شهیداسماعیل جنگی: تفاوت بین نسخهها
Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1336/01/12 نام : اسماعیل محل تولد : مشهد نام خانوادگی : جنگی تاری...» ایجاد کرد) |
|||
| (۵ نسخههای متوسط توسط ۵ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| − | |||
| − | |||
| + | کد شهید: 6509690 تاریخ تولد : | ||
| + | نام : اسماعیل محل تولد : مشهد | ||
| + | نام خانوادگی : جنگی تاریخ شهادت : 1365/03/01 | ||
| + | نام پدر : براتعلی مکان شهادت : | ||
| + | تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | ||
| + | شغل : یگان خدمتی : | ||
| + | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| + | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| + | گلزار : | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | + | لحظه و نحوه شهادت | |
| − | + | موضوع لحظه و نحوه شهادت | |
| − | + | راوی علی اصغر طالحی | |
| − | + | متن کامل خاطره | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6021 | + | |
| + | در عملیات تک مهران قبل از عملیات کربلای یک در دامنه کره کله قندی نزدیک صبح به شهادت رسید . جنازه او را یک نفر به نام قنبر در زیر بوته های علف و در یک شیار آب پنهان می کند تا بعد از عملیات جنازه را به پشت خط بیاورند که متأسفانه خود او یعنی قنبر مجروح میشود او را به بیمارستان می برند جنازه شهید جنگی پیدا نشد . بعد از حدود دو ماه که قنبر از بیمارستان آمده بود گفت که بنده او را در زیر بوته پنهان کرده ام بدلیل اینکه با لباس فرم شهید شده بود ممکن بود عراقی ها او را ببرند نشانی را داده بود و بعد از حدود دو ماه جنازه شهید را آوردند. | ||
| + | شجاعت و شهامت | ||
| + | موضوع شجاعت و شهامت | ||
| + | راوی علی اصغر طالحی | ||
| + | متن کامل خاطره | ||
| + | |||
| + | در عملیات والفجر 8 بعد از عبور از اروند رود و برخورد با عراقیها سازمان گروهانها به هم خورد و یکدیگر را گم کردیم. نیروها در زیر نخلستانها که بسیار تاریک بود زمین گیر شده بودند و جمع آوری این نیروها آن هم در وسط خاک دشمن کار مشکلی بود. یکدفعه شهید اسماعیلی جنگی با صدای بلند فریاد زد. برادرها حرکت کنید به طرف جلو برویم ، بخدا قسم امام زمان در جلو ماست. خودش براه افتاد و بقیه نیروها بدنبال او راه افتاند. بعد از پیدا کردن مسیر تعیین شده و حرکت به سوی هدف، یک ماشین آبفای عراقی همراه با نیرو از جاده بصره به طرف جاده فرعی که ما از آن جاده بسوی هدف می رفتیم آمد در حالیکه چراغهایش روشن بود. نیروهای ما در دو طرف جاده زمین گیر شده بودند. موقعی که اتومبیل دشمن کاملاً نزدیک شد از دو طرف مورد هجوم نیروهای ما قرار گرفت و همگی از بین رفتند. دشمن از پیشروی ما بی اطلاع بود. بعد از این مجدداً به راه افتادیم_ هنگام جمع آوری نیروها و پیدا کردن مسیرها متأسفانه نیروها با صدای بلند یکدیگر را به اسم می زدند که نباید این طور باشد_ وقتی که به جاده اصلی بصره رسیدیم ناگهان از فاصله کمی دور سمت راست جاده فرعی مسیر حرکت ما یک نفر باصدای بلند صدا زد: جنگی ، جنگی به این طرف بیایید . ما همگی که با احتیاط و بعضی هم کمر خم راه می رفتیم با خود فکر کردیم که یکی از گروهان های ما در جلو هستند و ما را صدا می زنند. همگی بلند شدیم در وسط جاده فرعی راه افتادیم- متأسفانه کسی که صدا زد عراقی بود- هنگامی که نزدیک شدیم یک نفر راهنما جلو بود و بنده با چند قدم فاصله پشت و نیروها به ستون یک پشت سر من که ناگهان یک تیربار عراقی با حجم آتش بسیار که بعداً معلوم شد چهار لول بوده از جلوی ستون ، نیروهای ما را به رگبار بست. از چهار لول آن، دو لول کار می کرد. نفر اول دستش قطع شد و فریاد زد. همگی ما پشت جاده زمین گیر شدیم و با حالت سینه خیز و علت خودمان را از خطر حفظ کردیم. بعد از لحظاتی دو، سه نفر آرپیجی زن از پهلوی تیربار به او نزدیک شده و با چند آرپی جی او را خاموش کردند. حالا جرأت نمی کردیم که از جاده حرکت کنیم از بی راهه حرکت می کردیم. از میان لجن ها و گلها از قبلاً باران باریده بود، می رفتیم آن قدر کفش ها از گل سنبل سنگین شده بود که توان راه رفتن نداشتیم. یکی از نیروها که روستایی بود گفت: گل به پای برهنه نمی چسبد. همگی کفش ها را در آوردیم و در همانجا انداختیم . با پای برهنه سرعتمان زیاد شد تا اینکه به جاده بصره رسیدیم . شهید جنگی با بی سیم با حاج باقر قالیباف گفتند: اشتباه نمی کنید . شهید جنگی با کف دست بر آسفالت زد و گوشی را نزدیک آسفالت قرار داد تا فرمانده لشکر بفهمد که ما به هدف رسیده ایم. آقای قالیباف برای تأیید یک بیک موتور سورا فرستاد تا خاطر جمع شود. | ||
| + | موضوع خاطرات جنگي | ||
| + | راوی علی اصغر طالحی | ||
| + | متن کامل خاطره | ||
| + | قبل از عملیات والفجر 8 برای شناسایی محورهای عملیاتی به کنار اروند رود رفتیم . شهید جنگی تا چشمش به اروند رود افتاد به دلیل اینکه شنا بلد نبود و با آب و دریا ارتباطی نداشت گفت: من حاضرم ده عملیات در خشکی شرکت کنم ولی یک عملیات در آب نداشته باشم _ چون آب اروند رود به دلیل جزر و مد مشکلات زیادی را برای ما بوجود می آورد _ بنا بر این فرماندهان هم خیلی واهمه داشتند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6021 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۶
تاریخ تولد : 1336/01/12 نام : اسماعیل محل تولد : مشهد نام خانوادگی : جنگی تاریخ شهادت : 1365/03/01 نام پدر : براتعلی مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
کد شهید: 6509690 تاریخ تولد :
نام : اسماعیل محل تولد : مشهد
نام خانوادگی : جنگی تاریخ شهادت : 1365/03/01
نام پدر : براتعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی علی اصغر طالحی متن کامل خاطره
در عملیات تک مهران قبل از عملیات کربلای یک در دامنه کره کله قندی نزدیک صبح به شهادت رسید . جنازه او را یک نفر به نام قنبر در زیر بوته های علف و در یک شیار آب پنهان می کند تا بعد از عملیات جنازه را به پشت خط بیاورند که متأسفانه خود او یعنی قنبر مجروح میشود او را به بیمارستان می برند جنازه شهید جنگی پیدا نشد . بعد از حدود دو ماه که قنبر از بیمارستان آمده بود گفت که بنده او را در زیر بوته پنهان کرده ام بدلیل اینکه با لباس فرم شهید شده بود ممکن بود عراقی ها او را ببرند نشانی را داده بود و بعد از حدود دو ماه جنازه شهید را آوردند. شجاعت و شهامت موضوع شجاعت و شهامت راوی علی اصغر طالحی متن کامل خاطره
در عملیات والفجر 8 بعد از عبور از اروند رود و برخورد با عراقیها سازمان گروهانها به هم خورد و یکدیگر را گم کردیم. نیروها در زیر نخلستانها که بسیار تاریک بود زمین گیر شده بودند و جمع آوری این نیروها آن هم در وسط خاک دشمن کار مشکلی بود. یکدفعه شهید اسماعیلی جنگی با صدای بلند فریاد زد. برادرها حرکت کنید به طرف جلو برویم ، بخدا قسم امام زمان در جلو ماست. خودش براه افتاد و بقیه نیروها بدنبال او راه افتاند. بعد از پیدا کردن مسیر تعیین شده و حرکت به سوی هدف، یک ماشین آبفای عراقی همراه با نیرو از جاده بصره به طرف جاده فرعی که ما از آن جاده بسوی هدف می رفتیم آمد در حالیکه چراغهایش روشن بود. نیروهای ما در دو طرف جاده زمین گیر شده بودند. موقعی که اتومبیل دشمن کاملاً نزدیک شد از دو طرف مورد هجوم نیروهای ما قرار گرفت و همگی از بین رفتند. دشمن از پیشروی ما بی اطلاع بود. بعد از این مجدداً به راه افتادیم_ هنگام جمع آوری نیروها و پیدا کردن مسیرها متأسفانه نیروها با صدای بلند یکدیگر را به اسم می زدند که نباید این طور باشد_ وقتی که به جاده اصلی بصره رسیدیم ناگهان از فاصله کمی دور سمت راست جاده فرعی مسیر حرکت ما یک نفر باصدای بلند صدا زد: جنگی ، جنگی به این طرف بیایید . ما همگی که با احتیاط و بعضی هم کمر خم راه می رفتیم با خود فکر کردیم که یکی از گروهان های ما در جلو هستند و ما را صدا می زنند. همگی بلند شدیم در وسط جاده فرعی راه افتادیم- متأسفانه کسی که صدا زد عراقی بود- هنگامی که نزدیک شدیم یک نفر راهنما جلو بود و بنده با چند قدم فاصله پشت و نیروها به ستون یک پشت سر من که ناگهان یک تیربار عراقی با حجم آتش بسیار که بعداً معلوم شد چهار لول بوده از جلوی ستون ، نیروهای ما را به رگبار بست. از چهار لول آن، دو لول کار می کرد. نفر اول دستش قطع شد و فریاد زد. همگی ما پشت جاده زمین گیر شدیم و با حالت سینه خیز و علت خودمان را از خطر حفظ کردیم. بعد از لحظاتی دو، سه نفر آرپیجی زن از پهلوی تیربار به او نزدیک شده و با چند آرپی جی او را خاموش کردند. حالا جرأت نمی کردیم که از جاده حرکت کنیم از بی راهه حرکت می کردیم. از میان لجن ها و گلها از قبلاً باران باریده بود، می رفتیم آن قدر کفش ها از گل سنبل سنگین شده بود که توان راه رفتن نداشتیم. یکی از نیروها که روستایی بود گفت: گل به پای برهنه نمی چسبد. همگی کفش ها را در آوردیم و در همانجا انداختیم . با پای برهنه سرعتمان زیاد شد تا اینکه به جاده بصره رسیدیم . شهید جنگی با بی سیم با حاج باقر قالیباف گفتند: اشتباه نمی کنید . شهید جنگی با کف دست بر آسفالت زد و گوشی را نزدیک آسفالت قرار داد تا فرمانده لشکر بفهمد که ما به هدف رسیده ایم. آقای قالیباف برای تأیید یک بیک موتور سورا فرستاد تا خاطر جمع شود. موضوع خاطرات جنگي راوی علی اصغر طالحی متن کامل خاطره قبل از عملیات والفجر 8 برای شناسایی محورهای عملیاتی به کنار اروند رود رفتیم . شهید جنگی تا چشمش به اروند رود افتاد به دلیل اینکه شنا بلد نبود و با آب و دریا ارتباطی نداشت گفت: من حاضرم ده عملیات در خشکی شرکت کنم ولی یک عملیات در آب نداشته باشم _ چون آب اروند رود به دلیل جزر و مد مشکلات زیادی را برای ما بوجود می آورد _ بنا بر این فرماندهان هم خیلی واهمه داشتند.[۱]