ویرایش‌ها

شهید علی اکبر رعیت پیشه

۷۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴
*خاطره از زبان پدر شهید
علی اکبر چند روزی بود که به مرخصی آمده بود در یکی از همین روزها به پیش من آمد و گفت: من باید بروم، رو به او کردم و گفتم: چه شده؟ تو که می خواستی بیشتر بمانی؟ گفت: دیشب در خواب آقایی سبزپوش و نورانی به بالای سرم آمد و گفت: علی اکبر تو باید بروی دیگر جای ماندن نیست. پدر! من باید بروم دیگر نمی توانم بمانم با این که دلم می خواست مدت بیشتری بماند ولی با او خداحافظی کردم نمی دانم چرا؟ ولی این بار حس می کردم این آخرین دفعه ای است که علی اكبر را می بینم.
علی اکبر رفت بعدها شنیدم به دوستانش گفته بود من حتماً شهید می شوم و 20 روزی از رفتنش می گذشت که به ما خبر دادند در [[مانور]] بیت المقدس بر اثر اصابت گلوله خمپاره به ناحیه ی سرش به شهادت رسیده است. چند روزی بعد از شهادتش او را در خواب دیدم که گفت: پدر نگران نباش من جایم خوب است.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/417582 سایت نوید شاهد]</ref>==پانویس==  منبع:سایت نویدشاهد<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش