شهید علی اکبر اکراد چگینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
  
 
مزار شهید: قزوین - بوئین زهرا
 
مزار شهید: قزوین - بوئین زهرا
 
 
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۵

بسمه تعالی

نام: علی اکبر اکراد چگینی

نام پدر: عزت الله

نام مادر: رقیه

محل شهادت: ام الرصاص

محل تولد: بوئین زهرا

تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۷/۰۱

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴

استان محل شهادت: بصره

شهر محل شهادت -

وضعیت تاهل: مجرد

درجه نظامی

تحصیلات: دانشجوی کاردانی رشته دینی وعربی

عملیات سال تفحص: 1375

محل کار بنیاد تحت پوشش

مزار شهید: قزوین - بوئین زهرا

زندگی نامه

اکرادچگینی، علی‌اکبر: یکم مهر ۱۳۴۳، در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش عزت‌الله (فوت۱۳۶۰) و مادرش رقیه (فوت۱۳۶۵) نام داشت. دانشجوی دوره کاردانی در رشته الهیات و معارف اسلامی و معلم بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه

شهید علی اکبر اکراد چگینی: خدایا! تویى مولاى من؛ تویى آقاى من؛ تویى سرور و سالار من؛ تویى نیرو دهنده‎ی من و تویى گیرنده‎ی توانایی‎ام. خدایا! هر آنچه در هستى هست، تویى. خدایا! چیزى جز وجود مقدس تو در جهان هستى وجود ندارد؛ هر چه هست جلوه‏ اى است، از جمال زیبایت. پس مَنى وجود ندارد؛ هر چه هست، تویى. اى معبود من! تو پاک و منزه از هر عیب و نقصى و مُبرایى از هر اشتباه و لغزشى؛ پس خدایا! مرا بپذیر به درگاهت؛ چرا که هشدارم دادى که مبادا پیرو هوا و هوس‎هاى شیطانى باشم، ولى پیروى نکردم و شیطان فریبم داد و روحم -که پاک و منزه بود- در زیر گناه و معصیت‏ ها هم‎چون دوده ‏اى که بر روى سفیدى بنشیند و سفیدى راه تو را بپوشاند، پوشیده مانده و هم‎چون زندانى در قفس خواهش‎هاى مادى و نفسانى زندانى شده است. خدایا! حال به درگاهت استغفار مى ‏نمایم؛ «استغفرالله ربى و اتوب الیه» و از کارهاى زشتى که در گذشته کرده ‏ام و به نفس خود ستم کرده‎ام، پشیمانم. خدایا! على(ع) با آن شُکوه و عظمت و با آن پاکى -که زاهد شب بود و هم‎چون شیر در روز مى ‏خروشید- به درگاهت استغفار و طلب عفو و بخشش مى‏ کرد؛ من که بنده‎ی گنه‎کار و معصیت‏ کار تواَم؛ من که رو سیاه و شرمنده ‏ام! خدایا! ببخش مرا؛ خدایا! مى‏ دانم که تو رحمان و رحیمى؛ ولى خودم خجالت مى‏ کشم و خیال مى‏ کنم به خاطر سنگینى گناه و معصیتم و... پروردگارا! من کسى را جز تو ندارم. اى غیاث‏ المستغیثین! تو را به حق فاطمه ‏زهرا(س)، تو را به سیدالشهدا(ع) ، گناهانم را ببخش و مرا بیامرز. ...و اما چند کلمه‏ اى هم با مادر عزیز و مهربانم: مادر مهربانم! مى‏ دانم که من جگرگوشه‎ی تو بودم؛ بلکه بالاتر، بگویم پاره‎ی قلبت بودم و تنها فرزند ذکورت بودم؛ ولی از تو جدا و راهى دانشگاه عشق شدم. دانشگاهى که تمام دانشجویانش عاشق و تحصیلاتشان تقوى و ایمان و کلاس‎هایشان بیابان‎ها و کوه‎ها و سنگرهاست و قلم و کاغذشان خون گرم‎شان و تُربت زمین‎هاى غرب و جنوب است و مدرک تحصیلى در این دانشگاه، شهادت فى ‏سبیل‏ الله است، که امیدوارم اگر لیاقت یافتم، این مدرک نصیب این بنده‎ی عاصى نیز بشود. مادر عزیز! در فراق من ناراحت و نگران نباش و صبور و شکیبا باش و اگر ناراحت و غم‎ناک شدى، به حال اسیرى زینب کبرى(س) باش که زجرها و شکنجه‏ ها و ناراحتى‏ ها کشید. مادر عزیزم! نمى‏ گویم گریه نکن، گریه بکن؛ ولى از یاد نبر که امام حسین(ع) با لب تشنه سرش را از تن خدا کردند. دختران نازدانه‏ اش را س

یلى زدند و خیمه ‏هایش را آتش زدند و خانواده ‏اش را به اسارت بردند و چه جنایت‎ها که یزیدیان نکردند. اگر خواستى در داغ من گریه کنى، براى مظلومیت امام حسین(ع)، اهل بیت طاهرین و تمامى ائمه اطهار(ع) گریه کن؛ چرا که همه‎ی آنها مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند. مادر مهربان! نسبت به اسلام و انقلاب و امام، ثابت‎قدم و همیشه مشغول عبادت خداوند بخشنده مهربان باش. مبادا در دلت ذره ‏اى لغزش و خطا باشد؛ چرا که من این راه را آگاهانه انتخاب کرده‎ام. خواهر مهربانم! تو نیز هم‎چون دیگر خواهران محجوب، در حفظ حجابت کوشا باش و تقوى پیشه‎ی خود کن. صبور و مقاوم باش. ...و اما در آخر، نکته ‏اى هم به دانش‏ آموزان عزیز، این امیدان آینده‎ی انقلاب اسلامى دارم: عزیزانم! اگر چه حقیر نتوانستم در حضور شما باشم، چرا که مسأله‎ی جنگ و جهاد مهم‎تر بود؛ لذا شما در سنگر مدارس و کلاس، مشغول تحصیل علم همراه با ایمان باشید و سعى کنید با علم، به یقین برسید و گوش به گفته‏ هاى معلمان و دبیران دلسوز و علاقه‎مند داشته باشید. چرا که آنها مشفق و دلسوز شما هستند و امیدوارم که معلمین و دبیران گرامى و عزیز، سنگردار و خدمتگزار بچه‏ هاى معصوم ملت مظلوم و مسلمان باشند. در آخر، از همه‎ی کسانى که حقى بر گردن من دارند، طلب حلالیت و بخشش مى ‏نمایم.۱ (۱۰۶۶۸۳۴) على ‏اکبر اکراد چگینى

آثار

  • دست نوشته ها

خدایا! هر آنچه در هستی هست تویی و چیزی جز وجود مقدس تو در جهان هستی وجود ندارد، هر چه هست تویی، ای معبود من، تو از هر عیب و نقصی پاک و منزه‌ای و از هر اشتباه و لغزشی مبرائی، پس بار خدایا مرا به درگاهت بپذیر، چرا که من هم جلوه‌ای از تو هستم، اگر چه معصیت کارم و روسیاه. خدایا! اگر چه هشدارم دادی که مبادا پیرو هوا و هوسهای شیطانی باشم، ولی پیروی کردم و شیطان فریبم داد و روح پاک و منزهم در زیر گناهها و معصیتها، همچون دوده‌ای که بر روی سفیدی بنشیند و سفیدی آن را بپوشاند، پوشیده مانده و همچون زندانی در قفس خواهشهای مادی و نفسانی زندانی شده است. خدایا! حال به درگاهت استغفار می نمایم و از کارهای زشتی که در گذشته کرده و به نفس خود ستم کرده ام پشیمانم. خدایا! علی(ع) با آن شکوه و عظمت و پاکی که همچون شیر در روز می‌خروشید، زاهد شب بود و به درگاهت استغفار و طلب عفو و بخشش می‌کرد، چه رسد به من که بنده گناهکار و معصیت کار توام، من که روسیه و شرمنده‌ام. خدایا! ببخش مرا، می‌دانم تو رحمان و رحیمی، پروردگارا! من جز تو کسی را ندارم، ای غیاث المستغیثین، تو را به حق فاطمه زهرا، تو را به حق سیدالشهدا قسمت می‌دهم که از گناهانم درگذر. شهید علی اکبر اکراد چگینی[۱]


پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

رده‌ها