ویرایش‌ها

شهید عبدالله هاشمی نسب

۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۱
یک بار سید عبدالله از ناحیه پا ترکش خورده بود و او را برای درمان به بیمارستان برده بودند، بعد از بهبودی نسبی به فسا بازگشت. وقتی به خانه آمد از ما پنهان کرد که زخمی شده است. خیلی ضعیف و رنگ پریده شده بود، تعدادی از اقوام که به خانه ما آمدند او را نشناختند. به شدت برای او دلواپس و نگران بودیم، اما او می خندید و با اشاره به ترکش هایی که در بدنش بود می گفت: این ها سوغاتی جنگ است.
او همیشه آرزوی شهادت داشت و می گفت: اگر بتوانم به یاری الله در لباس مقدس سربازی خدمت به اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی بکنم خیلی خوب است و چه خوب است که در راه نیل به این هدف مقدس جانم را بدهم تا توشه ای در جهت آخرت و جهان عرفانی داشته باشم.
به گفته همسنگرش، در هنگام شهادت با وجودی که در خون می غلتید دست ها را کنار خود گذاشت و این جمله را زیر لب زمزمه می کرد: به خدای خود رسیدم و جان به جان آفرین تسلیم کرد.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/429225 سایت نوید شاهد]</ref>  
==پانویس==
  <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش