شهید مرتضی حسین پور شهرکی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1331/02/01 نام : مرتضی‌ محل تولد : تربت ‌ حیدریه نام خانوادگی : حسین‌...» ایجاد کرد)
 
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
-    به خاطر دارم پنج، شش سال بیشتر نداشتم که پدرم مرتضی می خواست به جبهه برود من که یک روز صحنه های جبهه و چگونه به شهادت رسیدن رزمنده ها و تشییع جنازه ی آن ها را از تلویزیون دیدم به پدرم گفتم: پدر جان مگر نمی بینی که هر کس به جبهه می رود دیگر بر نمی گردد و به شهادت می رسد شروع کردم به گریه کردن ایشان به من گفت: دخترم ناراحت نباش تو باید افتخار کنی که پدرت به شهادت برسد. چون هر کسی لیاقت شهادت را ندارد و مرا راضی کرد که به جبهه برود .
 
-    به خاطر دارم پنج، شش سال بیشتر نداشتم که پدرم مرتضی می خواست به جبهه برود من که یک روز صحنه های جبهه و چگونه به شهادت رسیدن رزمنده ها و تشییع جنازه ی آن ها را از تلویزیون دیدم به پدرم گفتم: پدر جان مگر نمی بینی که هر کس به جبهه می رود دیگر بر نمی گردد و به شهادت می رسد شروع کردم به گریه کردن ایشان به من گفت: دخترم ناراحت نباش تو باید افتخار کنی که پدرت به شهادت برسد. چون هر کسی لیاقت شهادت را ندارد و مرا راضی کرد که به جبهه برود .
  
-    برادرم مرتضی از کوچکی به نماز و قرآن تقید خاصی داشت در زمان جوانی قبل از این که ایشان به جبهه برود با هم دیگر برای چراندن گوسفندان به کوه رفتیم. و در آن جا چای آتشی درست می کردیم یک روز که من مقدار کمی آب برداشته بودم وقتی که خواستیم چایی درست کنیم چون آب کم بود علی رغم خستگی که داشتیم و در کوه راه زیادی رفته بودیم ایشان از خوردن چای صرف نظر کرد و با آن آب کم وضو گرفت و نمازش را خواند و من تحت تاثیر قرار گرفتم چون با این که خسته بودیم ایشان چای درست نکرد و وضو گرفت و نمازش را خواند .
+
-    برادرم مرتضی از کوچکی به نماز و قرآن تقید خاصی داشت در زمان جوانی قبل از این که ایشان به جبهه برود با هم دیگر برای چراندن گوسفندان به کوه رفتیم. و در آن جا چای آتشی درست می کردیم یک روز که من مقدار کمی آب برداشته بودم وقتی که خواستیم چایی درست کنیم چون آب کم بود علی رغم خستگی که داشتیم و در کوه راه زیادی رفته بودیم ایشان از خوردن چای صرف نظر کرد و با آن آب کم وضو گرفت و نمازش را خواند و من تحت تاثیر قرار گرفتم چون با این که خسته بودیم ایشان چای درست نکرد و وضو گرفت و نمازش را خواند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206867 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6867
+

نسخهٔ ‏۱۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۷

تاریخ تولد : 1331/02/01

نام : مرتضی‌ محل تولد : تربت ‌ حیدریه

نام خانوادگی : حسین‌پورشهرکی‌ تاریخ شهادت : 1363/07/29

نام پدر : حاجی‌محمد مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

rId6


خاطرات

- به خاطر دارم پنج، شش سال بیشتر نداشتم که پدرم مرتضی می خواست به جبهه برود من که یک روز صحنه های جبهه و چگونه به شهادت رسیدن رزمنده ها و تشییع جنازه ی آن ها را از تلویزیون دیدم به پدرم گفتم: پدر جان مگر نمی بینی که هر کس به جبهه می رود دیگر بر نمی گردد و به شهادت می رسد شروع کردم به گریه کردن ایشان به من گفت: دخترم ناراحت نباش تو باید افتخار کنی که پدرت به شهادت برسد. چون هر کسی لیاقت شهادت را ندارد و مرا راضی کرد که به جبهه برود .

- برادرم مرتضی از کوچکی به نماز و قرآن تقید خاصی داشت در زمان جوانی قبل از این که ایشان به جبهه برود با هم دیگر برای چراندن گوسفندان به کوه رفتیم. و در آن جا چای آتشی درست می کردیم یک روز که من مقدار کمی آب برداشته بودم وقتی که خواستیم چایی درست کنیم چون آب کم بود علی رغم خستگی که داشتیم و در کوه راه زیادی رفته بودیم ایشان از خوردن چای صرف نظر کرد و با آن آب کم وضو گرفت و نمازش را خواند و من تحت تاثیر قرار گرفتم چون با این که خسته بودیم ایشان چای درست نکرد و وضو گرفت و نمازش را خواند .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا