شهید علی اکبر غیاثیان: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴۷: | سطر ۴۷: | ||
| − | 18- یک شب جمعه بود که ایشان از مسجد بعد از دعای کمیل به خانه آمد و گفت : « من دیگرباید به جبهه بروم .» ما گفتیم : تو که هنوز پنج روز دیگر مرخصی داری، بگذار مرخصی تو تمام شود بعد به جبهه برگرد . ایشان گفت : « نه باید بروم .» هر چه اصرار کردیم فایده ای نداشت صبح فردا وقتی می خواست به جبهه برود گفت : « مرا حلال کنید، چون ممکن است همدیگر را نبینم .» ایشان رفت و بلافاصله در عملیات خیبر شرکت کرد و به شهادت رسید .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= | + | 18- یک شب جمعه بود که ایشان از مسجد بعد از دعای کمیل به خانه آمد و گفت : « من دیگرباید به جبهه بروم .» ما گفتیم : تو که هنوز پنج روز دیگر مرخصی داری، بگذار مرخصی تو تمام شود بعد به جبهه برگرد . ایشان گفت : « نه باید بروم .» هر چه اصرار کردیم فایده ای نداشت صبح فردا وقتی می خواست به جبهه برود گفت : « مرا حلال کنید، چون ممکن است همدیگر را نبینم .» ایشان رفت و بلافاصله در عملیات خیبر شرکت کرد و به شهادت رسید. |
| − | ==پانویس== | + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015625 یاران رضا]</ref> |
| − | <references /> | + | ==پانویس== |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۳
کد شهید : 6218147
نام : علیاکبر
نام خانوادگی : غیاثیان
نام پدر : محمد
تاریخ تولد :
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1362/12/05
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
محبوبیت شهید نزد دیگران
موضوع محبوبيت شهيد نزد ديگران
راوی
متن کامل خاطره
18- عملیات خیبر در شرف آغاز بود و علی اکبر در مرخصی به سر می برد . هنوز پنج روز از مرخصی ایشان باقی نمانده بود که ما را به منطقه هور بردند . در آنجا به ما جیره جنگی دادند . من و چندتن از دوستان در حال خوردن، جیره جنگی بودیم، که به فکر علی اکبر افتادم و با خود گفتم : علی اکبر دیگر به عملیات نمی رسد . علی اکبر فرمانده گروهان بود و بچه ها خیلی به او علاقه داشتند و دائماً سراغش را از من می گرفتند . گروهانها نوبت به نوبت سوار قایقها می شدند و به طرف منطقه عملیاتی حرکت می کردند . در نوبت نشسته بودیم که یک دفعه علی اکبر آمد و همگی به طرفش دویدیم . بعد از سلام و احوالپرسی از او سئوال کردم : خانواده ام حالشان چطور بود؟ ایشان گفت : « خوب بودند و سلام رساندند .» بعد من گفتم : علی اکبر ما تجهیز شده ایم و آماده حرکت به سمت منطقه عملیاتی هستیم . و شما جیره جنگی نداری که بتوانی با ما بیایی . در جواب گفت :« همه چیز را از عراقی ها می گیریم و بر علیه خودشان استفاده می کنم .» من ده عدد نارنجک گرفته بودم و چون علی اکبر چیزی نداشت من پنج عدد نارنجک به او دادم و او هم قبول کرد . بالاخره سوار قایقها شدیم و ساعت هشت و نه شب به عراقی ها رسیدیم و عملیات رسماً شروع شد . روز چهارم عملیات بود که ایشان هدف تیر مستقیم دشمن از ناحیه صورت قرار گرفت و به فیض شهادت نائل شد .
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی
متن کامل خاطره
18- یک شب جمعه بود که ایشان از مسجد بعد از دعای کمیل به خانه آمد و گفت : « من دیگرباید به جبهه بروم .» ما گفتیم : تو که هنوز پنج روز دیگر مرخصی داری، بگذار مرخصی تو تمام شود بعد به جبهه برگرد . ایشان گفت : « نه باید بروم .» هر چه اصرار کردیم فایده ای نداشت صبح فردا وقتی می خواست به جبهه برود گفت : « مرا حلال کنید، چون ممکن است همدیگر را نبینم .» ایشان رفت و بلافاصله در عملیات خیبر شرکت کرد و به شهادت رسید.
[۱]