شهید غلامرضا جامی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
 
سطر ۳۴: سطر ۳۴:
 
یک روز به اتفاق شهید جامی نوروزی و اسکندری به اهواز رفتیم در شهر اهواز شهید به جمعی که باهم بودیم گفت بیائید یک عکس یادگاری بگیریم زیرا من احساس می کنم این دفعه شهید می شوم من در جوابش گفتم راست می گویی چون چند روزی است که می بینم چهره ات خیلی نورانی شده است ولی از تربت که باهم اعزام شدیدم قرار ما این بود که هر جا می رویم باهم باشیم شهید در جواب گفت شوخی کردم بادنجان بم آفت ندارد. ولی من در جوابش گفتم نه رضاخان شما ملائکه هستی چون همه نیروهای گردان از شما تعریف می کنند.
 
یک روز به اتفاق شهید جامی نوروزی و اسکندری به اهواز رفتیم در شهر اهواز شهید به جمعی که باهم بودیم گفت بیائید یک عکس یادگاری بگیریم زیرا من احساس می کنم این دفعه شهید می شوم من در جوابش گفتم راست می گویی چون چند روزی است که می بینم چهره ات خیلی نورانی شده است ولی از تربت که باهم اعزام شدیدم قرار ما این بود که هر جا می رویم باهم باشیم شهید در جواب گفت شوخی کردم بادنجان بم آفت ندارد. ولی من در جوابش گفتم نه رضاخان شما ملائکه هستی چون همه نیروهای گردان از شما تعریف می کنند.
 
سال سوم راهنمایی در اوایل دیماه 64 راهی جبهه شد و در عملیات والفجر 8 شرکت کرد. در همان عملیات در منطقه عملیاتی فاو از ناحیه کمر مجروح شد و از آنجا به بیمارستان اهواز و برای اتمام مداوا به بیمارستان نجمیه تهران منتقل گردید و چهار بار عمل جراحی بر روی او انجام شد. در مدتی که من و پدرش و بستگانش به ملاقاتش می رفتیم با وجود درد و رنجی که از زخم ایجاد شده در ناحیه کمرش داشت. اما لبخندی می زد و هیچ شکوه ای نمی کرد و همیشه ار منطقه جنگی، شهدا و امام حرف می زد. چهل روز در بیمارستان بستری بود و پس از چهل روز به درجه رفیع شهادت نائل آمد و دفتر کوتاه عمر پر برکتش در سن 16 سالگی بسته شد. روحش شاد.
 
سال سوم راهنمایی در اوایل دیماه 64 راهی جبهه شد و در عملیات والفجر 8 شرکت کرد. در همان عملیات در منطقه عملیاتی فاو از ناحیه کمر مجروح شد و از آنجا به بیمارستان اهواز و برای اتمام مداوا به بیمارستان نجمیه تهران منتقل گردید و چهار بار عمل جراحی بر روی او انجام شد. در مدتی که من و پدرش و بستگانش به ملاقاتش می رفتیم با وجود درد و رنجی که از زخم ایجاد شده در ناحیه کمرش داشت. اما لبخندی می زد و هیچ شکوه ای نمی کرد و همیشه ار منطقه جنگی، شهدا و امام حرف می زد. چهل روز در بیمارستان بستری بود و پس از چهل روز به درجه رفیع شهادت نائل آمد و دفتر کوتاه عمر پر برکتش در سن 16 سالگی بسته شد. روحش شاد.
شهید غلامرضا جامی در شب میلاد با برکت حضرت امام رضا علیه السلام در سال 1349 به دنیا آمد و از آنجا که به امام رضا (ع) ارادت خاصی داشت ، نام وی را غلامرضا نهادیم . که خادم و غلام آن حضرت باشد با تولد او بسیار خوشحال شدیم ، زیرا اولین فرزند پسر بعد از 4 دختر بود ، او فرزندی شجاع ، قوی و باهوش و بازکاوت بود . در سال 63 سه ماه در خیمه کامیاران بود و در طی این مدت همیشه نامه می داد و در نامه ها همیشه از انقلاب و امام و شهداء می نوشت و ما را به صبر و بردباری و پیروی از امام و انقللاب دغوت می کرد و می گفت : مبادا در دوری از من گریه و شیون کنی : چون که دشمن شاد می شود . بلکه باید از حضرت زینب سلام ا... علیه درس بگیرید که با صبر و بردباری مسئولیت کاروان عاشورا را بر عهده گرفت . پس از سه ماه که از جبهه برگشت گفتم : مادر جان چرا زودتر به مرخصی نیامدی ؟ گفت : بعد از یک ماه و نیم که در کامیاران بودم به من مرخصی دادند ولی من مرخصی خودم را به پدری که دارای 4 فرزند بود و چند ماه بود که به مرخصی نرفته بود، دادم .
+
شهید غلامرضا جامی در شب میلاد با برکت حضرت امام رضا علیه السلام در سال 1349 به دنیا آمد و از آنجا که به امام رضا (ع) ارادت خاصی داشت ، نام وی را غلامرضا نهادیم . که خادم و غلام آن حضرت باشد با تولد او بسیار خوشحال شدیم ، زیرا اولین فرزند پسر بعد از 4 دختر بود ، او فرزندی شجاع ، قوی و باهوش و بازکاوت بود . در سال 63 سه ماه در خیمه کامیاران بود و در طی این مدت همیشه نامه می داد و در نامه ها همیشه از انقلاب و امام و شهداء می نوشت و ما را به صبر و بردباری و پیروی از امام و انقللاب دغوت می کرد و می گفت : مبادا در دوری از من گریه و شیون کنی : چون که دشمن شاد می شود . بلکه باید از حضرت زینب سلام ا... علیه درس بگیرید که با صبر و بردباری مسئولیت کاروان عاشورا را بر عهده گرفت . پس از سه ماه که از جبهه برگشت گفتم : مادر جان چرا زودتر به مرخصی نیامدی ؟ گفت : بعد از یک ماه و نیم که در کامیاران بودم به من مرخصی دادند ولی من مرخصی خودم را به پدری که دارای 4 فرزند بود و چند ماه بود که به مرخصی نرفته بود، دادم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5593 سایت یاران رضا]</ref>
  
 
<gallery>
 
<gallery>
  
 
Image:5593 (1).jpg
 
Image:5593 (1).jpg
 
  
 
</gallery>
 
</gallery>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5593
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۹

تاریخ تولد : 1349/01/05

نام : غلامرضا

محل تولد : مشهد

نام خانوادگی : جامی‌

تاریخ شهادت : 1365/01/05

نام پدر : علی‌اکبر

مکان شهادت : بیمارستان‌

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : شهدا

خاطرات

یادم می آید روزی که اعضای گردان ما در مرخصی بودند ، من و شهیدان غلامرضا جامی ، احمد نوروزی، اسکندری و عده ای دیگر از شهیدان راه خدا که اسامی آنها را از یاد برده ام ، به اهواز آمده بودیم . شهید جامی گفت : بچه ها بیائید عکس یادگاری بگیریم ، هرکسی که دوست دارد بیاید و با هم عکس یادگاری بگیریم ، زیرا که این بار من شهید خواهم شد . من در جوابش گفتم : راست می گویی ، چون چند روزی است که خیلی نورانی شدی ، جان ما نرو ؛ مگر قرار این نبوده است که هر جا می رویم با هم باشیم . یادت هست یا فراموش کرده ای که این قرار را هنگام اعزام در تربت گذاشتیم ؟ در جواب من گفت : شوخی کردم بابا بادمجون بم آفت ندارد که من دوباره در جوابش گفتم : نه رضا جان تو یک ملائکه هستی تمام بچه های گردان دوست دارند و از تو تعریف می کنند. یک روز به اتفاق شهید جامی نوروزی و اسکندری به اهواز رفتیم در شهر اهواز شهید به جمعی که باهم بودیم گفت بیائید یک عکس یادگاری بگیریم زیرا من احساس می کنم این دفعه شهید می شوم من در جوابش گفتم راست می گویی چون چند روزی است که می بینم چهره ات خیلی نورانی شده است ولی از تربت که باهم اعزام شدیدم قرار ما این بود که هر جا می رویم باهم باشیم شهید در جواب گفت شوخی کردم بادنجان بم آفت ندارد. ولی من در جوابش گفتم نه رضاخان شما ملائکه هستی چون همه نیروهای گردان از شما تعریف می کنند. سال سوم راهنمایی در اوایل دیماه 64 راهی جبهه شد و در عملیات والفجر 8 شرکت کرد. در همان عملیات در منطقه عملیاتی فاو از ناحیه کمر مجروح شد و از آنجا به بیمارستان اهواز و برای اتمام مداوا به بیمارستان نجمیه تهران منتقل گردید و چهار بار عمل جراحی بر روی او انجام شد. در مدتی که من و پدرش و بستگانش به ملاقاتش می رفتیم با وجود درد و رنجی که از زخم ایجاد شده در ناحیه کمرش داشت. اما لبخندی می زد و هیچ شکوه ای نمی کرد و همیشه ار منطقه جنگی، شهدا و امام حرف می زد. چهل روز در بیمارستان بستری بود و پس از چهل روز به درجه رفیع شهادت نائل آمد و دفتر کوتاه عمر پر برکتش در سن 16 سالگی بسته شد. روحش شاد. شهید غلامرضا جامی در شب میلاد با برکت حضرت امام رضا علیه السلام در سال 1349 به دنیا آمد و از آنجا که به امام رضا (ع) ارادت خاصی داشت ، نام وی را غلامرضا نهادیم . که خادم و غلام آن حضرت باشد با تولد او بسیار خوشحال شدیم ، زیرا اولین فرزند پسر بعد از 4 دختر بود ، او فرزندی شجاع ، قوی و باهوش و بازکاوت بود . در سال 63 سه ماه در خیمه کامیاران بود و در طی این مدت همیشه نامه می داد و در نامه ها همیشه از انقلاب و امام و شهداء می نوشت و ما را به صبر و بردباری و پیروی از امام و انقللاب دغوت می کرد و می گفت : مبادا در دوری از من گریه و شیون کنی : چون که دشمن شاد می شود . بلکه باید از حضرت زینب سلام ا... علیه درس بگیرید که با صبر و بردباری مسئولیت کاروان عاشورا را بر عهده گرفت . پس از سه ماه که از جبهه برگشت گفتم : مادر جان چرا زودتر به مرخصی نیامدی ؟ گفت : بعد از یک ماه و نیم که در کامیاران بودم به من مرخصی دادند ولی من مرخصی خودم را به پدری که دارای 4 فرزند بود و چند ماه بود که به مرخصی نرفته بود، دادم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا