ویرایش‌ها

شهید مهراب بازوبندی

۱۶۷ بایت اضافه‌شده، ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۸
==زندگی نامه== [[شهید : شه ی د مهراب بازوبندی]] بازوبند ی فرزند افراسیاب بازوبندی افراس ی اب بازوبند ی در سال [[1341]] در روستای روستا ی شهر خواست کربال به دنیا دن ی ا آمد. در روستایی روستا یی چشم به دنیا دن ی ا گشود که از هیچ ه ی چ امکانات رفاه ی از جمله حمام، راه، مدرسه و حتی حت ی آب آشامیدن آشام ی دن محروم بود در دهی بدنیا ده ی بدن ی ا آمده بود که مانند کلیه ساکنین کل ی ه ساکن ی ن آن محل از غذای غذا ی خوب که سلامتی سلامت ی بدن را تأمین نماید بی تأم ی ن نما ی د ب ی بهره بود و در نتیجه نت ی جه در آن روستا بزرگ می م ی شد و با آن همه کمبودها خود انس می م ی گرفت تا اینکه ا ی نکه دوران تحصیلی ابتدایی تحص ی ل ی ابتدا یی خود را در آن محل با همه بدبختی بدبخت ی ها به پایان رسانید پا ی ان رسان ی د و چون علاقه ی زیادی ز ی اد ی به خواندن درس و ادامه تحصیل تحص ی ل داشت به مرودشت مرود شت آمد. منزل مادربزرگش و دایی دا یی خود با توجه به اینکه ا ی نکه وضع مالی مال ی خانواده داییش رضایت دا یی ش رضا ی ت بخش نبود مجبور بود در روزهای تعطیل روزها ی تعط ی ل به کارهای روزمزدی کارها ی روزمزد ی پرداخت و همیشه زیر هم ی شه ز ی ر لب این ا ی ن کلمه را تکرار می م ی کرد و بدبختی همیشه بدبخت ی هم ی شه شامل تعدادی می تعداد ی م ی باشد و تعدادی تعداد ی در رفاه و آسایش زندگی می آسا ی ش زندگ ی م ی کنند تا اینکه ا ی نکه الحمدلله در سال 1357 [[انقلاب]] رنگ گرفت و با راهپیمایی راهپ ی ما یی و تظاهرات مردم و رهبری رهبر ی امام عزیز [[عز ی ز امام خمینی]] خم ی ن ی انقلاب به ثمر رسید رس ی د و این [[شهید]] یکی ا ی ن شه ی د ی ک ی از فرزندان صدیق صد ی ق و باوفای باوفا ی انقلاب بود و در کلیه کل ی ه تظاهرات و راهپیمایی راه پ ی ما یی ها با یک ی ک علاقه زیاد ز ی اد شرکت می م ی کرد و خود را پیروزمندانه پ ی روزمندانه حس می م ی کرد و امیدوار ام ی دوار بود که با شهید شه ی د شدن جوانان بالاخره انقلاب پیروز پ ی روز شده و آزادی آزاد ی را به کلیه این کل ی ه ا ی ن ملت مظلوم عرضه نمودند لحظه ای ا ی از فعالیت فعال ی ت دست نمی کشید نم ی کش ی د و با اینکه ا ی نکه درس را ادامه می م ی داد در سنگر مدرسه از اعضا ی فعال انجمن اسلامی اسلام ی بود و شبها در سنگر مسجد عضو گروه مقاو مت مسجد [[امام رضا (ع)]] بود و تا پاسی پاس ی از شب ها در کوچه وخیابان وخ ی ابان به نگهبانی نگهبان ی و محافظت از مال و ناموس مردم می م ی پرداخت و شبها تا سحرگاه به [[نماز شب]] و خواندن [[قرآن]] و دعا به جان امام امت و رزمندگان [[اسلام]] می م ی پرداخت و همیشه [[هم ی شه شهادت]] را آرزو و مقصد افراد با [[ایمان]] ا ی مان و هدف خود می م ی دانست و پس از پیروزی پ ی روز ی انقلاب علاقه به امام و معتقد به [[ولایت فقیه]] ولا ی ت فق ی ه بود و همیشه هم ی شه اظهار می م ی داشت ولایت فقیه امری ولا ی ت فق ی ه امر ی است الهی اله ی و کشوری کشور ی که ولایت فقیه ولا ی ت فق ی ه در رأس آن باشد شکست ناپذیر می ناپذ ی ر م ی باشد و در نتیجه نت ی جه پس از اخذ دیپلم تاریخ د ی پلم تار ی خ 1362/01/15 به منظور [[خدمت سربازی]] سرباز ی به [[تهران]] اعزام شد و پس از گذراندن دوره آموزشی آموزش ی با درجه [[گروهبان سوم]] به جبهه [[دهلران]] منتقل گردید گرد ی د و مدت یکسال ی کسال در جبهه دهلران با بعثیون بعث ی ون کافر به مبارزه پرداخت و لحظه ای ا ی آرام و قرار نمی نم ی گرفت و از اعضای اعضا ی فعال ایدئولوژ ا ی دئولوژ ی اسلام ی اسلامی [[ارتش]] بود و موقعی موقع ی که به مرخصی می مرخص ی م ی آمد هنوز چند روز از مرخصی مرخص ی مانده بود برمی بر م ی گشت و اظهار می م ی داشت در [[جبهه]] احتیاج احت ی اج مبرم به نیرو می ن ی رو م ی باشد تا اینکه ا ی نکه در تاریخ تار ی خ 1363/01/20 در [[جزیره جز ی ره مجنون]] با اصابت [[خمپاره]] بعثیون عراقی بعث ی ون عراق ی آن مزدوران از خدا بی ب ی خبر به لقاءاله و به آرزوی دیرینه آرزو ی د ی ر ی نه خود رسید رس ی د و چون پروانه که عاشق شمع می م ی باشد اینقدر چرخید تا اینکه ا ی نقدر چرخ ی د ت ا ا ی نکه با شعله شمع به هوا پرواز کرد و آنقدر عاشق انقلاب و رهبر انقلاب بود که خود را فدای فدا ی آنها کرد روحش شاد و ادامه دهنده راهش پیروز این پ ی روز ا ی ن گوشه ای ا ی از خاطرات آن شهید شه ی د را بیان ب ی ان نمود رفتارش در خانواده طوری طور ی بود که خانواده شان نمی نم ی توانند لحظه ای ا ی از فکرش غافل شوند.<ref>[[ http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37117|سایت شهدای ارتش]]</ref> ==پانویس==
<references />
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش