{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = ابوالفضل پیر زاده
|تصویر =pirzade.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[1334]] ،اردبیل
|شهادت = [[الگو:شهدای08 آذر|1360/09/08]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن = آذربایجان شرقی ،مرند، باغ رضوان
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات = طلبه
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده =
}}
ابوالفضل پیرزاده ابوالفضل فریاد می زند :بچه ها زود از اطراف من پراکنده شوید تا آسیبی نبینید .اینها قصد ترور مرا دارند .با اصرار آنها را کنار می زند . شاگردان ،نقل می کردند که اگر وقت او بدین ترتیب به هدر نمی رفت ،بی گمان از پس آن کور دل بی رحم که دچار ترس و واهمه نیز شده بود بر می آمد .مزدوری که صورتش زیر نقاب پنهان بود ،با مسلسل ۱۳ تیر به پیکراو شلیک می کند. تولد==زندگی نامه==
در سال ۱۳۳۴ در اردبیل متولد شد.پس از تحصیلات دبیرستان ،تحصیلاتش را تا سطح در حوزه علمیه قم ادامه می دهد و ملبس به لباس روحانیت می شود.
مبارزات دوران انقلاب
شهید پیرزاد در سال ۱۳۵۴ وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه حقانی به تحصیل پرداخت .با اوج گیری مبارزات حق طلبانه امت اسلامی ،در تمام راهپیمایی ها ،نقش تعیینی داشت اکثر نوارها و اعلامیه های امام (ره) توسط وی در قم تکثیر و به اردبیل فرستاده می شد تا پخش و توزیع شود .مدتی بعد به منظور گسترش این مبارزات در روستاهای آذر بایجان ،به میانه رفت و به تبلیغ انقلاب و افشا گری رژیم شاه پرداخت .سپس به اردبیل آمده برنامه ریزی اکثر تظاهرات و راهپیمایی ها را به عهده گرفت .پس از پیروزی انقلاب در گروه ضربت کمیته انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت.
او سال ۱۳۶۰ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.
مسئول عقیدتی سیاسی سپاه اردبیل
ابوالفضل مسئول آموزش عقیدتی سپاه اردبیل بود .از این شهید بزرگ فرزندی به نام «ابوالفضل» به یادگار مانده است .
هر لحظه دوران نوجوانی اش با تلاش سپری می شد .بر سینه سبز میدانهای عمومی و پارکهای شهری ،دستان کوشای او بود که به مزدی ناچیز سبزینگی حیات می افشاند .پایان سال تحصیلی ،آغازی بود برای کار و تلاش او.
کارگر کوچک
تابستانها ،مناسب سن و سال خود کارهایی دست و پا می کرد تا ضمن آشنایی با رنج کار ،نیروی پرهیز و امساک خویش را نیز بیازماید .اگر سراغ او را می گرفتی در آن انگشت شمار فضاهای سبز موجود شهر می یافتی که بر سبزه ها ،قطره قطره آب زندگی فشرد .
نماز ابوالفضل
ظهر گاه ،به بانگ دلنشین اذان ،شلنگ آب بر زمین می گذاشت ،آبیاری را رها می کرد و پر شتاب بر سجاده ی چمن ،نماز خویش اقامه می نمود .و این زمانی است که وقاحت از شیپورهای اهریمن طاغوت سر ریز می کند .نغمه نا ساز تبلیغات میان تهی دریده دهنان را نعره می زند و بلند گوهای آلوده ی نظام ،سبزینه روح جوانان را به ویران سرای بی توجهی های دینی تبدیل می کند.
هنر معلم
نماز ابوالفضل تمام کوشش های تبلیغی حکومت شاه را برای منحرف کردن جوانان ایران از راه خدا،نقش بر آب و رشته های روشنفکرنمایانه اش را پنبه می کند .
زنگ تعطیلی مدرسه به صدا در آمد .بر خلاف معمول که عده ای از شاگردان کلاس چهارم در حیاط مدرسه ،منتظر خروج ایشان می شدند و پروانه سان دور شمع وجودش حلقه می زدند و او را همراهی می کردند ،امروز از سر کلاس دیر تر بیرون آمد .او عقیده داشت معلمی شغل نیست ،هنر است و معلم باید به شاگردان خویش عشق بورزد و خود چنین بود .
شهادت
موعد لقا با معشوق یکتا ، که عاشقانه در فراقش می سوخت ، فرا رسیده بود .بعد از ظهر روز ۷ آذر سال ۱۳۶۰ ،به روال همیشه با تعدادی از دانش آموزان مدرسه را ترک نمود .کوردلان مسلح ،منتظرش بودند .بناگاه تیری شلیک می شود .ابوالفضل فریاد می زند :بچه ها زود از اطراف من پراکنده شوید تا آسیبی نبینید .اینها قصد ترور مرا دارند .با اصرار آنها را کنار می زند . شاگردان ،نقل می کردند که اگر وقت او بدین ترتیب به هدر نمی رفت ،بی گمان از پس آن کور دل بی رحم که دچار ترس و واهمه نیز شده بود بر می آمد .مزدوری که صورتش زیر نقاب پنهان بود ،با مسلسل ۱۳ تیر به پیکراو شلیک می کند.
او پاسدار ارزشهای والای اسلامی و معلم انقلاب بود .پیوسته سخن امام را سرمشق عمل خویش قرار می داد و عاشق حضرتش بود .وقتی به دیدارش نایل آمد در خلوت اندرون به قدری به امام نزدیک شد که زانو به زانوی حضرتش چسبانده بود و خود را سیبراب می کرد .چنان گرم حضور یار بود که حسرت یاران را بر انگیخته بود ،هر گز ندانستیم که میان آن دو چه گذشت که حاضرین نقل می کنند امام از شنیدن آن سخنها تبسم نمودند .ابوالفضل پیرزاده در تاریخ ۸/ ۹/ ۱۳۶۰ به دست منافقین کور دل ،حین خروج از مدرسه ترور و به شهادت رسید.
==خاطرات شفاهی همکاران و شاگردان ==
← از بودن به شدن
*← دادیار مهریان
ابوالفضل از نخستین روزهای تشکیل سپاه خالصانه و صادقانه قبول مسئولیت کرده ،انجام وظیفه نمود .مدتی بعد به پارس آباد رفته ،در دادگاه انقلاب اسلامی آن شهر مشغول کار شد .بعد از آن که شهید قدوسی به عنوان دادستان کل انقلاب از طرف امام (ره) تعیین شد و به تهران رفته ،از طرف دادستانی کل انقلاب به عنوان داد یار به گنبد رفت .
برخوردهای ارشادی و هدایتی اش در دل بیشتر فریب خوردگان گروهکها چنان تاثیر داشت که کار صد ها قلم و اندیشه تبلیغی را یک تنه انجام می داد .او در زندا ن با آنها خیلی اصولی بر خورد می کرد .
شبهای ماه رمضان برایشان زولبیا و بامیه می آورد .موقعی که به حمام می رفتند در استحمامشان یاری می کرد .همچنان که در زودودن آلودگی های تن ،به آنان کمک می کرد ،در پالایش فکر و اندیشه شان از آلودگیهای نگرش محدود سازمانی کمکشان می نمود و با همین روش خلوص و صمیمیت به ارشادشان می پرداخت و حقا که در این راه هم موفق بود .حتی دوستان نیز گمان سازشکاری در حق او در دل راه می دادند .ابوالفضل بارها گفته بود :
که اعضای گروهک های ضد انقلاب در تردید و شک ،به انحراف کشیده شده اند .ولی همه می دانستند که طرزبرخورد وی با آنان موجب شده بود که برخی از آنها به سرعت در مواضع فکری خود،کنکاش کرده وبه دامن اسلام و مردم برگردند. منبع<ref>تدوین شده توسط دانشنامه شهیدان از خاطرات شفاهی خانواده، دوستان و آثار شهید</ref>==نگارخانه تصاویر==[[File:pirzade.jpg]]
ردههای این صفحه ==پانویس==<references />== ردهها =={{ترتیبپیشفرض: شهیدان ابوالفضل_پیرزاده}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان اردبیل | شهیدان حوزه علمیه | شهیدان سپاه | شهیدان عقیدتی سیاسی]]gallery