ویرایشها
گلزار : گلستان شهدای اصفهان
گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر ...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم،
انشاء الله تعالي . <ref>[http://khayyen.ir/shahid/753 سایت شهدای خین]</ref>
منزل ظهر جمعه6/4/82
==خاطرات==
*فرمانده
گفت: آقاي اميني جايگاه من توي سپاه چیه؟
سئوال عجيب و غريبي بود! ولي ميدانستم بدون حكمت نيست.
گفتم: شما فرماندهي نيروي هوایی سپاه هستين سردار. به صندلياش اشاره كرد.
گفت: آقاي اميني، شما ممكنه هيچ وقت به اين موقعيتي كه من الان دارم، نرسي؛ ولي من كه رسيدم، به شما ميگم كه اين جا خبري نيست!
آن وقتها محل خدمت من، لشكر هشت نجف اشرف بود.با نيروهای سرباز زياد سر و كار داشتم.
سردار گفت: اگر توي پادگانت، دو تا سرباز رو نمازخون و قرآن خون كردي ، اين برات ميمونه؛ از اين پستها و درجهها چيزي در نميآد!
Image:1 (1).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (5).jpg
Image:1 (6).jpg
Image:1 (7).jpg
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).jpg
Image:1 (10).jpg
Image:1 (11).jpg
Image:1 (12).jpg
Image:1 (13).jpg
Image:1 (14).jpg
Image:1 (15).jpg
Image:1 (16).jpg
Image:1 (17).jpg
Image:1 (18).jpg
Image:1 (19).jpg
Image:1 (20).jpg
Image:1 (21).jpg
Image:1 (22).jpg
photo_2020-01-19_14-41-10.jpg
</gallery>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:احمد_کاظمی}}