شهید علی جوادی چهارراه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
تاریخ تولد : 1339/02/07
 
نام : علی‌ محل تولد : درگز
 
نام خانوادگی : جوادی‌چهارراه‌ تاریخ شهادت : 1363/07/29
 
نام پدر : رضا مکان شهادت :
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
شغل : یگان خدمتی :
 
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
  
 +
نام : علی‌
 +
 +
نام خانوادگی : جوادی‌چهارراه‌
  
 +
نام پدر : رضا
  
 +
تاریخ تولد : 1399/02/07
 +
 +
محل تولد : در گز
 +
 +
تاریخ شهادت : 1363/07/29
 +
 +
مکان شهادت :
 +
 +
تحصیلات :
 +
 +
نامشخص منطقه شهادت :
 +
 +
شغل :
 +
 +
یگان خدمتی :
 +
 +
گروه مربوط :
 +
 +
سایر شهیدان استان خراسان
 +
 +
کد شهید : 6303504 تاریخ تولد :
 +
 +
نام : علی‌ محل تولد : درگز
 +
 +
نام خانوادگی : جوادی‌چهارراه‌ تاریخ شهادت : 1363/07/29
 +
 +
نام پدر : رضا مکان شهادت :
 +
 +
 +
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 +
 +
شغل : یگان خدمتی :
 +
 +
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 +
 +
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 +
 +
گلزار :
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند. در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند. شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت: گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود. گفت: امام زمان(عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند.یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=610 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
 
  
 +
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 +
 +
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 +
 +
راوی اصلی حیدریان
 +
 +
متن کامل خاطره
 +
 +
 +
یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند . در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند . شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت : گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود . گفت : امام زمان (عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند .
 +
 +
امور خير و عام المنفعه
 +
 +
راوی اصلی حیدریان
 +
 +
متن کامل خاطره
 +
 +
 +
یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند
 +
.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=610 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۶

نام : علی‌

نام خانوادگی : جوادی‌چهارراه‌

نام پدر : رضا

تاریخ تولد : 1399/02/07

محل تولد : در گز

تاریخ شهادت : 1363/07/29

مکان شهادت :

تحصیلات :

نامشخص منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط :

سایر شهیدان استان خراسان

کد شهید : 6303504 تاریخ تولد :

نام : علی‌ محل تولد : درگز

نام خانوادگی : جوادی‌چهارراه‌ تاریخ شهادت : 1363/07/29

نام پدر : رضا مکان شهادت :


تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی اصلی حیدریان

متن کامل خاطره


یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند . در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند . شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت : گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود . گفت : امام زمان (عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند .

امور خير و عام المنفعه

راوی اصلی حیدریان

متن کامل خاطره


یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند .[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای یاران رضا