شهید علی اصغر درستکارتاریخ تولد :1341/06/09تاریخ شهادت : 13611363/0604/2310
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :مرکزی فارس - خمین - رباط مراد2زرین دشت – شهرپیرخاطرات==زندگی نامه==بسمه تعالی خاطره شهيد علي اصغر درستكار در یکی از عملیاتها من با ده نفر از دوستانم سال 1341 ديده به جهان گشود. در سنگری سن 15 سالگي با دختر خاله خود ازدواج کرد و شغل شريف کارگري براي تأمين خرج و مخارج زندگي انتخاب نمود. حاصل زندگي او دو فرزند دختر بود. تا اين که در پناه کوه بود، آماده برای حمله بودیم که صدای نزدیک شدن گلولهی دشمن را شنیدیم سن 20 سالگي راهي خدمت مقدس سربازي شد. او سرباز بود و همه به هم چسبیده بودیم که اگر به سنگر ما اصابت در نيروي دريايي خدمت مي کرد. همسرش قالي بافي مي کرد همه با هم به دیدار سیدالشهدا برویم و درست توپ داخل سنگر ما افتاد و در شکاف بین دو سنگ نبود علي اصغر مخارج خانواده را تأمين مي نمود. شهيد درستكار به همراه چند تن از دوستانش در کشتي جنگي که حامل مهمات براي رزمندگان بود مورد حمله ي نيروهاي بعثي قرار گرفت مي گيرد و منفجر نشدمي شود. در آن زمان همه دست دوستان شهيد خودشان را به سوی خداوند بلند کردیم داخل آب مي اندازند و شکرگزار او شدیم و این معجزهای بود فرار مي كنند ولي شهيد علي اصغر به دليل اين که در تسمه به دور کمرش بوده و نتوانسته آن زمان برای ما اتفاق افتادرا باز کند در تاريخ 1363/04/10 به درجه رفيع شهادت نائل مي گردد.زندگی نامهروحش شاد و راهش پر رهرو باد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10655 سایت شهدای ارتش]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>
ایشان در تاریخ ششم شهریور 1340 در یک روز گرم تابستانی در دهکده رباط مراد در جنوب شهرستان خمس دیده به جهان شودImage:1291866KAKA002-001. در اوایل کودکی به خاطر فشار مالی که بر دوش خانواده بود و با زیاد بودن تعداد فرزندان و بچه ها در خانواده دوران بدی را سپری میکرد بعد از گذشت چند سال همه خانواده به تهران عزیمت کردند که درست مصادف بود با قیام سال 43 امام و مردم مبارز و تبعید امام به خارج از کشور. در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود و همیشه در درس به بچه ها کمک میکرد تا در دبیرستان مسئول پخش اعلامیه شد و در دبیرستان و رساندن پیام به هم شاگردیان خود بود در اوایل انقلاب همیشه در راه پیماییها شرکت می کرد و در محل نیروی مقاومتی را تشکیل داده بودند و در موقع ضروری به کمک مردم می رفتند و در درگیری ها انواع و اقسام وسایل را که احتیاج داشتند خودشان درست میکردند از قبیل بمب های دستی. زمانی که انقلاب پیروز شد در بسیج محل شرکت نمود و شبها در سنگر مسجد نگهبانی می داد تا زمانیکه مزدوران بعثی به کشور عزیزمان یورش آوردند با اینکه چند ماهی مانده بود که به سربازی بروند داوطلبانه عازم خدمت شدند بعد از گذراندن دوره آموزشی به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب رفت انجا در گردان پیاده امید بود گردان امید در ان زمان در جبهه سربازی دراز بود که اکبر بعد از چند روز عازم جبهه بر افتاب شد و از اونجا خیلی تعریف میکرد از گذشت جان و مال انسان در مقابل دین و کشورش میگفت از انسانهایی میگفت که ارزوی شهادت را داشتند و برای رسیدن به هدف از هم سبقت میگرفتند در گروهان مسئول ار پی جی 7 بود اکبر از اولین کسانی بود که برای کشتی داوطلب می شد و در هر عملیاتی که داوطلبانه بود شرکت مینمودjpgImage:1291866KAKA001-001.jpg
در یکی از عملیات ها موج انفجار او را مگیرد و به بیمارستان او را منتقل میکنند و در عملیا</gallery>==پانویس== <references />