{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = احمد احمدی
... اعزام شدم تا برای خدای خود با کافران بعثی بجنگم، پدر و مادر مهربانم، که در این مدت زمان عمر من، برای من سختی ها و ناراحتی ها کشیدند و من می دانم که در آن دوره نوزادی من پدرم ...
دستم را به سوی خدا دراز می کنم و از خدا می خواهم که مرا به [[شهادت]] قبول کند، برادر، ما چند نفر داوطلب شدیم که در عمليات [[خرمشهر]] به روی [[مین]] برویم چون این راهی است که انسان را به ملکوت می رساند، ولی در آن روز به لطف خدا و [[امام زمان (عج)]] مین ها عمل نکرد، چون در آن روز لایق نبودیم که [[شهید]] شویم....
.. ولی ای مادر و پدر مهربانم، و ای برادران عزیزم، این آخرین سفر من به جبهه است و دیگر بر نمی گردم، خداحافظتان، من می روم و همه ی شما را به خدا می سپارم، من در همین وقت رفتنم به [[شهادت]] می رسم، خداحافظ ولی با روحی شاد می روم.<ref>منبع [https://ajashohada.ir/MartyrDetails/1238 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==