==خاطرات==
بسمه تعالی خاطره وی در آخرین باری که برای مرخصی به دیدار خانوادهاش آمده بود، روحیهاش بسیار تغییر کرده و در نمازهایش دستش را به سوی بالا بلند میکرد و از خدا طلب مغفرت مینمود. در آخرین سفرش، سیدی را در ماشین ملاقات میکند که به او میگوید: «ای جوان! چهارماه که از سربازی تو باقیمانده باشد، تو شهید میشوی. او نیز در آخرین دیدار خود با خانواده این مطلب را به آنها میگوید و از ایشان طلب حلالیت مینماید ». منبع: سایت شهدای ارتش<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23615سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />