شهید محمد علی خاکشور: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نام : محمدعلی | + | نام : محمدعلی |
| − | نام خانوادگی : خاکشور | + | |
| + | نام خانوادگی : خاکشور | ||
| + | |||
نام پدر : علیاصغر | نام پدر : علیاصغر | ||
| − | شغل : کشاورز | + | |
| + | محل تولد : بجنورد | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1365/10/22 | ||
| + | |||
| + | شغل : کشاورز | ||
| + | |||
مسئولیت : رزمنده | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
یادم می آید وقتی محمد علی می خواست به جبهه برود گفت : من به جبهه می روم یا جنگ را به پیروزی می رسانیم و یا اینکه من به شهادت می رسم . | یادم می آید وقتی محمد علی می خواست به جبهه برود گفت : من به جبهه می روم یا جنگ را به پیروزی می رسانیم و یا اینکه من به شهادت می رسم . | ||
یادم می آید آخرین دفعه که پدرم به مرخصی آمده بود و پس از چند روز می خواستند دوباره عازم جبهه شوندکه همه دور هم نشسته بودیم و پدرم از جبهه و جنگ و گاهی با تبسمی که بر لب داشت با خنده از شهادت خودش صحبت می کرد گویا به وی الهام شده بود که به شهادت می رسد . | یادم می آید آخرین دفعه که پدرم به مرخصی آمده بود و پس از چند روز می خواستند دوباره عازم جبهه شوندکه همه دور هم نشسته بودیم و پدرم از جبهه و جنگ و گاهی با تبسمی که بر لب داشت با خنده از شهادت خودش صحبت می کرد گویا به وی الهام شده بود که به شهادت می رسد . | ||
| − | به یاد دارم زمانی که محمد علی از جبهه به مرخصی آمده بود ما به او خیلی محبت می کردیم و پشتی پشت سر او می گذاشتیم بعد محمد علی گفت : این کارها را نکنید که دل مرا بدست آورید که من به جبهه نروم باید به جبهه بروم و باید شهید شوم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7773 سایت یاران رضا]</ref> | + | به یاد دارم زمانی که محمد علی از جبهه به مرخصی آمده بود ما به او خیلی محبت می کردیم و پشتی پشت سر او می گذاشتیم بعد محمد علی گفت : این کارها را نکنید که دل مرا بدست آورید که من به جبهه نروم باید به جبهه بروم و باید شهید شوم . |
| + | |||
| + | ُُُُُُُُ<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7773 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳
نام : محمدعلی
نام خانوادگی : خاکشور
نام پدر : علیاصغر
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1365/10/22
شغل : کشاورز
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
یادم می آید وقتی محمد علی می خواست به جبهه برود گفت : من به جبهه می روم یا جنگ را به پیروزی می رسانیم و یا اینکه من به شهادت می رسم . یادم می آید آخرین دفعه که پدرم به مرخصی آمده بود و پس از چند روز می خواستند دوباره عازم جبهه شوندکه همه دور هم نشسته بودیم و پدرم از جبهه و جنگ و گاهی با تبسمی که بر لب داشت با خنده از شهادت خودش صحبت می کرد گویا به وی الهام شده بود که به شهادت می رسد . به یاد دارم زمانی که محمد علی از جبهه به مرخصی آمده بود ما به او خیلی محبت می کردیم و پشتی پشت سر او می گذاشتیم بعد محمد علی گفت : این کارها را نکنید که دل مرا بدست آورید که من به جبهه نروم باید به جبهه بروم و باید شهید شوم .
ُُُُُُُُ[۱]