==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
« اللهم اجعلنی من جندک فان جدت هم الغالبون واجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون و اجعلنی من اولیایک فان اولیائک
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون »
« خدایا مرا از سپاه خویش قرار ده، زیرا سپاه تو پیروزند و بگردان مرا از حزب خود ، زیرا حزب تو رستگارند
و مرا از دوستان خویش قرار ده، زیرا که دوستان تو را نه بیمی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می شوند .»
به به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان اسلام، یاری دهنده مظلومان و در هم کوبنده ستمگران و با سلام بر امام عزیزم،
خمینی بت شکن، آن پیر جماران، آن خورشید تابان، آن زاهد شب و شیر درندة روز که راه فراموش شده اسلام محمدی را به ما
آموخت و سلام بر شهیدان، شعله افروزان جامعه بشریت، که چگونه زیستن را به ما آموختند.
حضور محترم پدر و مادر عزیزم را سلام می رسانم وامیدوارم که این سلام من را بپذیرید و پدر
و و مادرجان، شما من را بزرگ کردید و من را خدا به شما داده است و خدا هم از شما می گیرد
و انتظار من این است که بعد از مرگ من برای من گریه نکنید و افتخار کنید که چنین جوانی را تربیت کردید و در راه اسلام دادید
و پدرجان و مادر عزیزم، من اگر شهید شدم و لیاقت آن را اگر داشتم من را باید ببخشید و حلالم کنید و من را توی ابرهمان
جایی که برادران جای شهدا انتخاب کردند که توی درانها 1 هست آنجا دفن کنید و زیاد خرج برای مجلس من نکنید و شما نباید برای
من گریه کنید، چون من در راه خدا رفتم
و و مادر عزیزم و خواهر مهربانم حجابتان را حفظ کنید و از بهر من شیون نکنید و بیرون شیون نکنید،
ولی توی خانه هر کاری می کنید کنید و همسر عزیزم، من از تو خواهش که دارم بعد از مرگ من حجابت را حفظ کن
و به زندگانی خودت مشغول باش و نباشد که بعد از من زندگانی نکنی و من از تو انتظار دارم که بعد از مرگ من با پدر و مادر من
مشغول مشغول زندگی باش و پدر مادر من را نگهداری کن و تا آنها بوی تو را از من بگیرند و اگر اگر این کار را نکنی، من از تو راضی نیستم و روز قیامت جلوی تو را می گیرم و پدر و مادرجان، من از شما می خواهم که بعد از
من با همسر من زندگی کنید و به خاطر خون شهدا و به خاطر خون من با هم زندگانی کنید و اگر همسرم نخواست زندگانی کند و
خواست خواست برود جای دیگر زندگانی کند، وسیله هایی که پدر و مادر خودش به آن داده اند سوا می کنید می دهید به همسر.
بعد اگر خواست برود که برود و شما چیزی به آن نگویید و برای من هم ناراحت نباشید و وسیله هایی که من برای زندگی خودم
خریداری کردم، آنها را به تک تک برادرانم تقسیم می کنید و برای خود آنها می دهید تا از من یک یادگاری داشته باشند و هر دم
مرا یاد کنند و تقسیم کنید تا بخورند نوش جان آنها باشد و پدر و مادر عزیزم، آن مقدار پولی که من از یحیی آشوری می خواهم به
مبلغ 2500 تومان آن را بگیرید خرج من بکنید و دیگر عرضی ندارم، به جز سلامتی امام و پیروزی رزمندگان
اسلام اسلام و شما برادران عزیزم و مهربانم. من از شما برادر محرم خودم ، آقای محمدرضا ، می خواهم که بعد از من راه من را ادامه
بدهی و سنگر من را خالی نگذاری و انتقام خون شهدای ایران و خون من را از ستمگران بگیری و بعد از شما از برادران عزیزم،
غلامرضا و حسین و حسن و صادق، می خواهم که راه شهدا را ادامه بدهند و کربلا را از چنگ کافران آزاد کنید و می کنید و
اگر من به کربلا نرسیدم که زیارت کنم، تو می روی سلام من را به اباعبدالله الحسین می رسانی و از عوض من زیارت می کنی و
من دیگر عرضی ندارم به جزسلامتی شما. خداحافظ، به امید دیدار در روز قیامت و مادرم و خواهرم حجابت را، پدرم
و و برادرم نگاهت را به خاطر خون شهدا حفظ کن.
« الجلوس فی المسجد ...الصلوه عباده ... »
« نشستن در مسجد به انتظار نماز عبادت است ، تا حدث نباشد غیبت نباشد »
(پیامبر اکرم) پدر در عزیزم و مادر مهربانم و برادرانم و خواهران عزیزم به مسجد بروید و انتظار نمازبکشید چون عبادت است، ولی در مسجد
غیبت نکنید چون گناه بزرگی است.
«والسلام «والسلام » خداحافظخداحافظ علیرضا علیرضا آشوری تاریخ 23/12/1363 منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنانHYPERLINK "1363.<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2091" http:پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان سمنان]</ref>==پانویس== <references /www.3000shahid.ir/martyr/bio/2091>== ردهها =={{ترتیبپیشفرض: علیرضا_آشوری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان سمنان]][[رده: شهدای شهرستان شاهرود]]