ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علی اکبر جهان

۱۶ بایت حذف‌شده، ‏۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۴
==خاطرات==
آخرين وداع با خانواده
راوی
متن کامل خاطره
45. شهید روزی که می خواست به جبهه برود با من خداحافظی کرد و گفت: " مادر جان من فرزندانم را به شما و برادرم می سپارم." بعد به برادرش گفت: "که بچه های من به تو به عنوان پدر نگاه می کنند. من آنها را بعد از خدا به شما می سپارم " و بعد هم رفت. شب همان روز در خواب دیدم که پسرم بر روی صندلی نشسته و در مجلسی روضه خوانی می کند و به زنها می گوید:" ای مادرانی که فرزندان خود را به جبهه ها می فرستید ، هیچگاه ناراحت نباشید این پسران و این برادران همه ، روزی یا به شهادت می رسند یا مجروح می شوند و یا اسیر می شوند ، در هر حال همه را دلداری می داد."
عشق به جهاد
راوی
متن کامل خاطره
. در یک روز پائیزی که هوا بارانی و سرد بود و قرار بود که برادرم به جبهه برود. من به خانه آنها رفتم ، دیدم که بچه هایش همگی مریض هستند. به برادرم گفتم که با این وضعیت ، ضرورتی ندارد که شما بروید، ایشان در پاسخ به من گفت: " نه خواهرجان اگر من هم نباشم بچه هایم خوب می شوند، من انها را به خدا می سپارم." و درست در بعد از ظهر همان روز رفت و دیگر برنگشت، و خبر شهادت ایشان را آوردند.
آخرين وداع با خانواده
راوی
متن کامل خاطره
45. بهترین خاطرهای که من از برادرم دارم این است که علی اکبر آماده رفتن به جبهه بود. من برای بدرقه ایشان قرآن و یک ظرف آب در دست داشتم و مادرم هم داشت، علی اکبر را می بوسید و گریه می کرد. وقتی که من اشکهای مادرم را دیدم ناگهان اشکهایم جاری شد، در این موقع بود که علی اکبر با دستهای مهربان خود اشکهایم را پاک کرد و گفت: " مادر و زهراجان، اگر من رفتم و این افتخار نصیب من شد که شهید شوم هرگز برایم اشک نریزید، بلکه با افتخار و سربلندی لبخند بزنید تا به دشمنان نشان دهید که از شهید شدن من خوشحال هستید و با سربلندی بگوئید ما پسرمان را در راه اسلام فدا کردیم."
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
۶٬۷۳۸
ویرایش