شهید علی حسین اوغلی: تفاوت بین نسخهها
Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید علی حسین اوغلی تاریخ تولد :1346/01/01 تاریخ شهادت : 1365/04/31 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد) |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر – عاشورا | محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر – عاشورا | ||
| − | + | ==زندگی نامه== | |
| − | زندگی نامه | + | شهید علی حسین اوغلی در تاریخ 17 خرداد ماه سال 1345 درخانواده ی 9 نفری ( 5 پسر و2 دختر) که شهید سومین فرزند خانواده محسوب م ی شد ودرشهرستان سرسبز ودامنه کوه سبلان مشگین شهر دیده به جهان گشودند. پدر وی احمد حسین اوغلی که ازطریق کشاورزی امرار معاش می کردند و مادرش گلزار عبداللهی که در پرورش فرزندانش زحمت فراوانی کشیده اند تا چنین در پیشگاه خداوند رو سفید شوند . |
وقتی برای مصاحبه با خانواده شهید رفتم متاسفانه مادر شهید دارفانی را وداع گفته بودند و ما موفق شدیم با پدر و برادر شهید مصاحبه کنیم . | وقتی برای مصاحبه با خانواده شهید رفتم متاسفانه مادر شهید دارفانی را وداع گفته بودند و ما موفق شدیم با پدر و برادر شهید مصاحبه کنیم . | ||
| سطر ۳۰: | سطر ۳۰: | ||
دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که رژیم بعث به کمک کشورهای غرب و شرق قصد تجاوز و اشغال کردن کشور عزیزمان ایران را دارند و وظیفه ی ماست که از خاک میهنمان دفاع کنیم همیشه با ما (خانواده شهید ) توصیه می کردند که احترام پدر و مادر را نگه داریم .همیشه گوش به فرمان حضرت امام (ره) باشیم وقتی خبر شهادت شهید را شنیدم اصلا" باورم نمی شد که برادرم در مدتی که هفته شهید شده باشد و تا زمانی که جنازه برادرم را ندیده بودم باور نمی کردم . سرانجام شهید علی حسین اوغلی درتاریخ 1365/01/18 ازطریق ارتش جهت گذراندن دوره ی مقدس خدمت سربازیش عازم جبهه و جنگ شدند و بعد از گذراندن دوره ی آموزشی در پادگان اصفهان درتاریخ 1365/05/09 در مهران منطقه ی جنقوله در اثر بمباران هوایی دشمن به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکش درگلزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد. | دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که رژیم بعث به کمک کشورهای غرب و شرق قصد تجاوز و اشغال کردن کشور عزیزمان ایران را دارند و وظیفه ی ماست که از خاک میهنمان دفاع کنیم همیشه با ما (خانواده شهید ) توصیه می کردند که احترام پدر و مادر را نگه داریم .همیشه گوش به فرمان حضرت امام (ره) باشیم وقتی خبر شهادت شهید را شنیدم اصلا" باورم نمی شد که برادرم در مدتی که هفته شهید شده باشد و تا زمانی که جنازه برادرم را ندیده بودم باور نمی کردم . سرانجام شهید علی حسین اوغلی درتاریخ 1365/01/18 ازطریق ارتش جهت گذراندن دوره ی مقدس خدمت سربازیش عازم جبهه و جنگ شدند و بعد از گذراندن دوره ی آموزشی در پادگان اصفهان درتاریخ 1365/05/09 در مهران منطقه ی جنقوله در اثر بمباران هوایی دشمن به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکش درگلزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد. | ||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | خاطرات | + | |
خاطره ای از برادر شهید از سن کودکی شهید : | خاطره ای از برادر شهید از سن کودکی شهید : | ||
| − | شهید علاقه ای به درس خواندن نداشتند و به همین دلیل بعد از کلاس چهارم ابتدائی ترک تحصیل کردند و به کار کشاورزی و دامداری مشغول شدند و در اوقات فراغت خودمان را با بازی های کودکانه سرگرم می کردیم زمانی که انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید شهید 12 ساله بودند ولی با این همه علاقه خاصی شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها داشتند و همیشه گوش به زنگ بودند تا خبری از تظاهرات و راهپیمائی ها به دست آورد تا بدون معطلی خود را به محل برساند وعلاقه خاصی به حضرت امام خمینی (ره) داشتند. | + | شهید علاقه ای به درس خواندن نداشتند و به همین دلیل بعد از کلاس چهارم ابتدائی ترک تحصیل کردند و به کار کشاورزی و دامداری مشغول شدند و در اوقات فراغت خودمان را با بازی های کودکانه سرگرم می کردیم زمانی که انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید شهید 12 ساله بودند ولی با این همه علاقه خاصی شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها داشتند و همیشه گوش به زنگ بودند تا خبری از تظاهرات و راهپیمائی ها به دست آورد تا بدون معطلی خود را به محل برساند وعلاقه خاصی به حضرت امام خمینی (ره) داشتند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37176 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==نگار خانه تصاویر== | |
| − | + | <gallery> | |
| − | + | Image:1227802KAKA003-001.jpg | |
| − | + | Image:1227802KAKA001-001.jpg | |
| − | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37176 | + | </gallery> |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۰
شهید علی حسین اوغلی
تاریخ تولد :1346/01/01
تاریخ شهادت : 1365/04/31
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر – عاشورا
زندگی نامه
شهید علی حسین اوغلی در تاریخ 17 خرداد ماه سال 1345 درخانواده ی 9 نفری ( 5 پسر و2 دختر) که شهید سومین فرزند خانواده محسوب م ی شد ودرشهرستان سرسبز ودامنه کوه سبلان مشگین شهر دیده به جهان گشودند. پدر وی احمد حسین اوغلی که ازطریق کشاورزی امرار معاش می کردند و مادرش گلزار عبداللهی که در پرورش فرزندانش زحمت فراوانی کشیده اند تا چنین در پیشگاه خداوند رو سفید شوند .
وقتی برای مصاحبه با خانواده شهید رفتم متاسفانه مادر شهید دارفانی را وداع گفته بودند و ما موفق شدیم با پدر و برادر شهید مصاحبه کنیم .
پدر شهید از دوران تولد شهید چنین بیان می کند: بعد از اینکه شهید پا به عرصه گیتی نهادند به خاطر عشق و علاقه به پیامبراکرم (ص) و حضرت علی (ع) نام شهید را علی نهادم وضعیت مالیم قبل و بعد از تولد شهید خوب بود و از طریق کشاورزی امرار معاش می کردم و در بین اهالی محل و شهرستان مشگین از احترام خاصی برخودار بودم .
برادر شهید از دوران خردسالی شهید می گوید : چون اختلاف سنی من با شهید کم بود به همین خاطر بی شتر وقت روز را با هم بودیم و با بچه های محل به بازی های کودکانه (قایم موشک بازی ، هفت سنگ، چلینگ آغاچی ) سرگرمی می شدیم و درکارهای کشاورزی و پرورش احشام به پدرمان کمک می کردیم .
پدر شهید ازدوران کودکی شهید می گوید : وضعیت مالیمان خوب بود و اهالی محل به ما احترام وافری قائل بودند وقتی شهید به 7 سالگی پا نهادند و در سال تحصیلی 1353 -1352 درمدرسه ابتدائی فردوسی مشگین شهر ثبت نام کردم وضعیت تحصیلی شهید ضعیف بود و تکالیف مدرسه اش رابه سختی انجام می دادند. وبه همین دلیل بعد از پایان کلاس چهارم ابتدائی ترک تحصیل کردند، رفتار کردار شهید به قدری خوب و پسندیده بود که تمام اهالی محل اعم از کوچک و بزرگ شیفته اخلاق شهید بودن و ایشان را از صمیم قلب دوست می داشتند .
پدر شهید از دوران نوجوانی شهید می گوید : وضعیت مالیم خوب بود و اهالی محل احترام خاصی به من قائل بودند شهید در کلیه کارهای کشاورزی و پرورش احشام به من کمک می کردند و از دوران کودکی نماز می خواندند و روزه می گرفتند و اوقات فراغت خود را بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در پایگاه محل سپری می کردند و هم سن و سال خود را برای نام نویسی در پایگاهها تشویق می کردند و در ماه مبارک رمضان و ماه محرم حضور فعالی درمسجد داشتند.رفتار شهید با برادران و خواهرانش خوب بود وبا ما (مادر و پدر) نیز رئوف و مهربان بودند شهید به قدری با همسایگان و خویشاوندان مهربان بودند که شهید را همچون فرزندان خود دوست می داشتند وقتی شهید به مقام والای شهادت نائل آمدند تمامی اهل محل سیاه پوش شده بودند و با کسانی صمیمی شدند که با معرفت بودند و بیش ازهمه به من (پدر شهید ) و مادرش احترام می گذاشتند .
خاطره ای از برادر شهید : شهید از سنین نوجوانی علاقه خاصی داشتند تا در جبهه های حق علیه باطل شرکت کنند ولی به دلیل سن کم شهید پدرم از اعزام به جبهه شهید مخالف بودند و هر وقت شهید از رفتن به جبهه حرفی می زدند با مخالفت پدرم مواجه می شدند و در نهایت وقتی سن شهید به خدمت سربازی رسید شهید با شور و شوقِ تمام خود را سروقت به محل اعزام ارتش رساندند و عازم جبهه حق علیه باطل شدند، وقتی حرفی از ازدواج شهید به میان می آمد می گفتند که من ازدواج نخواهم کرد وقتی دلیل حرفش را می پرسیدم در جواب می گفتند: من شهید خواهم شد .
برادر شهید از دوران جوانی شهید چنین می گفتند: شهید علاوه بر اینکه کارهای کشاورزی و دامداری را انجام می دادند و در اوقات بیکاری درسطح مشگین شهر به کارگری مشغول می شدند و پولی که از این طریق به دست می آوردند برای خود لباس و خوراکی می خریدند و بیشتر با کسانی دوست صمیمی می شدند که از نظر فرهنگی و خصوصیات اخلاقی با هم جبنه مشترکی داشتند وقتی با مشکلی روبرو می شدند بسیار صبور و استوار بودند و به خداوند منان توکل می کردند آرزوی شهید حضور در جبهه های حق علیه باطل بود و بزرگترین آرزویش رسیدن به مقام والای شهادت در این راه مقدس بود .
برادر شهید از همسنگر شهید چنین نقل می کند: من (همسنگر شهید ) به همراه شهید و جمعی از سربازان رشید اسلام در تاریخ 1365/01/18 عازم اصفهان شدیم تا در آنجا آموزش لازم نظامی و جنگ با رژیم بعث عراق را فرا گیریم . شهید به قدری خوش اخلاق بودند که تمام سربازان اعزامی شیفته اخلاق و رفتار شهید شده بودند و ایشان را از صمیم قلب دوست می داشتند و شهید نیز آنها (سربازان) را مثل برادران خود دوست می داشتند وقتی دوره آموزشی ما به پایان رسید موقع تقسیم سربازان آموزش دیده نظامی به نقاط مختلف جبهه های حق علیه باطل به قدری دل کندن از شهید بر آن سربازان سخت بود که چند ساعتی خداحافظی من و شهید با آنها به طول انجامید بعد از اینکه دوره آموزشی ما به پایان رسید برای مرخصی به خانه آمدیم و شهید در این مدت به من (همسنگر شهید ) می گفتند من به شهادت خواهم رسید و هرگونه بدی و زشتی از من (شهید ) دیده اید حلالم کنید شاید این آخرین دیدار من با شما باشد بعد از اینکه از مرخصی به مهران محل خدمتمان برگشتیم در مدت یک هفته در اثر بمباران هوایی دشمن (رژیم بعث عراق) شهید در دریاچه غرق شدند و شربت شهادت را نوشیدند .
دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که رژیم بعث به کمک کشورهای غرب و شرق قصد تجاوز و اشغال کردن کشور عزیزمان ایران را دارند و وظیفه ی ماست که از خاک میهنمان دفاع کنیم همیشه با ما (خانواده شهید ) توصیه می کردند که احترام پدر و مادر را نگه داریم .همیشه گوش به فرمان حضرت امام (ره) باشیم وقتی خبر شهادت شهید را شنیدم اصلا" باورم نمی شد که برادرم در مدتی که هفته شهید شده باشد و تا زمانی که جنازه برادرم را ندیده بودم باور نمی کردم . سرانجام شهید علی حسین اوغلی درتاریخ 1365/01/18 ازطریق ارتش جهت گذراندن دوره ی مقدس خدمت سربازیش عازم جبهه و جنگ شدند و بعد از گذراندن دوره ی آموزشی در پادگان اصفهان درتاریخ 1365/05/09 در مهران منطقه ی جنقوله در اثر بمباران هوایی دشمن به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکش درگلزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد.
خاطرات
خاطره ای از برادر شهید از سن کودکی شهید :
شهید علاقه ای به درس خواندن نداشتند و به همین دلیل بعد از کلاس چهارم ابتدائی ترک تحصیل کردند و به کار کشاورزی و دامداری مشغول شدند و در اوقات فراغت خودمان را با بازی های کودکانه سرگرم می کردیم زمانی که انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید شهید 12 ساله بودند ولی با این همه علاقه خاصی شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها داشتند و همیشه گوش به زنگ بودند تا خبری از تظاهرات و راهپیمائی ها به دست آورد تا بدون معطلی خود را به محل برساند وعلاقه خاصی به حضرت امام خمینی (ره) داشتند.[۱]