ویرایش‌ها

شهید علمدار محمدی

۱٬۶۵۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۸
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علمدار محمدی
|تصویر = min-picture (55).jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = بویین زهرا ، روستای خوزنین[[زادروزهای|1346/05/06]]
|شهادت = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]]
|وفات =
|مرگ =
|محل شهادت = [[عراق]]
|محل دفن = گلزار شهداى بویین زهرا ، روستای خوزنین
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها = بسیجی
|جنگ‌‌ها =
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده =
}}
علمدار محمدی==زندگی نامه==
تاریخ تولد محمدی، علمدار : 134 6/05/06ششم مرداد ۱۳۴۶ ، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد . پدرش ولی‌الله، نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان [[بسیجی]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در [[جزیره مجنون]] [[عراق]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .
تاریخ شهادت : 1363/12/24==وصیت نامه==
[[شهید علمدار محمدی]] rId2: خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و [[قرآن]] انجام دهم . اینک که عازم [[جنگ]] می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید : تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1167 سایت خط سرخ]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>
زندگینامه Image:min-picture (55).jpgImage:min-picture (54).jpg
محمدی، علمدار : ششم مرداد ۱۳۴۶ ، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد . پدرش ولی‌الله، نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .</gallery>==پانویس==وصیتنامه :<references />== رده‌ها ==شهید، علمدار مُحمّدی {{ترتیب‌پیش‌فرض: خدا را شُکر می کنم که این توفیق را به من داد تا بتوانم وظیفه ی شرعی خود را - در حد توانایی ام - نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم . اینک که عازم جنگ می باشم، در این شانزده سال عُمرَم، این لحظات را از بهترین لحظات عُمرَم می دانم و از خدا تقاضا دارم مرا در بستر نمی راند و در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگانش بمیراند؛ این است آرزویم ! از خدای خودم می خواهم به من ایمان عطا کند، تا فقط راه حسین ( ع ) را دنبال کنم . هدفم از اعزام به جبهه، فقط برای برانداختن کفر، ظلم و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود . مکتبی را من پذیرفتم، که در آن مسؤولیت سنگینی بر دوشم احساس می کنم و باید دِینِ خود را - تا آنجا که توان دارم - به اسلام، مردم و وطنم ادا نمایم . بالاخره پس از شانزده سال زندگی - به یاری حق - به هدف خود رسیدم . هیچ چیز در زندگی جز شهادت، آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیزی نمی تواند گلوی تشنه ی مرا سیراب کند؛ جز شهادت ! مادرم ! هر وقت به یاد فرزند خود می افتی، به یاد مادرانی باش که بدن پاره پاره ی فرزندان شان را هم ندیدند . منتظر من نباشید؛ چون من نرفتم که زنده برگردم ! رفتم تا با کفر مبارزه کنم و بکُشم و اگر نتوانستم، کُشته شوم . وصیت می کنم برای من اشک نریزید . به مادرم بگویید علمدار_محمدی}}[[رده: تو نزد زینب ( س ) سربلند خواهی بود؛ زیرا تو هم شهید دادی . ... و تو ای پدر ! ناراحت نباش؛ چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . پدرم ! شُکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد . امیدوارم شما برادران و خواهران دلیرم، سلاح افتاده ی مرا برگیرید و مقابل کفر قیام کنید .۱ (۱۶۷۶۷۵۲) علمدار مُحمّدی ۰۹/۱۰/۱۳۶۳شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]]منبع[[رده:سایت خط سرخشهدای ایران]]پایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید [[رده: شهدای استان قزوین]] http[[رده://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1167شهدای شهرستان بوئین زهرا]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش