ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
از طرف ساواک دستگیر و به « دزفول » تبعيد شد . مجبور بود در سالهايي سخت ، براي ادامه تحصيل در دانشگاه « تهران » هر هفته سه روز از دزفول به « تهران » بيايد .
*تولد
سال ۱۳۱۷ در « جهرم » متولد شد . تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهر « جهرم » به پايان رساند . علاقه زيادي به تحصيل داشت ولي چون بار مسئوليت سنگين خانواده را بر دوش داشت، به دانش سراي مقدماتي در دورترين نقطه « لار » رفت و با وجود آنكه، از نظر رفاهي بسيار در مضيقه بود، ديپلمش را گرفت و به معلمي پرداخت .
*قراربودپزشک قرار بود پزشک شود
*مبارزات انقلاب
مبارزه با ظلم حکومت شاه را از سال ۱۳۳۲ شروع كرد . در تظاهرات اعتصابات معلمان ومردم شركت می کرد .
*اولین دیدارباامام دیدار با امام خمینی ( ره )
سه ماه در زندان بود . او دوست و همرزمش شهيد « حسن ابراری » را در زندان شاه از دست داد . مبارزات سياسي خودرا ، همراه با محمدعلی رجایی و دستغيب و دكتر اسدي لاريد ادامه داد .
دخترخاله اش توسط عوامل ساواک در پاريس شهيد ميشود و او براي گرفتن جنازهاش به پاريس ميرود . توفيق ديدار امام را درپاریس مييابد . اودر این باره ميگوید : وقتي امام را ديدم، روحيه ديگري گرفتم و در ديدار با امام هنگام دست دادن، امام پرسيدند : چرا دستت اينقدر سرد است؟ گفتم : قلب گرم شما، وجودم را گرم ميكند .
*آموزگار
در تاريخ ۱۰/۷/۱۳۳۶ به سمت آموزگار در دبستانهاي جهرم و اردستان استخدام شد . او سال ها در مدارس دزفول،ورامین،تهران و ... تدریس کرد .
او پس از سالها مبارزه وتلاش مقدس، در هفتم تیر ماه براثر بمب گذاری منافقین در دفتر حزب جمهوری اسلامی همراه با ۷۲ نفر از خدمتگذاران مردم ایران به شهادت رسید .
==خاطرات==
در زمان آيتالله كاشاني مصدق روزنامه ديواري درست كرده بود . آن موقع كلاس پنجم ابتدايي بود . آن زمان كسي در حال و هواي مسائل سياسي نبود،ولي ايشان در آن سن ، با اين مسائل آشنا بوده است .
*همسر شهید
در زمان آيتالله كاشاني مصدق روزنامه ديواري درست كرده بود . آن موقع كلاس پنجم ابتدايي بود . آن زمان كسي در حال و هواي مسائل سياسي نبود،ولي ايشان در آن سن ، با اين مسائل آشنا بوده است .
بعد از آن معلم شدند و بعد هم در پزشکی دانشگاه شيراز قبول شدند، ولي به دليل فعاليتهاي سياسي، ايشان را رد ميكنند و ایشان دوباره كنكور دادند و در دانشگاه تهران قبول شدند .
* مبارزه با شاه درهرشرایط
در مدتي كه دانشگاه بودند، ايشان را به دزفول تبعيد ميكنند و ايشان هفتهاي سه روز از دزفول به تهران ميآمدند و بر ميگشتند، ولي در اين مدت ، جلسات و فعاليتهاي خود را ادامه دادند، حتي زماني كه ما ازدواج كرديم اين جلسات در داخل خانه ما برگزار ميشد . جالب اين بود كه ما همه، از بچه و بزرگ و پير و جوان در اين جلسات شركت ميكرديم . چون در آن زمان ساواک خيلي دنبال اين مسائل بود ما سعي ميكرديم، جلسات طوري برگزار شود كه نشاندهنده مهمانيهاي فاميلي باشد . آقاي دكتر اسدي لاري و آقاي دكتر شيباني نيز در اين جلسات شركت ميكردند .
من به خاطر دارم كه حتي بعد از مدتي، آقاي رجايي تصميم گرفتند كه براي كم شدن هزينهها، از يك ماشين استفاده كنند كه خود آقاي رجايي ميآمدند، دنبال شهيد سليمي و هر دو با هم سركار ميرفتند .
* شاگردیازندانبان
وقتي در تهران دستگير شد و متعاقب آن به زنداني ، در دزفول فرستاده شد، ماجرايي پيش آمد كه البته ما بعد از شهادت آقاي سليمي فهميديم .
بعد كه ماجرا را فهيمده بود، به مرور زمان توانست از محتواي پرونده ساختگي شهيد سليمي آگاهي پيدا كند و آنها را به ايشان منتقل كند، به اين وسيله بود كه روز دادگاه ، شهيد سليمي حرفهايي زد كه با اطلاعات داخل پروندهاش مطابقت نداشت و در نهايت موجبات تبرئه ايشان را فراهم آورد .
* روزهفتم
صبح روز هفتم تير ،وقتي داشتم مواد لازم را براي صبحانه از داخل يخچال در ميآوردم، آقاي سليمي يك دفعه سوالي از من پرسيد كه خيلي جا خوردم . پرسيد : چقدر زينبي شدهاي؟
من همان طور كه دستگيره در يخچال دستم بود، خشكم زد و گفتم : اين چه سوالي است كه بيمقدمه ميپرسي؟ دوباره گفتند : همين طوري پرسيدم، ميخواستم ببينم چقدر خودت را آماده كردهاي؟ اين صحبتي بود كه آن صبح بين ما رد و بدل شد و در آشپزخانه هم كسي نبود . چند روز بعد از حادثه ، كه خدمت رئيس جمهور رجايي رسيديم، ايشان يكسري سفارش به من كردند كه حواسم به مقوله صبر و استقامت باشد، بعد هم بلافاصله به اين « زينبي بودن » اشاره كردند . تقارن دو حادثه خيلي برايم جالب بود و معلوم بود، منشا پذيرش فرهنگ شهادت ، در اينگونه افراد چقدر نزديك به هم و حتي يكي بوده است .
ردههای این صفحه : شهیدان استان تهران | شهیدان ترور | شهیدان تهران | شهیدان جهرم | شهیدان دولت | شهیدان متولد 1317 | شهیدان 1360== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض: علی_اکبر_سلیمی_جهرمی}}
[[رده: شهدا]]