شهید مهدی خادمی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
نام پدر : علی | نام پدر : علی | ||
مسئولیت : رزمنده | مسئولیت : رزمنده | ||
| − | خاطره | + | ==خاطره== |
| − | یک شب جمعه به مزار شهید رستمی می روند و در همان شب مادر شهید خواب می بیند که در کنار کوهی هستند که باغی سر سبز و خرم و پر از میوه در دامنه ی کوه است و در درب باغ، فردی از اهالی روستا، نان روغنی می دهد. مادر شهید به داخل باغ می رود و شهید رستمی را در باغ می بیند با تعدادی از سایر شهدا. شهید رستمی به مادر شهید خادمی می گوید بیایید برویم به پیش مادرمان در همان لحظه شهید رستمی سیبی از درخت جدا و به مادر شهید خادمی می دهد. یک طرف سیب خشکیده و طرف دیگرش تازه بوده است در همان لحظه از خواب بیدار می شود و بعد از مدت ده روز جنازه ی شهید را به روستا می آورند. | + | یک شب جمعه به مزار شهید رستمی می روند و در همان شب مادر شهید خواب می بیند که در کنار کوهی هستند که باغی سر سبز و خرم و پر از میوه در دامنه ی کوه است و در درب باغ، فردی از اهالی روستا، نان روغنی می دهد. مادر شهید به داخل باغ می رود و شهید رستمی را در باغ می بیند با تعدادی از سایر شهدا. شهید رستمی به مادر شهید خادمی می گوید بیایید برویم به پیش مادرمان در همان لحظه شهید رستمی سیبی از درخت جدا و به مادر شهید خادمی می دهد. یک طرف سیب خشکیده و طرف دیگرش تازه بوده است در همان لحظه از خواب بیدار می شود و بعد از مدت ده روز جنازه ی شهید را به روستا می آورند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7711 یاران رضا]</ref> |
| − | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7711 یاران رضا]</ref> | + | |
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱
شهید مهدی خادمی نام : مهدی محل تولد : فردوس نام خانوادگی : خادمی تاریخ شهادت : 1365/11/01 نام پدر : علی مسئولیت : رزمنده
خاطره
یک شب جمعه به مزار شهید رستمی می روند و در همان شب مادر شهید خواب می بیند که در کنار کوهی هستند که باغی سر سبز و خرم و پر از میوه در دامنه ی کوه است و در درب باغ، فردی از اهالی روستا، نان روغنی می دهد. مادر شهید به داخل باغ می رود و شهید رستمی را در باغ می بیند با تعدادی از سایر شهدا. شهید رستمی به مادر شهید خادمی می گوید بیایید برویم به پیش مادرمان در همان لحظه شهید رستمی سیبی از درخت جدا و به مادر شهید خادمی می دهد. یک طرف سیب خشکیده و طرف دیگرش تازه بوده است در همان لحظه از خواب بیدار می شود و بعد از مدت ده روز جنازه ی شهید را به روستا می آورند.[۱]