- لی اصغر قبل از مجروح شدن با بی سیم با من تماس گرفت و گفت: " دوست دارم که یکی از خمپاره های 60 به من بخورد و تکه تکه شوم که دشمن خیال نکند که ما از کشته شدن می ترسیم ." در عملیات والفجر 5 در محل کوههای 222 ، ساعت 4 بعدا زظهر وقتی که دشمن خط را عدف گرفته بود و خیلی شدید آنها را بمب باران می کرد . با بی سیم با هم در تماس بودیم که ناگهان یک خمپاره 60 در کنار سنگر ایشان خورده بود و علی اصغر زخمی شده بود و توانست فقط از طریق بی سیم در خواست کمک کند. بعد از چند ساعت بچه ها زخمی ها را به پشت خط اعزام کردند و علی اصغر بعد از یک ماه در بیمارستان به شهادت رسید .
- ایشان حدود یکماه در بیمارستان بستری بود ولی ما اطلاعی از مجروح شدن او نداشتیم. پس از یکماه توسط برادران سپاه مطلع شدیم که او در بیمارستان است و به ملاقات او رفتیم، همینکه چشمش به من و خواهر بزرگش افتاد چشمانش را باز کرد و به ما خوش آمد گفت و دیگر چیزی نگفت و به آرزوی خود یعنی شهادت دست پیدا کرد . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5111سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />