تاریخ تولد نام : 1345/01/04غلامرضا
نام : غلامرضا محل تولد : تربت حیدریه
نام خانوادگی : حجیزاده تاریخ شهادت : 1367/05/05
نام پدر : نیازعلی مکان شهادت تاریخ تولد :1345/01/04
تحصیلات : نامشخص منطقه تاریخ شهادت :1367/05/05
شغل : یگان خدمتی نام پدر :نیازعلی
گروه مربوط مکان شهادت : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت تحصیلات : سایر شهدا مسئولیت : رزمندهنامشخص
منطقه شهادت :
rId6شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
==خاطرات==نوع عضویت : سایر شهدا
- در آخرین دفعه ای که همسرم غلام رضا می خواست به جبهه برود. همراهشان و بدرقه او تا تهران رفتم شهید بعد از خداحافظی به منطقه رفت و من در تهران به خانه برادرم رفتم و آنجا ماندم بعد از چند روزی برادرم از شهادت غلام رضا با خبر شده بود و بدون اینکه حرفی بزند مرا به تربت حیدریه آورد و به محض پیاده شدن ازاتوبوس به اتفاق برادرم به طرف داخل شهر حرکت کردیم . تا اینکه به مسجد جامع رسیدیم که یک مرتبه چشمم به اتوبوس روستای چخماق افتاد که عکس همسرشهیدم را جلوی شیشه اتوبوس چسبانده بودند . درآن موقع بود که متوجه وخبرشهادت همسرم را شنیدم .مسئولیت : رزمنده
- برادرم غلامرضا قبل از رفتن به جبهه برای زیارت بارگاه ملکوتی ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) به مشهد مقدس رفته بود و سپس به روستا آمد و بعد از ظهرهمان روز که من در منزل مشغول کار بودم به خانه ما آمد و بعد از احوالپرسی رو به من کرد و گفت: برادرمی خواهم به جبهه بروم گفتم ای برادرعزیزشما زن و فرزند داری، اگر در جبهه شهید شوی آنها بی سرپرست می مانند ولی او دلش لبریز ازعشق به شهادت بود و گفت: من به خاطر وظیفه ای که دارم و باید دین خود را ادا کنم به جبهه می روم و اگر در این راه لیاقت شهادت را هم داشتم باکی نیست من باید به جبهه بروم و بعد از خداحافظی رفت و تقریباً بعد از یک ماه از رفتنش نگذشته بود که خبر شهادتش را آوردند .
==خاطرات==
منبع سایت یاران - در آخرین دفعه ای که همسرم غلام رضامی خواست به جبهه برود. همراهشان و بدرقه او تا تهران رفتم شهید بعد از خداحافظی به منطقه رفت و من در تهران به خانه برادرم رفتم و آنجا ماندم بعد از چند روزی برادرم از شهادت غلام رضا با خبر شده بود و بدون اینکه حرفی بزند مرا به تربت حیدریه آورد و به محض پیاده شدن ازاتوبوس به اتفاق برادرم به طرف داخل شهر حرکت کردیم . تا اینکه به مسجد جامع رسیدیم که یک مرتبه چشمم به اتوبوس روستای چخماق افتاد که عکس همسرشهیدم را جلوی شیشه اتوبوس چسبانده بودند . درآن موقع بود که متوجه وخبرشهادت همسرم را شنیدم .
- برادرم غلامرضا قبل از رفتن به جبهه برای زیارت بارگاه ملکوتی ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) به مشهد مقدس رفته بود و سپس به روستا آمد و بعد از ظهرهمان روز که من در منزل مشغول کار بودم به خانه ما آمد و بعد از احوالپرسی رو به من کرد و گفت: برادرمی خواهم به جبهه بروم گفتم ای برادرعزیزشما زن و فرزند داری، اگر در جبهه شهید شوی آنها بی سرپرست می مانند ولی او دلش لبریز ازعشق به شهادت بود و گفت: من به خاطر وظیفه ای که دارم و باید دین خود را ادا کنم به جبهه می روم و اگر در این راه لیاقت شهادت را هم داشتم باکی نیست من باید به جبهه بروم و بعد از خداحافظی رفت و تقریباً بعد از یک ماه از رفتنش نگذشته بود که خبر شهادتش را آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6577سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />