شهید ولی فرزانه یادگار: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 +
 
کد شهید: 6218588 تاریخ تولد :
 
کد شهید: 6218588 تاریخ تولد :
 
نام : ولی‌ محل تولد : درگز
 
نام : ولی‌ محل تولد : درگز
سطر ۹: سطر ۱۰:
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار :
 
گلزار :
==خاطرات==
+
خاطرات
  
 
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 
 
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
 
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
 
 
راوی ننه جان پورزن
 
راوی ننه جان پورزن
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
 
زمانی که ولی جبهه بود یک شب خواب دیدم که او به خانه آمد و ساکش را بست و لباسهایش را پوشید و آمد کنار من و گفت مادر لباسم پاره است بیا بدوز من هم سوزن را نخ کردم و به او گفتم بیا جلو که سوزن به بدنت نخورد. همین که جلو آمد از خوب بیدار شدم اما بعد از دو روز نامه اش آمد که دادم به پسرم و برایم خواند اما دو خط از نامه را نخوانده بود من هم فهمیدم چه نوشته بود بعد از این که ولی شهید شد و جنازه اش آمد پسرم گفت: مادر ولی در آن نامه ایی که دو خط آن را برایت نخواندم نوشته بود که: مادر جان یک شب که در سنگر نگهبانی بودم در عالم خواب و بیداری دیدم که شهید شده ام به همین مناسبت این نامه را نوشتم تا بدانید که من شهید می شوم و برایم گریه و زاری نکنید من خونم از دیگران رنگین تر نیست .
 
زمانی که ولی جبهه بود یک شب خواب دیدم که او به خانه آمد و ساکش را بست و لباسهایش را پوشید و آمد کنار من و گفت مادر لباسم پاره است بیا بدوز من هم سوزن را نخ کردم و به او گفتم بیا جلو که سوزن به بدنت نخورد. همین که جلو آمد از خوب بیدار شدم اما بعد از دو روز نامه اش آمد که دادم به پسرم و برایم خواند اما دو خط از نامه را نخوانده بود من هم فهمیدم چه نوشته بود بعد از این که ولی شهید شد و جنازه اش آمد پسرم گفت: مادر ولی در آن نامه ایی که دو خط آن را برایت نخواندم نوشته بود که: مادر جان یک شب که در سنگر نگهبانی بودم در عالم خواب و بیداری دیدم که شهید شده ام به همین مناسبت این نامه را نوشتم تا بدانید که من شهید می شوم و برایم گریه و زاری نکنید من خونم از دیگران رنگین تر نیست .
 
 
خواب و رویای شهید
 
خواب و رویای شهید
 
 
موضوع خواب و روياي شهيد
 
موضوع خواب و روياي شهيد
 
 
راوی ننه جان پورزن
 
راوی ننه جان پورزن
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
 
یک شب خواب دیدم که پسر عزیز شهیدم ولی وارد اطاق شد و مرا صدا زد. گفتم ولی جان ما که غذا خورده ایم اگر غذا نخورده ای کمی غذا مانده برو بخور گفت: نه. مادر من با دوستانم غذا خورده ام آمده ام حال شما را بپرسم و بروم چون دوستانم منتظرند گفتم: چرا با کفش وارد اطاق شده ای فرشها کثیف می شود بعد کفشهایش را نشانم داد و گفت این کفش ها کفشهای معمولی نیست کفشهای من از فرشهای شما تمیز تر است و کف کفشهایش را نشان داد بسیار تمیز و براق بود در همین حال از خواب پریدم و دیدم که از ولی خبری نیست.
 
یک شب خواب دیدم که پسر عزیز شهیدم ولی وارد اطاق شد و مرا صدا زد. گفتم ولی جان ما که غذا خورده ایم اگر غذا نخورده ای کمی غذا مانده برو بخور گفت: نه. مادر من با دوستانم غذا خورده ام آمده ام حال شما را بپرسم و بروم چون دوستانم منتظرند گفتم: چرا با کفش وارد اطاق شده ای فرشها کثیف می شود بعد کفشهایش را نشانم داد و گفت این کفش ها کفشهای معمولی نیست کفشهای من از فرشهای شما تمیز تر است و کف کفشهایش را نشان داد بسیار تمیز و براق بود در همین حال از خواب پریدم و دیدم که از ولی خبری نیست.
 
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
 
راوی ننه جان پورزن
 
راوی ننه جان پورزن
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
بعد از شهادت فرزند عزیزم ولی یک شب خواب دیدم یک زن سیده ای به من گفت: شما چرا دلت برای ولی تنگ می شود و بی تابی می کنی؟ مگر ولی کجاست؟ برو یک بیل بیاور و این جا را بکن من هم رفتم بیل آوردم و زمین را کندم مقداری که زمین را کندم مقداری گندم دیدم و ولی هم راحت خوابیده بود و اطرافش هم دیوار بود از کنار آن جوی آبی می گذشت و ولی در حالی که لباسهای سربازی اش بر تنش بود راحت خوابیده بود بعد آن زن سیده به من گفت: این ولی است که شما برایش بی تابی می کنی و از خواب بیدار شدم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15908 سایت یاران رضا]</ref>
+
بعد از شهادت فرزند عزیزم ولی یک شب خواب دیدم یک زن سیده ای به من گفت: شما چرا دلت برای ولی تنگ می شود و بی تابی می کنی؟ مگر ولی کجاست؟ برو یک بیل بیاور و این جا را بکن من هم رفتم بیل آوردم و زمین را کندم مقداری که زمین را کندم مقداری گندم دیدم و ولی هم راحت خوابیده بود و اطرافش هم دیوار بود از کنار آن جوی آبی می گذشت و ولی در حالی که لباسهای سربازی اش بر تنش بود راحت خوابیده بود بعد آن زن سیده به من گفت: این ولی است که شما برایش بی تابی می کنی و از خواب بیدار شدم.
==پانویس==  
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15908 یاران رضا]</ref>
<references />
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۵

کد شهید: 6218588 تاریخ تولد : نام : ولی‌ محل تولد : درگز نام خانوادگی : فرزانه‌یادگار تاریخ شهادت : 1362/09/22 نام پدر : حیدرقلی‌ مکان شهادت : پایگاه‌سردشت‌

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد راوی ننه جان پورزن متن کامل خاطره

زمانی که ولی جبهه بود یک شب خواب دیدم که او به خانه آمد و ساکش را بست و لباسهایش را پوشید و آمد کنار من و گفت مادر لباسم پاره است بیا بدوز من هم سوزن را نخ کردم و به او گفتم بیا جلو که سوزن به بدنت نخورد. همین که جلو آمد از خوب بیدار شدم اما بعد از دو روز نامه اش آمد که دادم به پسرم و برایم خواند اما دو خط از نامه را نخوانده بود من هم فهمیدم چه نوشته بود بعد از این که ولی شهید شد و جنازه اش آمد پسرم گفت: مادر ولی در آن نامه ایی که دو خط آن را برایت نخواندم نوشته بود که: مادر جان یک شب که در سنگر نگهبانی بودم در عالم خواب و بیداری دیدم که شهید شده ام به همین مناسبت این نامه را نوشتم تا بدانید که من شهید می شوم و برایم گریه و زاری نکنید من خونم از دیگران رنگین تر نیست . خواب و رویای شهید موضوع خواب و روياي شهيد راوی ننه جان پورزن متن کامل خاطره

یک شب خواب دیدم که پسر عزیز شهیدم ولی وارد اطاق شد و مرا صدا زد. گفتم ولی جان ما که غذا خورده ایم اگر غذا نخورده ای کمی غذا مانده برو بخور گفت: نه. مادر من با دوستانم غذا خورده ام آمده ام حال شما را بپرسم و بروم چون دوستانم منتظرند گفتم: چرا با کفش وارد اطاق شده ای فرشها کثیف می شود بعد کفشهایش را نشانم داد و گفت این کفش ها کفشهای معمولی نیست کفشهای من از فرشهای شما تمیز تر است و کف کفشهایش را نشان داد بسیار تمیز و براق بود در همین حال از خواب پریدم و دیدم که از ولی خبری نیست. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی ننه جان پورزن متن کامل خاطره

بعد از شهادت فرزند عزیزم ولی یک شب خواب دیدم یک زن سیده ای به من گفت: شما چرا دلت برای ولی تنگ می شود و بی تابی می کنی؟ مگر ولی کجاست؟ برو یک بیل بیاور و این جا را بکن من هم رفتم بیل آوردم و زمین را کندم مقداری که زمین را کندم مقداری گندم دیدم و ولی هم راحت خوابیده بود و اطرافش هم دیوار بود از کنار آن جوی آبی می گذشت و ولی در حالی که لباسهای سربازی اش بر تنش بود راحت خوابیده بود بعد آن زن سیده به من گفت: این ولی است که شما برایش بی تابی می کنی و از خواب بیدار شدم. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا