علیرضا تقریباً ده سال داشت که به همراه خانواده از ماشین به دره پرت شدند ولی علیرضا در همان ابتدا که ماشین می خواست پرت شود، از درب باز ماشین به بیرون پرت شد وهیچ جراحت خاصی به او وارد نشد.
پدر و مادر وبقیه ی اعضای خانواده همگی به شدت مجروح شدند طوری که برای مدت طولانی بستری شدند ولی انگار خدا خواست تا مشکلی برای علیرضا پیش نیاید وزنده بماند وشاید این زنده ماندن حکمتی داشت.
در همین ایام بود که انقلاب اسلامی نیز از راه رسید. علیرضا که احساس مسئولیتی نسبت به خانواده ومملکتش بیشتر شده بود در تمام راهپیمائیها شرکت می کرد وبا شعارهای انقلابی به دفاع از امام خمینی می پرداخت.
علیرضا با اتمام دوران ابتدائی وارد مقطع راهنمایی شد وهمچنان با همان شور وحال به تحصیلش ادامه داد.
پدربا حادثه ای که برایش اتفاق افتاده بود از کار باغبانی دست کشید ودیگر نتوانست با آن آسیب دیده گی اش کار کند وبرای همین علیرضا به یاری اش شتافت ودر کارها به وی کمک رسانی کرد.
==خاطرات==
آقای سیامک عظیمی از وابستگان و هم روستایی شهید علیرضا تقی زاده از دوران نوجوانی وی خاطره ای را نقل می کند و می گوید:
" علیرضا، به ورزش خیلی علاقه داشت و در روستا همیشه فوتبال بازی می کرد. علاوه بر آن او به شکار هم علاقه مند بود. تابستان سال 1361 بود. در باغات روستای ارجق مشگین شهر در حال گشت و گذار و تفریح بودیم و گهگاهی میوه ای و انگوری می خوردیم. علیرضا هم با ما بود. وی در دستش وسیله ی شکاری پرنده که خودش ساخته بود و در زبان محلی به آن " قوش ریزینی" می گویند، داشت. علیرضا بچه ی زرنگ و پرجنب و جوشی بود، فقط دنبال این بود که پرنده ای را شکار کند. از بچه ها جدا می شد و در پای درختی می نشست و پرندگان را می پایید تا این که پرنده ای بر روی درخت بنشیند و آن را شکار کند. من یک لحظه دیدم که علیرضا با آن وسیله ی دست ساخته ی شکاری خود پرنده ای را هدف قرار داد و شکار نمود. هدف گیری اش دقیق بود و حرف نداشت.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6177 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگار خانه تصاویر==
<gallery>
Image:1168914KAKA004-001.jpg
Image:1168914KAKA003-001.jpg
</gallery>
==پانویس== منبع:سایت شهدای ارتشhttp:<references //ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6177>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:علیرضا_تقی_زاده}}