شهید مسلم حاجی زاده نوقاب: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
-    در یکی از عملیات ها شبی که می خواستیم به عملیات برویم بین رزمندگان شیرینی پخش می کردند . من و دو تن از دوستانم در [[گردان امام علی (ع) ]]بودیم و آقا مسلم در [[گردان امام سجاد (ع) ]]بود . من به دنبال او می گشتم . تا با او که همسایه ما بود ، خداحافظی کنم . موقعی که او را دیدم ، دیدم که شیرینی هایش را برای من نگه داشته است . پرسیدم چرا نخوردی ؟ من خواب دیده ام که شهید می شوم . دوست دارم از دست [[اباعبدالله(ع)]] شیرینی بگیرم . سپس دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت : خدایا این شیرینی را به عنوان شیرینی شهادت بپذیر . صبح بعد از شروع عملیات خبر شهادت او را شنیدم .
+
-    در یکی از عملیات ها شبی که می خواستیم به عملیات برویم بین رزمندگان شیرینی پخش می کردند . من و دو تن از دوستانم در [[گردان امام علی (ع) ]]بودیم و آقا مسلم در [[گردان امام سجاد (ع) ]]بود . من به دنبال او می گشتم . تا با او که همسایه ما بود ، خداحافظی کنم . موقعی که او را دیدم ، دیدم که شیرینی هایش را برای من نگه داشته است . پرسیدم چرا نخوردی ؟ من خواب دیده ام که شهید می شوم . دوست دارم از دست [[اباعبدالله(ع)]] شیرینی بگیرم . سپس دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت : خدایا این شیرینی را به عنوان شیرینی شهادت بپذیر . صبح بعد از شروع عملیات خبر شهادت او را شنیدم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206456 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6456
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۵

تاریخ تولد : 1349/01/02

نام : مسلم‌

محل تولد : قاین

نام خانوادگی : حاجی‌زاده‌نوغاب‌

تاریخ شهادت : 1365/06/10

نام پدر : عباس‌

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی:

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : تک‌تیرانداز


خاطرات

- در یکی از عملیات ها شبی که می خواستیم به عملیات برویم بین رزمندگان شیرینی پخش می کردند . من و دو تن از دوستانم در گردان امام علی (ع) بودیم و آقا مسلم در گردان امام سجاد (ع) بود . من به دنبال او می گشتم . تا با او که همسایه ما بود ، خداحافظی کنم . موقعی که او را دیدم ، دیدم که شیرینی هایش را برای من نگه داشته است . پرسیدم چرا نخوردی ؟ من خواب دیده ام که شهید می شوم . دوست دارم از دست اباعبدالله(ع) شیرینی بگیرم . سپس دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت : خدایا این شیرینی را به عنوان شیرینی شهادت بپذیر . صبح بعد از شروع عملیات خبر شهادت او را شنیدم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا