علی بسطامی
تمام نیروهای مستقر در خط به خوبی می دانند که گروه فرسان از هر منطقه یا نقطه ای که بگذرد ، تا ضرباتی وارد نکنند ، امکان ندارد بر گردند .با دسته های ده نفری و بیست نفری وارد منطقه می شوند ،از بیراهه ها وارد می شوند و از همان جا ها دوبار ه به خاک دشمن بر می گردند.
می جنگید و از مقتدایش علی (ع) آموخته بود اخلاص را .تا اینکه در صبحی صادق و در پگاهی سرخ در میدان مین، جبهه مهران ،خورشید عمرش به خون نشست و در روز ۷/ ۳/ ۱۳۶۷ بر بال خونین شهادت به سوی محبوبش شتافت و نام ماندگارش بر سینه تاریخ تا ابد خواهد درخشید .
==خاطرات==
پشت سرش من بودم و حاجی یادگار امیدی و بقیه نیروها هم پشت سر . ستون داشت به جلو حرکت می کرد که به ناگاه سر و کله چند نفر از بعثی ها در جلوی ستون ظاهر شد .باریکه راه بود و هیچ راه بر گشتی وجود نداشت.
← سیدماشاءالله رحیمی
علی منتشر شد مثل خونش که آرام بر روی سنگریزه های شیار می لغزید !آن روز تابوت علی مثل آهن ربایی که انبوه عظیم براده های آهن را به دنبال خود می کشد ،همه راحتی دلهای سنگی و آهنی را به دنبال خود کشیده بود !در کنار مسجد جامع ،پلاکارد پارچه ای سفید رنگی بود که همه زندگی علی را در خود خلاصه کرده بود .شهادت سردار رشید اسلام علی بسطامی را...
ولی من نمی دانم علی منتشر شد،علی دلش را وقف جبهه کرده بود و تنها ساقه اش در خاک معطر جبهه می توانست بروید ،علی منتشر شد ،مثل اشکهایش که هر شب کنار سجاده منتشر می شد. عبدالجبار کا کایی
ردههای این صفحه : شهیدان ایلام | شهیدان تیپ امیرالمومنین(ع) | شهیدان جبهه مهران | شهیدان سپاه | شهیدان ملک شاهی | فرماندهان شهید
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:علی_بسطامی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده::شهدای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان ایلام]]
[[رده: شهدای شهرستان ملکشاهی]]