعات به شناسایی رفته . در حین شناسایی مجبور به درگیری با دشمن می شود با ترکش نارنجک مجروح شده حدود یک کیلومتر راه را با دست و پای مجروح طی کرده و به خط خودی می رسد . مدتی تحت معالجه قرار می گیرد . می گوید : تجدید شدم . دیگر بار خود را به منطقه می رساند این دفعه غواص می شود و در کربلای 4 قبول می گردد. | + | *عباس را می بینم در حمیدیه پایش در تشییع جنازه شهید محسن شادکام و شهید جواد حلوایی شکسته . می گویم : تو اینجا چکار می کنی ؟ مگر قرار نبود 45 روز پایت در گچ بماند می گوید : دلم طاقت نیاورد . 40 روز نرسیده گچ را شکستم اینجا یکسری وسایل کفاشی هست حداقل اینجا می توانم کفش بچه ها را تعمیر کنم . به یک ماه نکشید خبر دار می شوم با بچه های اطلاعات به شناسایی رفته . در حین شناسایی مجبور به درگیری با دشمن می شود با ترکش نارنجک مجروح شده حدود یک کیلومتر راه را با دست و پای مجروح طی کرده و به خط خودی می رسد . مدتی تحت معالجه قرار می گیرد . می گوید : تجدید شدم . دیگر بار خود را به منطقه می رساند این دفعه غواص می شود و در کربلای 4 قبول می گردد. |
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15517 یاران رضا]</ref> | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15517 یاران رضا]</ref> |
نسخهٔ ۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۱
کد شهید: 6526661
نام : عباس
نام خانوادگی: غلامی
نام پدر : یحیی
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1365/10/05
مکان شهادت : شلمچه
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشترضا
خاطرات
عشق به جهاد
راوی سید مرتضی باشی ازغندی
- عباس را می بینم در حمیدیه پایش در تشییع جنازه شهید محسن شادکام و شهید جواد حلوایی شکسته . می گویم : تو اینجا چکار می کنی ؟ مگر قرار نبود 45 روز پایت در گچ بماند می گوید : دلم طاقت نیاورد . 40 روز نرسیده گچ را شکستم اینجا یکسری وسایل کفاشی هست حداقل اینجا می توانم کفش بچه ها را تعمیر کنم . به یک ماه نکشید خبر دار می شوم با بچه های اطلاعات به شناسایی رفته . در حین شناسایی مجبور به درگیری با دشمن می شود با ترکش نارنجک مجروح شده حدود یک کیلومتر راه را با دست و پای مجروح طی کرده و به خط خودی می رسد . مدتی تحت معالجه قرار می گیرد . می گوید : تجدید شدم . دیگر بار خود را به منطقه می رساند این دفعه غواص می شود و در کربلای 4 قبول می گردد.