ویرایش‌ها

شهید علی توکلی

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۸
آن زمان بچه های سپاه همه یکدست و اطاعت پذیر بودند و همین اطاعت پذیری بچه ها باعث شد که علی آقای توکلی پیشنهادی را به آقای کاوه دادند در رایطه با این که قسمت ویژه شهدا با کمبود نیرو مواجه است و الان هم کار سازماندهی و کاری که در رابطه با کارهای تیپ است کمتر است پیشنهاد داد و گفت : اجازه بدهید که ما بیاییم ویک گردان تشکیل بدهیم ازخود بچه های کادر تیپ و بچه های پرسنلی و بچه هایی که داخل واحد ها مستقر هستند شهید کاوه از این طرحی که آقای توکلی داده بود خیلی خوشحال شد و گفت : اگر شما خودت می توانی این کار را انجام بدهی و تمام مراحل آن را هم به عهده می گیری ، بسم ا…. شهید توکلی هم همانجا بند های پوتینشان را محکم بست و سوار بر یک موتور شدند و برای جذب نیروی رزمی به دور پادگان به راه افتادند وبا بچه هایی که توی واحدها بودند و تک تک بچه های قدیمی صحبت می کرد و می گفت : ما این چنین برنامه ای داریم و می خواهیم گردانی را به نام گردان حضرت رسول تشکیل بدهیم که در بعضی مواقع که احساس کردیم نیاز به ما هست ضمن اینکه کارهای عقبه را انجام می دهیم وارد عمل می شویم و کارهای رزمی را هم انجام می دهیم . بچه ها هم از خدا خواستند و قبول کردند . این حرکتی که آقای توکلی انجام داد واقعاً باعث تشکیل این گردان شد . و من به یاد دارم که در ماموریتهای ویژه شهدا که انجام می شد در جاده پیرانشهر سردشت که در سال 61 بود گردان حضرت رسول خیلی ماموریتهای ویژه و کارهای چشمگیری را انجام می داد. و واقعاً شهید کاوه خیلی از این حرکت و ابتکار شهید توکلی راضی بود ولی امکان داشت که بروز ندهند چونکه اخلاق خاصی داشتند ولی از چهره شهید کاوه مشخص بود که از این حرکات خوشایند هستند. و واقعاً اگر حساب کنید که یک تیپ دارای 3 گردان است و هر گردان دارای ماموریتهای خاصی است و اگر یک موقعی یکی از گردانها با مشکلی مواجه می شد بدون اینکه داخل تیپ خللی بوجود بیاید خیلی سریع گردان شهید توکلی وارد عمل می شد و واقعاً بدون هیچگونه خستگی و یاسی آن ماموریت را انجام می دادند . این امر باعث می شد که واقعاً تیپ ویژه شهدا بتواند هر چه بهتر و سریعتر از آن برنامه ای که داشت و آن چیزی که ردیف کرده بودند ماموریتشان را انجام بدهند . در جاده پیرانشهر سردشت که بچه ها کار می کردند، در آنجا یک جنگل آلواتان بود که تقریباً زاه نصف می شد . آن زمان یکی از فرمادهان که فکر می کنم سردار محسن رضایی بودند صحبت می کردند . از تعجب انگشت به دهان مانده بودند از اینکه بچه ها توانسته بودند تا به اینجا بیایند . سردار رضایی گفته بودند که اگر شما خسته شدید ما شما را ترخیص می کنیم و بروید به عقبه پادگان مستقر شوید . تا اینکه ما یگان دیگری را وارد عمل کنیم که دیدند بچه های اینجا و شهید کاوه و برادرهای دیگر همه مصمم و محکم ایستاده اند و همه می گویند به فضل خدا ما همه آمدیم و با نیرویی که داریم و با اخلاقی که بچه ها دارند حاضر هستیم که این ماموریت را خودمان با اتمام برسانیم و همین طور هم شد من به یاد دارم که مرحله به مرحله بچه ها پیش می رفتند و جاهایی را که خیلی مهم بود و از نظر استراتژیک خیلی برای دشمن ارزش داشت مثل جنگل آلواتان که در آنجا خیلی مانور می کردند و زندان دولتو که خیلی از افراد بچه های سپاه را در اوایل آنجا شهید کردند را از دست دشمن خارج کردند و تحت تسلط خود قرار دادند .
سید علی همیشه ما را دعوت به صبر می کرد و می گفت: ((دردتان وخواسته ها یتان را به غیر از خدا به هیچ کس دیگری نگوئید. )) من به یاد دارم که سید علی آن زمانی که در مقطع ابتدائی درس می خواند، پدر و مادرم به مسافرت رفته بودند. البته ایشان چونکه آن زمان خیلی کوچک بودند، احساس دلتنگی می کردند و در تماسهایی که با پدر و مادر داشت به آنها نمی گفت که دلتنگ شده است، بلکه ایشان به نماز شب متوسل می شد و از خداوند می خواست و به خدا می گفت: خدایا پدر و مادرم را هر چه زودتر به من برسان، و این در صورتی بود که در ظاهر به هیچ عنوان دلتنگی خودشان را بروز نمی دادند. من در همانجا از صبور بودن ایشان متوجه ایمان قوی ایشان شدم و اینکه ایشان بدون اینکه از کسی چیزی بخواهد در نماز شب از خداوند طلب میکرد.
قبل از شهادت علی آقا، من خواب دیدم که در یک بیابان وسیعی هستم و یک آقای خیلی روحانی و نورانی بین زمین و آسمان قرار دارند، و علی آقا هم در کنار این آقا است. من صدا زدم و گفتم علی جان، شما کجا هستید؟ علی آقا فرمودند: من آمده ام که از شما خداحافظی کنم و بروم. من نگاه کردم و دیدم که آن روحانی نورانی دارد آب می ریزد و علی آقا دستشان را می شویند. من به علی آقا گفتم: پس من چی؟... که علی آقا خداحافظی کردند و رفتند. البته این خواب قبل از شهادت ایشان بود، و من این موضوع را به کسی نگفتم تا زمانیکه خواب را تعبیر کردم. و متوجه شدم که زمان شهادت ایشان فرارسیده است. و مدتی هم از این موضوع نگذشته بود که علی آقا به درجه شهادت نائل گشتند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5434 سایت یاران رضا]</ref>
==نگار خانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس== منبع سایت یاران رضاhttp:<references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5434>
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش