شهید غلامعلی رضازاده: تفاوت بین نسخهها
Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی « نام : غلامعلی محل تولد : مشهد نام خانوادگی : رضاراده تاریخ شهادت : 1362/12/12...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = غلامعلی رضازاده | ||
| + | |تصویر = jpg12 KBInsert link | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ مشهد]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۲/۱۲/۱۲]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = [[بهشت رضا]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[علی اکبر]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | خاطرات | + | |
- به خاطر دارم یکشب برادر شهیدم غلام علی نزد من آمد و گفت باز می خواهم به جبهه بروم . گفتم بابا تو که الان تازه از جبهه به مرخصی آمده ای گفت نه اگر من نروم او نرود پس کی می خواهد به جبهه برود و از خاک میهن دفاع کند . گفتم : باشد برو ولی صبر کن یکی دو شب پهلوی زن وبچه ات بمان بعد برو گفت نه من همین امشب باید بروم وخداحافظی کرد و رفت . | - به خاطر دارم یکشب برادر شهیدم غلام علی نزد من آمد و گفت باز می خواهم به جبهه بروم . گفتم بابا تو که الان تازه از جبهه به مرخصی آمده ای گفت نه اگر من نروم او نرود پس کی می خواهد به جبهه برود و از خاک میهن دفاع کند . گفتم : باشد برو ولی صبر کن یکی دو شب پهلوی زن وبچه ات بمان بعد برو گفت نه من همین امشب باید بروم وخداحافظی کرد و رفت . | ||
| سطر ۲۹: | سطر ۳۸: | ||
- به یاد دارم هنگامی شوهرم تصادف کرده بود و نمی توانست کار کند همین که برادرم غلام علی این قضیه تصادف شوهرم را فهمیده بود سریع خودش را اینجا رسانده بود و می گفت اگر کاری دارید مشکلی پیش آمده به من بگویید من در خدمت شما هستم در این مدتی که شوهرم بیکار بود ایشان با تمام مهربانی وسخاوت ما را در کارها یاری می رساند . | - به یاد دارم هنگامی شوهرم تصادف کرده بود و نمی توانست کار کند همین که برادرم غلام علی این قضیه تصادف شوهرم را فهمیده بود سریع خودش را اینجا رسانده بود و می گفت اگر کاری دارید مشکلی پیش آمده به من بگویید من در خدمت شما هستم در این مدتی که شوهرم بیکار بود ایشان با تمام مهربانی وسخاوت ما را در کارها یاری می رساند . | ||
| − | - دخترم خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که در حرم امام رضا ( ع ) هستم که در آنجا جعبه های زیادی از شهداء بود و روی جعبه های تابوت عکس هایی زده بودند که همه سید بودند و عکس عمو غلامعلی هم دربین آنها بود . بعد ما جعبه ها را بلند کردیم که تشییع کنیم دیدیم خیلی سبک بود . که ازخواب بیدار شدم . طولی نکشید که خبر شهادت برادرم غلامعلی را آوردند . وقتی که به حرم امام رضا ( ع ) رفتیم دیدیم اتفاقاً اکثر شهداء سید اولاد پیغمبر بودند و شهید هم میان آنها بود . | + | - دخترم خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که در حرم امام رضا ( ع ) هستم که در آنجا جعبه های زیادی از شهداء بود و روی جعبه های تابوت عکس هایی زده بودند که همه سید بودند و عکس عمو غلامعلی هم دربین آنها بود . بعد ما جعبه ها را بلند کردیم که تشییع کنیم دیدیم خیلی سبک بود . که ازخواب بیدار شدم . طولی نکشید که خبر شهادت برادرم غلامعلی را آوردند . وقتی که به حرم امام رضا ( ع ) رفتیم دیدیم اتفاقاً اکثر شهداء سید اولاد پیغمبر بودند و شهید هم میان آنها بود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10107 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10107 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۹
| غلامعلی رضازاده | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۲/۱۲/۱۲ |
| محل دفن | بهشت رضا |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرعلی اکبر |
خاطرات
- به خاطر دارم یکشب برادر شهیدم غلام علی نزد من آمد و گفت باز می خواهم به جبهه بروم . گفتم بابا تو که الان تازه از جبهه به مرخصی آمده ای گفت نه اگر من نروم او نرود پس کی می خواهد به جبهه برود و از خاک میهن دفاع کند . گفتم : باشد برو ولی صبر کن یکی دو شب پهلوی زن وبچه ات بمان بعد برو گفت نه من همین امشب باید بروم وخداحافظی کرد و رفت .
- به خاطر دارم آخرین باری که برادرم غلام علی می خواست به جبهه برود ساکش را دستش گرفته بود و آمد به خانه ما وگفت : مصطفی خواب بود یواشکی آمدم که نفهمد می خواهم به جبهه بروم چون گریه می کند طاقت ناراحتی اش را ندارم . بعد ساکش را نگاه کردم دیدم هیچی نبود فقط دو تکه لباس بود گفتم : داداش هیچی برنداشتی گفت آنجا همه چیز می دهند گفتم آنجا سرما می خوری گفت نه آنجا لباس گرم هم می دهند . بعد مقداری غذا و میوه برایش گذاشتم گفت چرا اینها را گذاشتی ضرورتی ندارد نمی خواهد که من اصرار کردم که ببرد گفت پس غذا را بردار میوه ها را می برم و بعد خداحافظی کرد و راهی جبهه شد ورفت و دیگربرنگشت و این آخرین دیدار ما بود و خبر شهادتش را برایمان آوردند .
- به یاد دارم هنگامی شوهرم تصادف کرده بود و نمی توانست کار کند همین که برادرم غلام علی این قضیه تصادف شوهرم را فهمیده بود سریع خودش را اینجا رسانده بود و می گفت اگر کاری دارید مشکلی پیش آمده به من بگویید من در خدمت شما هستم در این مدتی که شوهرم بیکار بود ایشان با تمام مهربانی وسخاوت ما را در کارها یاری می رساند .
- دخترم خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که در حرم امام رضا ( ع ) هستم که در آنجا جعبه های زیادی از شهداء بود و روی جعبه های تابوت عکس هایی زده بودند که همه سید بودند و عکس عمو غلامعلی هم دربین آنها بود . بعد ما جعبه ها را بلند کردیم که تشییع کنیم دیدیم خیلی سبک بود . که ازخواب بیدار شدم . طولی نکشید که خبر شهادت برادرم غلامعلی را آوردند . وقتی که به حرم امام رضا ( ع ) رفتیم دیدیم اتفاقاً اکثر شهداء سید اولاد پیغمبر بودند و شهید هم میان آنها بود .[۱]