ویرایش‌ها

شهید ولی فرزانه یادگار

۹ بایت حذف‌شده، ‏۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۱
متن کامل خاطره
بعد از شهادت فرزند عزیزم ولی یک شب خواب دیدم یک زن سیده ای به من گفت: شما چرا دلت برای ولی تنگ می شود و بی تابی می کنی؟ مگر ولی کجاست؟ برو یک بیل بیاور و این جا را بکن من هم رفتم بیل آوردم و زمین را کندم مقداری که زمین را کندم مقداری گندم دیدم و ولی هم راحت خوابیده بود و اطرافش هم دیوار بود از کنار آن جوی آبی می گذشت و ولی در حالی که لباسهای سربازی اش بر تنش بود راحت خوابیده بود بعد آن زن سیده به من گفت: این ولی است که شما برایش بی تابی می کنی و از خواب بیدار شدم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15908 سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش