شهید علیرضا خاکساری: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «نام : علیرضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خاکساری تاریخ...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
مکان شهادت : شلمچه | مکان شهادت : شلمچه | ||
مسئولیت : رزمنده | مسئولیت : رزمنده | ||
| − | گلزار : | + | گلزار : حرم مطهر امام رضا علیه السلام |
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| − | + | شهيد عليرضا خاکساردر سال 1347در شهرستان تربت حيدريه پا به عرصه وجود نهاد .ايشان دوران تحصيلي خود را تا دبيرستان با موفقيت طي کرد. قبل از انقلاب اسلامي ،در تظاهرات هاي خياباني شرکت مي کرد.و شب ها بخاطر نصب اعلاميه و پوستربرروي ديوارها اکثر مواقع دير به خانه بر ميگشت. بعد از پيروزي انقلاب فعاليتش بيشترشد و در دو پايگاه شهيد آيت و شهيد دکتر بهشتي فعاليت گسترده اي داشت . او همچنين در کلاسهاي امدادگري ،جودو و کاراته نيز شرکت مي کرد.وي به جبهه حق عليه باطل شتافت و سرانجام در عمليات کربلاي 5،در جزيره ماهي عاشقانه به ملکوت اعلي پيوست.اين شهيد عزيزدر حرم مطهر علي بن موسي الرضا (ع)دفن مي باشد. | |
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
اولين خواهشي که از خانواده محترم دارم اين است که مرا به خاطر خطاها و اذيت وآزارهايم ببخشايند وحلالم کنند واز خداوند آرزوي مغفرت مرا بخواهند .من پولي ندارم وهمان مقداري هم که هست به تهي دستان و يتيمان داده و کتابهايم راهمه اش راهديه به مسجد نمائيد.)) ((وصيت من به خواهرانم اين است که مانند زينب در شهادتم صبر کنند و هر زمان وهر مرحله از خدا فراموش نکنند .برادران گرامي واي جوانان مسلمان عاشقان امام حسين (ع) و امام نکند در رختخواب ذلت بميريد که حسين (ع)سرورتان در ميدان نبرد شهيد شد.)) ((راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد و نيز دوست ندارم و راضي نيستم که هيچ فردي حتي از نزديک ترين افراد خانمان که ضد اسلام و امام باشد در مجالس و مزار من بيايد و نيز راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد.)) ((حضور خود در مساجد ،جبهه وسنگر مدرسه حفظ کنيد. پيام من به برادران بسيجي اين است که در کارهايتان اول خدا را در نظر بگيريد وهميشه سعي کنيد در حالت استغفار از خداوند باشيد و هميشه در راه او قدم برداريد و نکند که شما را از روحانيت مبارز جدا کنند که آن روز،روز شکست شماست و همچنان بايد حضور خود را در مساجد ، جبهه و سنگر مدرسه حفظ کنيد.)) ((مي ترسم از حق الناس در خاتمه از شما خانواده محترم و پدر عزيز و برادران عاجزانه در خواست مي نمايم که بعد از من هر کسي از دوستان،رفقا،خويشان و... را ديديد که به نحوي با من آشنا بودند و مرا مي شناختند از آنها عاجزانه بخواهيد که مرا عفو کنند و حتي از آنها بخواهيد که با زبان اقرار کنند که ((من علي را بخشيدم))حتما اين عمل را انجام دهيد که مي ترسم از حق الناس باز هم تاکيد مي کنم کليه دوستان و اقوام و رفقاحتما با زبان اقرار کنند که من فلاني را بخشيدم و برايم،دعا کنند .پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد . در اين مدت کوتاه فرزند خوب و صالحي برايتان نبودم ، اميدوارم که برايم دعا کنيد.)) | اولين خواهشي که از خانواده محترم دارم اين است که مرا به خاطر خطاها و اذيت وآزارهايم ببخشايند وحلالم کنند واز خداوند آرزوي مغفرت مرا بخواهند .من پولي ندارم وهمان مقداري هم که هست به تهي دستان و يتيمان داده و کتابهايم راهمه اش راهديه به مسجد نمائيد.)) ((وصيت من به خواهرانم اين است که مانند زينب در شهادتم صبر کنند و هر زمان وهر مرحله از خدا فراموش نکنند .برادران گرامي واي جوانان مسلمان عاشقان امام حسين (ع) و امام نکند در رختخواب ذلت بميريد که حسين (ع)سرورتان در ميدان نبرد شهيد شد.)) ((راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد و نيز دوست ندارم و راضي نيستم که هيچ فردي حتي از نزديک ترين افراد خانمان که ضد اسلام و امام باشد در مجالس و مزار من بيايد و نيز راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد.)) ((حضور خود در مساجد ،جبهه وسنگر مدرسه حفظ کنيد. پيام من به برادران بسيجي اين است که در کارهايتان اول خدا را در نظر بگيريد وهميشه سعي کنيد در حالت استغفار از خداوند باشيد و هميشه در راه او قدم برداريد و نکند که شما را از روحانيت مبارز جدا کنند که آن روز،روز شکست شماست و همچنان بايد حضور خود را در مساجد ، جبهه و سنگر مدرسه حفظ کنيد.)) ((مي ترسم از حق الناس در خاتمه از شما خانواده محترم و پدر عزيز و برادران عاجزانه در خواست مي نمايم که بعد از من هر کسي از دوستان،رفقا،خويشان و... را ديديد که به نحوي با من آشنا بودند و مرا مي شناختند از آنها عاجزانه بخواهيد که مرا عفو کنند و حتي از آنها بخواهيد که با زبان اقرار کنند که ((من علي را بخشيدم))حتما اين عمل را انجام دهيد که مي ترسم از حق الناس باز هم تاکيد مي کنم کليه دوستان و اقوام و رفقاحتما با زبان اقرار کنند که من فلاني را بخشيدم و برايم،دعا کنند .پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد . در اين مدت کوتاه فرزند خوب و صالحي برايتان نبودم ، اميدوارم که برايم دعا کنيد.)) | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | ((حدیث دیگران ((شهید علیرضا خاکساری از همان اوان کودکی علاقه خاصی به اسلام و خاندان عصمت داشت و این علاقه را به وضوح در مجالسی که ذکر مصیبت امام حسین بود ،نشان می داد .در ایام محرم در مراسم سینه زنی و نوحه خوانی شرکت می کرد و گاهی هم خود مداحی می کرد . وی علاقه شدیدی به امام (ره) داشت و تنها آرزویش دیدن ایشان بود .)) ((شهید هیچگاه نماز شب را ترک نمی کرد و تا می توانست بیشتر روزها را روزه می گرفت . تا جائی که از دستش بر می آمد به یتیمان و مستمندان کمک مالی می کرد . شرکت در مجالس مذهبی بحث اخلاق وتفسیر قرآن و خودسازی،شرکت مکرر در دعاهای کمیل و توسل و حضور در بیمارستان برای کمک به مجروحین از جمله کارهای این شهید بود.)) اسم و آدرس هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم . برای اولین بار بود که کسی آنقدر سریع با من حرف می زد .آن هم در اوج دوستی .وقتی از یکدیگر جدا می شدیم گفت:تو بالاخره اسم و آدرست را به من ندادی .گفتم انشاء الله از خط که برگشتم ،گفت:آمد و بر نگشتی ،با تعجب پرسیدم:یعنی چه، من نباشم آدرس به چه دردت می خورد ؟ گفت: ما اینقدربی معرفتیم که شب سوم و هفتم و چهلم وسال رفیقمان شرکت نکنیم ؟ ایوالله پایم لای در مانده اوایل که به گردان تخریب رفته بودم ، یکی از دوستان جدیدم جواد جقه سبز بود . یک پای خود را در عملیات از دست داده بود. بعد از اینکه صمیمی تر شدیم از او خواستم برایم جزییات مجروح شدنش را توضیح بدهد.همیشه طفره می رفت تا بالاخره او را از رو بردم . اما واقعا این طور نبود . تا پایان جنگ هم نفهمیدم قضیه به چه نحو بود می گفت :راستش من قبل از اینکه از ناحیه پا زخمی بشوم شهید شدم! به اتفاق چند نفر از دوستان رفته بودم آن دنیا بعد که تکلیفمان روشن شد خواستیم برویم بهشت ، یعنی رفتیم، دوستان رفتند، من که خواستم داخل بشوم در را بستند و پایم ماند لای در وازبالای ران قیچی شد! ناچار برگشتم به دنیا تا پرونده را تکمیل کنم | + | ((حدیث دیگران ((شهید علیرضا خاکساری از همان اوان کودکی علاقه خاصی به اسلام و خاندان عصمت داشت و این علاقه را به وضوح در مجالسی که ذکر مصیبت امام حسین بود ،نشان می داد .در ایام محرم در مراسم سینه زنی و نوحه خوانی شرکت می کرد و گاهی هم خود مداحی می کرد . وی علاقه شدیدی به امام (ره) داشت و تنها آرزویش دیدن ایشان بود .)) ((شهید هیچگاه نماز شب را ترک نمی کرد و تا می توانست بیشتر روزها را روزه می گرفت . تا جائی که از دستش بر می آمد به یتیمان و مستمندان کمک مالی می کرد . شرکت در مجالس مذهبی بحث اخلاق وتفسیر قرآن و خودسازی،شرکت مکرر در دعاهای کمیل و توسل و حضور در بیمارستان برای کمک به مجروحین از جمله کارهای این شهید بود.)) اسم و آدرس هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم . برای اولین بار بود که کسی آنقدر سریع با من حرف می زد .آن هم در اوج دوستی .وقتی از یکدیگر جدا می شدیم گفت:تو بالاخره اسم و آدرست را به من ندادی .گفتم انشاء الله از خط که برگشتم ،گفت:آمد و بر نگشتی ،با تعجب پرسیدم:یعنی چه، من نباشم آدرس به چه دردت می خورد ؟ گفت: ما اینقدربی معرفتیم که شب سوم و هفتم و چهلم وسال رفیقمان شرکت نکنیم ؟ ایوالله پایم لای در مانده اوایل که به گردان تخریب رفته بودم ، یکی از دوستان جدیدم جواد جقه سبز بود . یک پای خود را در عملیات از دست داده بود. بعد از اینکه صمیمی تر شدیم از او خواستم برایم جزییات مجروح شدنش را توضیح بدهد.همیشه طفره می رفت تا بالاخره او را از رو بردم . اما واقعا این طور نبود . تا پایان جنگ هم نفهمیدم قضیه به چه نحو بود می گفت :راستش من قبل از اینکه از ناحیه پا زخمی بشوم شهید شدم! به اتفاق چند نفر از دوستان رفته بودم آن دنیا بعد که تکلیفمان روشن شد خواستیم برویم بهشت ، یعنی رفتیم، دوستان رفتند، من که خواستم داخل بشوم در را بستند و پایم ماند لای در وازبالای ران قیچی شد! ناچار برگشتم به دنیا تا پرونده را تکمیل کنم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7763 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7763 | + | <references /> |
نسخهٔ ۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۲
نام : علیرضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خاکساری تاریخ شهادت : 1365/10/29 نام پدر : محمود مکان شهادت : شلمچه مسئولیت : رزمنده گلزار : حرم مطهر امام رضا علیه السلام
محتویات
زندگی نامه
شهيد عليرضا خاکساردر سال 1347در شهرستان تربت حيدريه پا به عرصه وجود نهاد .ايشان دوران تحصيلي خود را تا دبيرستان با موفقيت طي کرد. قبل از انقلاب اسلامي ،در تظاهرات هاي خياباني شرکت مي کرد.و شب ها بخاطر نصب اعلاميه و پوستربرروي ديوارها اکثر مواقع دير به خانه بر ميگشت. بعد از پيروزي انقلاب فعاليتش بيشترشد و در دو پايگاه شهيد آيت و شهيد دکتر بهشتي فعاليت گسترده اي داشت . او همچنين در کلاسهاي امدادگري ،جودو و کاراته نيز شرکت مي کرد.وي به جبهه حق عليه باطل شتافت و سرانجام در عمليات کربلاي 5،در جزيره ماهي عاشقانه به ملکوت اعلي پيوست.اين شهيد عزيزدر حرم مطهر علي بن موسي الرضا (ع)دفن مي باشد.
وصیت نامه
اولين خواهشي که از خانواده محترم دارم اين است که مرا به خاطر خطاها و اذيت وآزارهايم ببخشايند وحلالم کنند واز خداوند آرزوي مغفرت مرا بخواهند .من پولي ندارم وهمان مقداري هم که هست به تهي دستان و يتيمان داده و کتابهايم راهمه اش راهديه به مسجد نمائيد.)) ((وصيت من به خواهرانم اين است که مانند زينب در شهادتم صبر کنند و هر زمان وهر مرحله از خدا فراموش نکنند .برادران گرامي واي جوانان مسلمان عاشقان امام حسين (ع) و امام نکند در رختخواب ذلت بميريد که حسين (ع)سرورتان در ميدان نبرد شهيد شد.)) ((راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد و نيز دوست ندارم و راضي نيستم که هيچ فردي حتي از نزديک ترين افراد خانمان که ضد اسلام و امام باشد در مجالس و مزار من بيايد و نيز راضي نيستم که هيچ زن بي حجابي بر سر مزار من قدم بگذارد.)) ((حضور خود در مساجد ،جبهه وسنگر مدرسه حفظ کنيد. پيام من به برادران بسيجي اين است که در کارهايتان اول خدا را در نظر بگيريد وهميشه سعي کنيد در حالت استغفار از خداوند باشيد و هميشه در راه او قدم برداريد و نکند که شما را از روحانيت مبارز جدا کنند که آن روز،روز شکست شماست و همچنان بايد حضور خود را در مساجد ، جبهه و سنگر مدرسه حفظ کنيد.)) ((مي ترسم از حق الناس در خاتمه از شما خانواده محترم و پدر عزيز و برادران عاجزانه در خواست مي نمايم که بعد از من هر کسي از دوستان،رفقا،خويشان و... را ديديد که به نحوي با من آشنا بودند و مرا مي شناختند از آنها عاجزانه بخواهيد که مرا عفو کنند و حتي از آنها بخواهيد که با زبان اقرار کنند که ((من علي را بخشيدم))حتما اين عمل را انجام دهيد که مي ترسم از حق الناس باز هم تاکيد مي کنم کليه دوستان و اقوام و رفقاحتما با زبان اقرار کنند که من فلاني را بخشيدم و برايم،دعا کنند .پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد . در اين مدت کوتاه فرزند خوب و صالحي برايتان نبودم ، اميدوارم که برايم دعا کنيد.))
خاطرات
((حدیث دیگران ((شهید علیرضا خاکساری از همان اوان کودکی علاقه خاصی به اسلام و خاندان عصمت داشت و این علاقه را به وضوح در مجالسی که ذکر مصیبت امام حسین بود ،نشان می داد .در ایام محرم در مراسم سینه زنی و نوحه خوانی شرکت می کرد و گاهی هم خود مداحی می کرد . وی علاقه شدیدی به امام (ره) داشت و تنها آرزویش دیدن ایشان بود .)) ((شهید هیچگاه نماز شب را ترک نمی کرد و تا می توانست بیشتر روزها را روزه می گرفت . تا جائی که از دستش بر می آمد به یتیمان و مستمندان کمک مالی می کرد . شرکت در مجالس مذهبی بحث اخلاق وتفسیر قرآن و خودسازی،شرکت مکرر در دعاهای کمیل و توسل و حضور در بیمارستان برای کمک به مجروحین از جمله کارهای این شهید بود.)) اسم و آدرس هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم . برای اولین بار بود که کسی آنقدر سریع با من حرف می زد .آن هم در اوج دوستی .وقتی از یکدیگر جدا می شدیم گفت:تو بالاخره اسم و آدرست را به من ندادی .گفتم انشاء الله از خط که برگشتم ،گفت:آمد و بر نگشتی ،با تعجب پرسیدم:یعنی چه، من نباشم آدرس به چه دردت می خورد ؟ گفت: ما اینقدربی معرفتیم که شب سوم و هفتم و چهلم وسال رفیقمان شرکت نکنیم ؟ ایوالله پایم لای در مانده اوایل که به گردان تخریب رفته بودم ، یکی از دوستان جدیدم جواد جقه سبز بود . یک پای خود را در عملیات از دست داده بود. بعد از اینکه صمیمی تر شدیم از او خواستم برایم جزییات مجروح شدنش را توضیح بدهد.همیشه طفره می رفت تا بالاخره او را از رو بردم . اما واقعا این طور نبود . تا پایان جنگ هم نفهمیدم قضیه به چه نحو بود می گفت :راستش من قبل از اینکه از ناحیه پا زخمی بشوم شهید شدم! به اتفاق چند نفر از دوستان رفته بودم آن دنیا بعد که تکلیفمان روشن شد خواستیم برویم بهشت ، یعنی رفتیم، دوستان رفتند، من که خواستم داخل بشوم در را بستند و پایم ماند لای در وازبالای ران قیچی شد! ناچار برگشتم به دنیا تا پرونده را تکمیل کنم.[۱]