==خاطرات ==
تولد و کودکی
موضوع تولد و کودکي
قبل از اینکه من از شهادت همسرم با خبر شوم دیگران با خبر بودند ولی به من چیزی نمی گفتند من احساس می کردم که آنها از علی اکبر خبر دارند ولی به من چیزی نمی گویند وقتی به خانه مان رفتم پدرشوهرم درحیاط بود تا اورا دیدم احساس عجیبی پیدا کردم و با خودم گفتم : که علی اکبر یا مجروح شده ویا شهید بعداً پدرشوهرم به من گفت :دخترم علی اکبر مجروح شده است آماده شو می خواهیم به ملاقات برویم من گفتم : نه حتماً شهید شده است به اتاق رفتم رادیو را روشن کردم وقتی اسامی شهدا رااعلام می کرد اسم علی اکبر را هم شنیدم ودر همان لحظه از حال رفتم .
آخرین وداع با خانواده
موضوع آخرين وداع با خانواده
راوی
آخرین مرتبه ای که علی اکبر می خواست به جبهه برود وقتی با من خداحافظی می کرد یک حالت عجیبی داشت و درهمان حال به من گفت: پدرجان من می روم ولی دوست دارم که اگرشهید شوم گریه نکنی .
توکل به خداوند
موضوع توکل به خداوند
راوی
یادم می آیدوقتی دخترمان به دنیا آمد خیلی خوشحال بود و خدارا شکر می کرد که فرزندمان سالم به دنیا آمده است و بعدش به من گفت : دوستداری اسم بچه را چه بگذاریم. گفتم : هر چه شما بگویید من هم دوست دارم گفت: من دوست دارم نام ائمه اطهار (ع)را بگذاریم وبعد نام مبارک حضرت زهرا(س) را روی فرزندمان گذاشتیم
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علی اکبر عبداللهی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان فردوس ]]